.jpeg)
راهنمای تازهواردین همسفر مریم
"وادی هشتم: با حرکت راه نمایان میشود." طی هفته گذشته، دو بار قرعه به نام بنده افتاد که در مورد وادی هشتم برای سایت مطلب بنویسم و این برایم نشانه شد که وادی هشتم را دوباره زندگی کنم؛ آن را مطالعه کردم و دریچههای تازهای برایم باز شد. این وادی هشدار میدهد که در سکون هیچ چیز به وجود نمیآید و زایشی نیست؛ همه چیز در حرکت شکل میگیرد. حرکت درست که به نتیجه مطلوب منجر میشود، باید شرایطی داشته باشد؛ اول اینکه من همسفر باید هدف مشخصی داشته باشم و برای رسیدن به آن هدف باید مثل تشنهای که هر لحظه به دنبال آب میگردد در تلاش باشم؛ البته در این راه نیاز به اطلاعات و آگاهی میباشد و نباید از هیچ چیز ترس و واهمه داشته باشم؛ زیرا اگر خواسته معقول باشد و فرمان خداوند نیز صادر شده باشد حتماً به خواستهام خواهم رسید؛ ضمن اینکه باید در نظر داشت شیطان، دشمن آشکار انسان است که ظاهری بس فریبنده و باطنی بس وحشتآفرین دارد و اجازه نمیدهد هر انسانی راه راستین و نور را طی طریق کند. در ابتدای راه باید حساب خود را بازنگری کنم و از خود، خانواده و جامعه جبران خسارت نمایم. روز پیمان که گوشهای در کوه نشستم و به خود نگریستم، دیدم که چقدر در این سالها با حسادت، قضاوت، قیاس، ترس و کینه به خود آسیب رساندم؛ حالا وقت آن رسیده که با چشم باز و آگاهی شروع به حرکت نمایم تا به پروردگارم نشان دهم بر پیمانم که روز الست بستهام، وفادارم.
.jpeg)
راهنمای تازهواردین همسفر زهره
در وادی هشتم با حرکت راه نمایان میشود، من باید راهی را انتخاب کرده باشم و وقتی قدم اول را بردارم قدمهای بعدی به من گفته میشود؛ "گر مرد رهی میان خون باید رفت،
وز پای فتاده سرنگون باید رفت، تو پای به ره در نه و از هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید رفت" وقتی شروع به حرکت میکنم، قدمهای بعدی به من الهام میشود؛ پس نقطه اول شروع، حرکت است؛ حرکت، اصل و اساس هستی است و کل طبیعت و هستی با حرکت به وجود آمده است. تجربه من از تاثیر این وادی بر زندگیام این است که چون انسان کمالگرایی بودم، همیشه میخواستم تمام راه را کامل ببینم و بعد شروع به حرکت کنم؛ به همین دلیل، چون این قضیه امکان نداشت بسیاری از موقعیتهای زندگیام را از دست دادم و خیلی جاها مانع حرکت من میشد؛ برای تغییر در خودم نیز باید حرکت میکردم و این یک حرکت درونی بود؛ اول باید خودم را میشناختم و دیدن تاریکیهای وجودم سختترین قسمت قضیه بود؛ اوایل میخواستم یکباره تغییر کنم، اما در کنگره آموختم برای هر کاری اول باید شروع کنم و ذرهذره در طول زمان این تغییرات را در خودم به وجود آورم. من باید هدف و خواسته مشخصی داشته باشم و در جهت هدف و خواستهام قدم بردارم؛ هر روز یک قدم هر چند کوچک در جهت هدفم بردارم، باید تفکر داشته باشم و قوانین بازی زندگی را بلد باشم تا به خواستهام برسم؛ خواسته من شناخت خودم، تعادل، آرامش و صلح درونم بود و شروع به حرکت کردم؛ اوایل حرکت با ناشناختههای زیادی روبهرو میشدم، اما وقتی با تفکر حرکت میکردم چون در مسیر ارزشها حرکت میکردم امدادهای غیبی نیز به کمکم میآمدند؛ در این مسیر باید از خودم، خانواده و جامعه جبران خسارت میکردم؛ خسارتهایی که در گذشته خواسته یا ناخواسته، با آگاهی یا بدون آگاهی به خودم و دیگران زده بودم را ذرهذره جبران کردم؛ برای جبران خسارت از خودم ابتدا تصمیم گرفتم برای جسمم بیشتر اهمیت قائل باشم، بعد از این هر چیزی را نخورم و به تغذیهام اهمیت دهم، غذاهای سالم و مقوی بخورم و از این جسمم که امانت الهی است به خوبی مراقبت کنم؛ در مورد روح و روانم تصمیم گرفتم که هر چیزی را نبینم، هر جیزی را نشنوم، با هر کسی معاشرت نکنم و در هر جمعی قرار نگیرم؛ در کل، ورودیهای ذهنم را کنترل کنم زیرا هر چیزی که میبینم و میشنوم، در من باور به وجود میآورد و آگاهانه خوراک خوب به ذهنم بدهم؛ اوایل خیلی برایم سخت بود چون عضوی از این جامعه بودم، زمان زیادی را در شبکههای اجتماعی وقت میگذراندم و اخبار منفی گوش میکردم؛ سعی کردم با توجه به نکات مثبت، گوش کردن به آموزشهای هدفدار و نوشتن شکرگزاریهای روزانه کمکم جایگزین کنم؛ اولین قدم مثبتی که برداشتم، دیدن تلویزیون و اخبار منفی را خیلی محدود کردم و سعی کردم به جای آن پادکست آموزشی گوش کنم؛ منابع آموزشی کنگره را مطالعه میکنم و همچنین محدود کردن ارتباطم با کسانی که باعث میشدند حالم خراب شود. خدا را شکر به فرموده آقای مهندس در کنگره آنقدر آبمیوههای خوشمزه و مختلف داریم مثل ورزش در پارک، تغذیه سالم، خدمت و آموزشهای ناب که همه در رسیدن من به حال خوش کمک کردند؛ در نهایت پیمانی که در وادی هشتم بستم در مسیر رسیدن به تعادل، بسیار به من کمک کرد؛ مسیر خودشناسی پایانی ندارد و مثل دوچرخه سواری است؛ تا زمانیکه رکاب بزنم به جلو میروم واگر از حرکت بایستم هیچ اتفاقی نمیافتد و ساکن باقی میمانم. بسیار سپاسگزار خداوند میباشم که در کنگره هستم، تحت آموزشهای کنگره و جناب مهندس هستم، در مسیر ارزشها و صراط مستقیم قدم برمیدارم؛ از همه کسانی که در این مسیر به من کمک کردند تشکر میکنم مخصوصاً راهنمایم همسفر فریده که راه حرکت را به من نشان دادند.
رابط خبری: راهنمای تازهواردین همسفر بیتا
عکاس: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون نوزدهم)
ویرایش: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام نگهبان سایت
ارسال: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون پانزدهم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
268