زمانی که متوجه شدم همسرم یک مصرفکننده است خیلی حالم بد شد و هضم این موضوع بسیار برایم سخت بود. هر کاری که به ذهنم میرسید و از دیگران میشنیدم انجام میدادم؛ ولی موقت بود و بعد از چند وقت دوباره برگشت میخورد، به معنای واقعی به انتهای خط رسیده بودیم.
جملهٔ (ای که مرا خواندهای راه نشانم بده) را در فضای مجازی شنیده بودم و مدام با خودم تکرار میکردم. دو ماه بعد از ورود مسافرم من هم وارد کنگره شدم و از نظر روحی و روانی شرایط مناسبی نداشتم، آنجا با جمعیت زیادی روبرو شدم که همه آنها شال سفید بر سر داشتند و فقط من با شال مشکی بودم یکی از راهنماهای شعبه فرهنگسرا من را در آغوش گرفت و گفت: «همه ما روزی مثل شما بودیم؛ اما با آموزشهای کنگره به حال خوش رسیدهایم.» من ناخودآگاه اشک از چشمانم جاری شد بعد به دوستشان گفتند الان فکر میکند فقط خودش این مشکل را دارد دیگر نمیداند همه ما این مشکل را داشتیم و خدا را شکر توانستیم آن را حل کنیم.
روزهای اول همه چیز برای من گنگ بود؛ اما بهمرورزمان متوجه شدم که خودم بیشتر از مسافرم به کنگره احتیاج دارم. من بهصورت ناخواسته با انرژیهای منفی و ضدارزشهای زیادی دستوپنجه نرم کرده بودم و آسیبهای زیادی به خودم و خانوادهام زده بودم. مدت زیادی گذشت تا با کلمه پذیرش کنار بیایم و بپذیرم که من بهخاطر اعتیاد مسافرم حال خوبی ندارم و نمیتوانم حس خوب را به خانوادهام و اطرافیانم منتقل کنم. کولهپشتیام را با ترس، ناامیدی، کینه، نفرت، حسادت، منیت پرکرده بودم و توان حرکت نداشتم. بعد از مدتی متوجه شدم که تنها جایی که میتواند من را از این تاریکیها نجات دهد کنگره ۶۰ است. از خداوند بسیار سپاسگزارم که صدای من را شنید و راه را به من نشان داد و ما با کنگره ۶۰ آشنا شدیم تا بتوانم خودم و ضد ارزشهای وجودی خودم را بشناسم و در کنار درمان اعتیاد مسافرم، خودم هم درمان شوم و به حال خوش برسم. ما پیام کنگره را از عزیزی دریافت کردیم که هنوز مسیرش به کنگره باز نشده، در اینجا از خداوند میخواهم که این عزیز هم به کنگره وصل شود و خداوند اذن ورودشان را بدهد.
نویسنده و رابط خبری: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون اول)
ارسال: همسفر پریسا رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی هشتگرد کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
20