English Version
This Site Is Available In English

کسب توانمندی در بخشش دارایی است نه در جمع آوری آن

کسب توانمندی در بخشش دارایی است نه در جمع آوری آن

هشتمین جلسه از دوره چهل و چهارم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی صالحی تهرانپارس به استادی دستیار دیده بان محترم مسافر بهروز، نگهبانی مسافر هومن، دبیری مسافرعلی با دستورجلسه " وادی هشتم و تاثیر آن روی من" روز شنبه مورخ ۱۴۰۵/۰۷/۱۱ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز بکار نمود.
خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، بهروز هستم، یک مسافر.
به رسم ادب، خدا را شکر می‌کنم و از روزگار ممنونم؛ بابت اینکه کاری برای من انجام داد و حرکتی برای من ایجاد کرد و باعث شد من با کنگره ۶۰ آشنا شوم و آقا هادی عزیز هم با کنگره ۶۰ آشنا شوند. این حرکت، حرکت عظیمی بود.
حقیقتاً روزگار پارتی‌بازی کرد. همان کلمات آشنا و همان حرف‌های آشنا... خداوند من را دوست داشته که برای من حرکتی ایجاد کرده و من را با کنگره ۶۰ آشنا کرده است. من هم باید حرکتی انجام بدهم تا دوباره برای من حرکتی انجام شود.
همه حرکت‌ها از «صورت مسئله اعتیاد» شروع شد که دستور جلسه هفته قبل بود. در آنجا گفته می‌شود: «برای حرکت، ارزشمندترین چیز، مبدأ است.» یعنی تمام ارزش درمان اعتیاد به این است که می‌گوید: ای دکتر، ای پدر، ای مادر، ای همسر، اعتیاد یک بیماری مزمن نیست؛ یک جایگزین مزمن است. مخدر بیرونی جایگزین مخدر درونی شده است.
حالا حرکت کنید؛ بقیه‌اش را خودتان بلد هستید. مسافر می‌خواهد حرکت کند، همسفران می‌خواهند چه کار کنند؟ می‌خواهیم حرکت کنیم، اما مبدأ ما کجاست؟  آری، با حرکت راه نمایان می‌شود.
من یک پدر هستم؛ مبدأ من کجاست؟ همان حرف‌های تکراری: من چقدر پدر هستم؟ من یک همسرم؛ چقدر همسر هستم؟ من یک مرد هستم؛ مبدأ من کجاست و چقدر مرد هستم؟ من یک راهنما هستم؛ چقدر راهنما هستم؟ چقدر، چقدر، چقدر؟ آن‌وقت می‌شود حرکت کرد.
مثلاً من با پنج میلیارد تومان پول می‌توانم به اجاره یک مغازه فکر کنم، نه خرید یک مغازه. من در مبدأ چقدر محبت دارم؟ به چه چیزهایی فکر می‌کنم؟ چقدر گذشت دارم؟ مبدأ من کجاست؟ چرا خودم را سر کار گذاشته‌ام؟
با حرکت، راه نمایان می‌شود و وقتی راه نمایان شد، با حرکت درست، معجزه رخ می‌دهد.
خداوند می‌فرماید: «از تو حرکت، از من برکت.» حرکت کن؛ دارو را به اندازه، سر ساعت و به‌موقع بخور و معجزه را هم می‌بینی. وقتی به برکتِ بی‌نیازی از مصرف مواد مخدر می‌رسی، معجزه را می‌بینی؛ اما درست حرکت کن. چیز دیگری هم از تو نمی‌خواهد.
در وادی هم می‌گوید وقتی آدم و حوا اشتباه کردند و عذرخواهی کردند، خداوند فرمود عذرخواهی شما را می‌پذیرم، ولی به زمین بروید و در حرکت و عمل نشان دهید که پشیمان هستید.
تو حرکت کن، برکت را می‌بینی. تو حرکت کن، دروغ نگو، دیگران را قضاوت نکن و اهل خشم نباش. به برکتی می‌رسی، به معجزه‌ای می‌رسی که می‌گوید: «تا آنجا که باورت نمی‌گنجد.»
باید حرکت کنیم و چاره‌ای هم نداریم. باید از دارایی‌مان ببخشیم. چرا در افکارت و ذهنت، دیگران را می‌کشی و مرگ دیگران را می‌خواهی؟ ببین کجا ایستاده‌ای.
اگر توانستی یک چشم‌غره را به یک نگاه مهربان برگردانی، درست است. همان لحظه‌ای که می‌خواهی رگ گردنت را باد کنی، با همسرت بدرفتاری کنی یا دیگران را قضاوت کنی، اگر توانستی آن را برگردانی، همان می‌شود سرمایه تو.
هیچ اتفاق دیگری نخواهد افتاد؛ نه برای من و نه برای شما. کسی نمی‌آید بیرون که بگوید: «این‌قدر محبت بگیر تا آدم با محبتی بشوی.» این‌قدر عشق بگیر تا دیگر مرگ دیگران را در قلبت نخواهی.
با حرکت درست، معجزه رخ می‌دهد. حرکت درست همین است. سخت است؟ نه.
یک جا هم می‌گوید: «از تو حرکت، از من برکت.» این همه من است، این همه حرف من است، این همه تجربه من است. توانمند شدن را ببین؛ می‌توانی از دارایی‌ات ببخشی.
روزی که بیست یا سی هزار تومان یا پنجاه هزار تومان از برکت پولت به یک نفر بدهی، برنامه روزت مهم نیست و مهم نیست چقدر حقوق می‌گیری؛ باید از کفر به ایمان حرکت کنیم.
صبح از خانه بیرون بروی و وقتی برمی‌گردی، بگویی: «آخ، پنجاه هزار تومان جا گذاشتم!» این خودش یک مهر است؛ یعنی توانسته‌ام چند دفتر و کتاب و چند خودکار بخرم و به درِ خانه کسی ببرم که ندارد.

