صورت مسئله اعتیاد؛ کشفی که راه درمان را روشن کرد. چرا کشف صورت مسئله اعتیاد یک نقطه عطف بود برای اینکه اهمیت کاری را که آقای مهندس دژاکام انجام دادند بهتر درک کنیم، شاید لازم باشد ابتدا به یک اصل ساده توجه کنیم: تا زمانی که صورت مسئله را بهدرستی نشناسیم، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم پاسخ درستی برای آن پیدا کنیم. اگر خودرویی حرکت نکند و ما بدون بررسی موتور، برق، سوخت و سیستم انتقال نیرو، فقط آن را هل بدهیم، ممکن است برای لحظهای جابهجا شود؛ اما مشکل اصلی همچنان باقی است. در اعتیاد نیز اگر تنها به قطع مصرف توجه کنیم، ممکن است ماده مصرفی برای مدتی از بدن خارج شود، اما اگر علت مشکلات جسمی و روانی و تغییرات رفتاری و نگرشی فرد را نشناسیم، مسئله اصلی همچنان باقی خواهد ماند. در آموزشهای کنگره ۶۰، همین نقطه یکی از تفاوتهای اساسی میان «ترک» و «درمان» محسوب میشود. هزار سؤال یا یک مسئله مشخص؟ یکی از نکات جالب در بیان صورت مسئله اعتیاد این است که تلاش شده پرسشهای پراکنده درباره اعتیاد به یک مسئله مشخصتر تبدیل شود. برای مثال، به جای اینکه فقط بپرسیم: چرا فرد اراده ندارد؟ چرا دوباره مصرف میکند؟ چرا بعد از قطع مواد بیحال و بیقرار است؟ چرا خوابش به هم ریخته است؟ چرا افسرده و پرخاشگر میشود؟ چرا میل به مصرف دوباره دارد؟ میتوان سؤال اساسیتری مطرح کرد: در فرآیند اعتیاد چه اتفاقی برای سیستمهای جسمی و روانی انسان رخ داده است؟ در ادبیات کنگره ۶۰، این تغییر نگاه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اعتیاد دیگر فقط یک رفتار نادرست یا ضعف اراده تلقی نمیشود، بلکه مسئلهای دارای ابعاد جسم، روان و جهانبینی در نظر گرفته میشود. وقتی علت را با معلول اشتباه نگیریم یکی از نکات مهم این بحث، تفاوت میان علت و معلول است. فردی که مواد مصرف میکند ممکن است بیحوصله، پرخاشگر، افسرده، کمخواب یا بیانگیزه باشد. اما آیا این حالات، علت اعتیاد هستند یا میتوانند بخشی از پیامدهای آن باشند؟ در نگاه کنگره ۶۰، بخشی از این مشکلات به اختلال در تعادل جسم و سیستمهای درونی نسبت داده میشود و سپس روان و جهانبینی نیز تحت تأثیر قرار میگیرند. بنابراین به جای اینکه فقط با رفتار فرد مبارزه کنیم، باید ببینیم چه اتفاقی در وجود او افتاده است. این همان جایی است که شناخت صورت مسئله اهمیت پیدا میکند.
چرا قطع مصرف بهتنهایی کافی نیست؟ فرض کنیم فردی سالها از یک ماده استفاده کرده است. اکنون مصرف را یکباره قطع میکند. ماده دیگر وارد بدن نمیشود، اما بدن او که برای مدت طولانی با دریافت بیرونی ماده سازگار شده، آیا الزاماً در همان لحظه میتواند تمام عملکردهای طبیعی خود را به حالت قبل بازگرداند؟ در چارچوب آموزشی کنگره ۶۰، پاسخ منفی است. بر همین اساس، درمان باید فرصت بازسازی را در اختیار جسم قرار دهد. در روش DST، کاهش مصرف بهصورت تدریجی انجام میشود تا طبق این دیدگاه، جسم فرصت پیدا کند خود را با شرایط جدید تطبیق داده و بازسازی کند. تجربه شخصی مهندس دژاکام نیز در منابع کنگره، دورهای حدود ۱۱ ماهه از کاهش تدریجی مصرف تا رسیدن به صفر عنوان شده است. اینجا مفهوم «زمان» وارد میشود یکی از زیباترین درسهای صورت مسئله اعتیاد، احترام گذاشتن به زمان است. در طبیعت هیچ چیز با عجله به نتیجه نمیرسد. دانهای که در خاک کاشته میشود، برای تبدیل شدن به یک درخت به زمان نیاز دارد. زخم برای ترمیم زمان میخواهد. استخوان شکسته برای جوش خوردن زمان میخواهد. پس چرا باید انتظار داشته باشیم جسمی که سالها تحت تأثیر مصرف مواد قرار گرفته، در چند روز یا چند هفته به تعادل کامل برسد؟ در نگاه کنگره ۶۰، این مسئله با مفهوم DST و زمان حدود ۱۱ ماهه درمان پیوند خورده است. مهندس دژاکام چه چیزی را تغییر داد؟ به نظر میرسد اهمیت کار مهندس دژاکام فقط در این نبود که روش دیگری برای کاهش مصرف ارائه شد. نقطه مهمتر، تغییر سؤال بود. به جای اینکه فقط بگوییم: «چگونه مواد را از بدن خارج کنیم؟» این سؤال مطرح شد: «چگونه جسمی را که در اثر مصرف مواد از تعادل خارج شده، به سمت تعادل بازگردانیم؟» این تغییر سؤال، مسیر تحقیق را نیز تغییر میدهد. در روایت کنگره ۶۰، تجربه شخصی مهندس دژاکام پس از سالها تلاش و شکست، به این فرض منتهی شد که سیستمهای طبیعی تولیدکننده مواد شبهافیونی بدن نیز باید در فرآیند درمان مورد توجه قرار گیرند. این چارچوب در کنگره ۶۰ با عنوان «سیستم ایکس» شناخته میشود. البته این اصطلاح و مدل، بخشی از چارچوب آموزشی کنگره ۶۰ است و نباید بدون ذکر منبع، بهعنوان اجماع قطعی پزشکی درباره سازوکار اعتیاد معرفی شود. درمان؛ بازسازی، نه فقط حذف. اینجا میتوانیم تفاوت دو نگاه را بهتر ببینیم.
در یک نگاه، هدف این است: ماده نباشد. اما در نگاه درمانی کنگره ۶۰، هدف فراتر میرود: ماده نباشد، جسم بازسازی شود، روان به تعادل نزدیک شود و جهانبینی نیز تغییر کند. به همین دلیل در آموزشهای کنگره ۶۰، درمان اعتیاد در سه ضلع: جسم ـ روان ـ جهانبینی، بررسی میشود. جهانبینی؛ حلقهای که نباید فراموش شود اگر جسم درمان شود اما انسان همچنان همان نگاه گذشته را داشته باشد، بخشی از مسیر ناتمام میماند. فرد باید یاد بگیرد: مسئولیتپذیر باشد. تفکر کند. صبر داشته باشد. از ضد ارزشها فاصله بگیرد. به خانواده و جامعه احترام بگذارد. و مهمتر از همه، خودش را دوباره بشناسد. به همین دلیل، آموزش جهانبینی در کنگره ۶۰ در کنار درمان جسمی قرار گرفته است. در واقع، درمان فقط بازگرداندن جسم به تعادل نیست؛ بازسازی انسان است. یک نگاه تازه به انسان مصرفکننده شاید یکی از انسانیترین نتایج شناخت صورت مسئله همین باشد. وقتی اعتیاد را فقط ضعف اراده بدانیم، ممکن است فرد مصرفکننده را سرزنش کنیم. اما وقتی مسئله را بهتر بشناسیم، میفهمیم که برای کمک به او باید ابتدا بیماری و ساختار آن را بشناسیم. این به معنای نادیده گرفتن مسئولیت فرد نیست؛ بلکه به این معناست که مسئولیتپذیری زمانی مؤثرتر میشود که انسان ابزار شناخت و درمان را نیز در اختیار داشته باشد. رهجو باید بداند که او برای تغییر آمده است؛ اما این تغییر نیازمند آموزش، زمان، نظم و حرکت است. از یک تجربه تا یک راه برای دیگران آنچه در این داستان اهمیت دارد این است که تجربه شخصی مهندس دژاکام در همان مرحله باقی نماند. تجربه، مورد بررسی قرار گرفت و در قالب آموزش و روش درمانی کنگره ۶۰ توسعه پیدا کرد. در منابع کنگره ۶۰، مقاله «صورت مسئله اعتیاد» به قلم مهندس دژاکام در نخستین کنگره سراسری پزشکی راهکارهای اعتیاد در سال ۱۳۷۸ معرفی شده است. همچنین تجربه درمان تدریجی ۱۱ ماهه ایشان و پایان آن در ۱۵ آذر ۱۳۷۶ از نقاط مهم این روایت به شمار میرود. این موضوع نشان میدهد که یک تجربه زمانی میتواند ارزشمند شود که از آن دانش، آموزش و روش استخراج شود. پیام صورت مسئله برای یک رهجو رهجویی که وارد سفر اول میشود، اگر مفهوم صورت مسئله را بهدرستی درک کند، نگاهش به درمان تغییر میکند. دیگر از اینکه چرا درمان چند روزه نیست تعجب نمیکند. دیگر تصور نمیکند که فقط قطع مصرف کافی است.