من اینجا حضور دارم تا حاضر شوم یک‌سری کارها را انجام بدهم. راه که نمایان شده، ببین کسی را که تریاک و شیشه می‌کشیده و قرص می‌خورده.
ببین آقا هادی عزیز که امروز تولدشان است. امروز داشتم در ذهنم مرور می‌کردم و مثل خودم وحشت کردم. ببین کنگره ۶۰ چه حرکت بزرگی می‌کند؛ ببین چگونه طلاق‌ها دارند به ازدواج ختم می‌شوند، راه نمایان می‌شود، سرطان درمان می‌شود و آقا هادی عزیز به این جایگاه می‌رسند.
بعضی‌ها فکر می‌کنیم آمده‌ایم موادمان را اینجا بگذاریم و این بزرگ‌ترین اشتباه است. من مخدر طبیعی بدنم را دارم و آقا هادی عزیز هم مخدر طبیعی بدنش را دارد. صرفاً بابت حرکت درستی که با مخدر طبیعی بدنش انجام داده، دارویش را درست و سر ساعت مصرف کرده و سیستم ایکس راه افتاده است؛ حالا هم رفته که سیستم ایکس زندگی‌اش را راه بیندازد.
اینجا دارم فیلم بازی می‌کنم و همه دارند فیلم بازی می‌کنند. آیا نمی‌توانم این نقشم را با خودم به بیرون ببرم؟
الان شما همه جلوی پای من ایستاده‌اید. فردا که به بازار می‌روم، چند نفر جلوی پای من می‌ایستند؟ یا در خانواده، چند نفر برای من دست می‌زنند؟
همیشه کلمات بوده‌اند، همیشه خشم بوده، همیشه شهوت بوده، همیشه قهر بوده، همیشه غذا بوده و همه‌چیز همیشه وجود داشته است. همیشه انسان‌هایی بوده‌اند که راه را نشان داده‌اند و همیشه کارگاه آموزشی خداوند برپا بوده است تا من حاضر باشم یک‌سری کارها را انجام بدهم و حرکت درست را انجام دهم.
تقریباً می‌توانم بگویم هشتاد درصد از این صحبت‌هایی که شد، برگرفته از ذهنیت و تفکر من نسبت به آقا هادی عزیز بود؛ اینکه این چیزها را در خودش دارد و توانسته حرکت کند و در سفری که داشته، بهترین خودش را ارائه بدهد.
البته بعد از چند شکست پی‌درپی که داشت، عزمش را جزم کرده بود و انگار رمز را کشف کرده بود: صداقت، خدمت کردن و درست کار کردن. یک‌سری نواقص هم وجود دارند که در ادامه راه تکمیل می‌شوند.ولی چیزی که من از آقا هادی عزیز یادم است، این است که حرکت خودش را با قدرت شروع کرد و توانست خودش را با کنگره ۶۰ عجین کند.
می‌دانید، بعضی وقت‌ها دارید به مسافرت می‌روید و می‌بینید یک درخت از ریشه درآمده، ولی هنوز سرسبز است. بنده خدا دلش خوش است و یک مقدار با خاک تماس دارد و هنوز بوی خاک را می‌گیرد، ولی دیگر نمی‌تواند به این شکل در کنگره ۶۰ باشد. باید ریشه‌اش در کنگره ۶۰ باشد، قوانین کنگره ۶۰ را اجرا کند، لژیون سردار را بخواهد، راهنمایش را بخواهد و همه این‌ها را بخواهد.
من به آقا هادی عزیز تبریک می‌گویم و به همسفرشان و راهنمای همسفرشان هم تبریک می‌گویم. برایشان آرزوی موفقیت دارم. ادامه این مسیر با شماست و هرچه دوست دارید درباره ایشان بگویید.
ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

در ادامه مراسم تولد پنچ سال رهایی راهنمای محترم مسافرهادی برگزار گردید که نظر شما را به خلاصه ای از مشارکت ایشان جلب می‌نماییم.