میفهمد که جسم او نیاز به زمان دارد. میفهمد که آموزش جهانبینی بخشی از درمان است. میفهمد که نظم در مصرف دارو، حضور در جلسات، گوش دادن به آموزشها و حرکت در مسیر تعیینشده، هرکدام بخشی از فرآیند درمان هستند. و مهمتر از همه، درمییابد که: درمان یک اتفاق نیست؛ یک سفر است. برداشت من از این کشف به باور من، ارزشمندترین بخش کشف صورت مسئله اعتیاد این است که نگاه ما را از مبارزه با انسان به سمت شناخت مسئله انسان هدایت میکند. وقتی مسئله را بشناسیم، دیگر با عجله تصمیم نمیگیریم. وقتی زمان را بشناسیم، صبر میکنیم. وقتی جسم را بشناسیم، به آن فرصت بازسازی میدهیم. وقتی روان را بشناسیم، آموزش را جدی میگیریم. و وقتی جهانبینی را بشناسیم، میفهمیم که رهایی تنها پایان مصرف نیست؛ بلکه آغاز یک زندگی جدید است. سخن پایانی: امروز اگر بخواهیم از کشف صورت مسئله اعتیاد یک پیام ساده برای خودمان برداریم، شاید این باشد: هر مسئلهای که درست شناخته شود، نیمی از مسیر حل آن پیموده شده است. در کنگره ۶۰، شناخت صورت مسئله اعتیاد زمینهای برای شکلگیری نگرشی است که در آن جسم، روان و جهانبینی در کنار یکدیگر دیده میشوند و درمان، فرآیندی تدریجی و آموزشی تلقی میشود. شاید بتوان گفت یکی از مهمترین دستاوردهای این نگاه، بازگرداندن امید به انسانی است که سالها تصور میکرد دیگر راهی برای بازگشت ندارد. و چه زیباست که بدانیم: اگر راه را درست بشناسیم، حرکت ممکن میشود؛ اگر زمان را بشناسیم، صبر ممکن میشود؛ و اگر انسان را بشناسیم، درمان معنا پیدا میکند. در پایان، با احترام و قدردانی از آقای مهندس حسین دژاکام، باید گفت ارزش هر تجربه زمانی بیشتر آشکار میشود که بتواند چراغ راه دیگران شود. تلاش برای شناخت صورت مسئله اعتیاد، تجربه درمان تدریجی و تبدیل این تجربه به آموزش، برای خانوادهها و انسانهایی که درگیر اعتیاد بودهاند، موضوعی قابل تأمل و بررسی است. امیدوارم هر انسانی که درگیر این مسئله است، روزی فرصت شناخت درست، انتخاب آگاهانه و حرکت در مسیر بازگشت به تعادل را پیدا کند. به امید روزی که هیچ انسانی اسیر اعتیاد نباشد.
نویسنده مقاله: مسافر غلامرضا، لژیون یکم آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
220