سلام دوستان، هادی هستم، یک مسافر.
در ابتدا از همه عزیزانی که در این جشن حضور پیدا کردند و من و خانواده‌ام را همراهی کردند، تشکر و سپاسگزاری می‌کنم. حضور شما برای من و خانواده‌ام باعث دلگرمی است. همچنین از مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این بستر را برای من، هادی، و امثال من فراهم کردند. از آقا بهروز عزیز، راهنمایم، که برای من زحمت زیادی کشیدند و همچنین از همسفرانم که در طول سفر بسیار به من کمک کردند، صمیمانه تشکر می‌کنم.
مخصوصاً در سفر آخر، شرایط سختی داشتم. من مواد را خیلی دوست داشتم و نمی‌توانستم از آن دل بکنم. با بهترین اساتید کنگره ۶۰ سفر کرده بودم، اما خواست و انگیزه لازم برای رهایی را نداشتم. حتی زمانی که با آقا زرکش سفر می‌کردم، فکر می‌کردم متوجه صحبت‌های ایشان می‌شوم، اما در واقع مفهوم صحبت‌هایشان را نمی‌فهمیدم.
یک روز با خودم نشستم و فکر کردم و به خودم گفتم: «بیا برو آنجا سفر کن، حالت خوب شود و دیگر رهایش کن.» آن زمان دقیقاً در شرایطی بودم که زندگی‌ام تقریباً به مرز فروپاشی رسیده بود.
دلیل اصلی اینکه این تولد را برگزار کردم، بیشتر برای همسفرانم و بعد برای سفر اولی‌هاست. می‌خواهم همسفرانی که امروز با شرایطی شبیه گذشته من روبه‌رو هستند، امیدشان را از دست ندهند. اگر همسفرم در آن شرایط کنار من نمی‌ماند، قطعاً وضعیت من بسیار سخت‌تر می‌شد.

در آخرین سقوط آزاد و حال خرابی، مدت زیادی نخوابیدم؛ گریه می‌کردم، می‌خندیدم، داد می‌زدم و رفتارهای نامناسبی داشتم. بیکار و بی‌حوصله بودم و در خانه می‌ماندم، در حالی که همسفرم سر کار می‌رفت؛ اما او پای من ایستاد و با وجود تمام بی‌معرفتی‌ها و رفتارهای نامناسب من، کنارم ماند.
من سال‌ها زندگی کردم و همسفرم بخش زیادی از روزهای تاریک زندگی من را به خاطر من تحمل کرد. شاید کم وکاستی‌هایی داشته باشم، اما همیشه تلاش کرده‌ام قدردان او باشم.
در طول سفر، آموزش‌های زیادی گرفتم و تلاش کردم آن‌ها را به کار بگیرم. راهنمایم زحمت زیادی برای من کشید و من هم سعی کردم آنچه را می‌گفتند، انجام بدهم. شاید مهم‌ترین چیزی که در سفر یاد گرفتم، این بود که باید حرف راهنما را با تمام وجود اجرا کنم.
زمانی که واقعاً تسلیم آموزش‌ها شدم و فهمیدم همه‌چیز در سفر مقدس است، توانستم حرکت کنم. محبت و عشق به سفر کردن در من به وجود آمد.
من انواع و اقسام مواد را مصرف کرده بودم. چند بار سفر کردم، رها شدم و دوباره برگشتم و حتی شرایط بدتری پیدا کردم. اما در نهایت، با کمک کنگره ۶۰، راهنما و همسفرم، توانستم مسیر درست را پیدا کنم و به رهایی برسم.
امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم بیرون از کنگره ۶۰ خبری نیست. من انتهای مسیر مصرف و حال خرابی را دیده‌ام و برگشتن به آن شرایط را هم تجربه کرده‌ام. به همین دلیل به همسفران می‌گویم امیدوار باشند؛ قطعاً روزهای خوب خواهند رسید، فقط باید زمانش برسد و صبر کنند.
اگر همسفر من با من صبوری نمی‌کرد و پای من نمی‌ایستاد، شاید زندگی من به پایان بسیار تلخی می‌رسید. بنابراین از همه همسفرانی که در شرایط سخت کنار مسافرانشان هستند، می‌خواهم صبر کنند و امیدشان را از دست ندهند.
در پایان از همسفرم بابت تمام سختی‌هایی که به خاطر من تحمل کرد، تشکر می‌کنم و اگر در این مسیر او را اذیت کردم، از او طلب بخشش دارم.
سپاسگزارم و متشکرم که به صحبت‌های من گوش کردید.


تایپ و ویرایش: مسافرمهیارلژیون دوم
عکس : مسافر محسن لژیون چهارم
بارگذاری خبر: مسافرمهیارلژیون دوم
مرزبان خبری: مسافر کیانوش
مرزبان کشیک: مسافر وحید
مهر ماه ۱۴۰۵
شعبه صالحی (تهرانپارس)

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...