سومین جلسه از دور نود و سوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی آکادمی به استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر مرتضی با دستور جلسه "وادی هشتم: با حرکت راه نمایان میشود" شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مهدی یک مسافر. خدارا شاکرم که یک بار دیگر قسمت شد تا در این جایگاه خدمت کنم. از جناب مهندس و راهنمای تشکر میکنم که نعمت درمان از طریق ایشان شامل حال من شد. از همه خدمتگزاران، ایجنت محترم و مرزبان ها کمال تشکر را دارم و از تمامی خدمتگزاران گروه همسفران خانم و همسفران آقا تشکر میکنم و سپاسگزارم که این بستر امن را برای آموزش گرفتن مسافران و همسفران آماده میکنند. دستور جلسه امروز دو بخش میباشد، قسمت اول دستور جلسه هفتگی که وادی هشتم است با عنوان با حرکت را نمایان میشود و بخش دوم تولد شمسالله عزیز هست. وادی هشتم من را به حرکت وا میدارد و تفکیک مسئولیتهایی که باید به عهده بگیرم و به شناخت نفس برسم با توجه به اینکه راه را پیدا کردم. من متوجه این موضوع هستم با توجه به آموزشهایی که در کنگره فرا گرفتم که راه دوتا است، یکی راه درستی و یک راه کجی و جز این دیگر راهی نیست.
چه بسا انسانهایی سالها در مسیری قرار گرفتند که فکر میکردند راه درستی است در صورتی که راه مسلخ بود ولی حالا خودم به عنوان یک انسان وارد وادی هشتم شدم و میخواهم با حرکت یک کاری را انجام بدهم تا به یک هدف یا خواستهای برسم. من میدانم که یک حرکتها و کارهایی را نباید انجام بدهم تا حرکت کنم. کنگره به من کمک کرد تا مهمترین عامل مصرف مواد که رخوت بود را از آن جدا بشوم. طبیعی است که برای حرکت من نیاز به انرژی دارم و به مواد شبه افیونی بدن خودم نیاز دارم. باید به این درک برسم که چه کارهایی باید انجام بدهم تا اینها در بدن من فعال بشود. پس باید به سمت عمل سالم حرکت کنم. یعنی اینکه قضاوت نکنم، غیبت نکنم، به کینه فکر نکنم که همین عوامل باعث میشود که انرژی من به هدر برود.
پس من باید یک کارهایی بکنم و یک کارهایی نکنم تا بتوانم به درستی حرکت کنم. به لطف آموزشهای کنگره ۶۰ ما هر جایی نمیرویم و هر کاری انجام نمیدهیم. به خاطر همین در وادی هشتم انرژی حرکتی را دارم. اگر این کارها را انجام نداده باشم نیروی تاریکی که فقط یک هدف دارد آن هم گرفتن اختیار از من است موفق خواهد شد. وادی هشتم من را رسانده به مرحلهای که باید یک حرکت را انجام بدهم؛ تفکر، پیدا کردنِ خودم، تفکیک مسئولیتها، فرماندهی عقل، شناخت نفس و انسان در چه مراحلی از خواستههایش قرار دارد و قرار است به کجا برود و چهکار کند و راه را هم پیدا کند. در آموزشهای کنگره۶۰ یک وادی بسیار زیبا داریم در مورد کشفِ حقیقت که میگوید راز و رمز کشف حقیقت در دو چیز هست: پیدا کردن راه و آنچه برداشت میکنی. حالا راه برای من چه هست؟ با توجه به آموزشهایی که در کنگره۶۰ گرفتهام، راه دوتاست: راه درست و راه غلط. ولی حالا خودم به عنوان یک مسافر، وارد وادی هشتم شدم و میخواهم حرکت کنم؛ یک کاری را انجام بدهم، به یک هدفی برسم، به یک خواستهای برسم و حرکت کنم.
متوجه شدم که من باید یک سری کارها را انجام ندهم تا بتوانم حرکت کنم. اعتیاد یکی از بنبستهایی بود که محصولش توقف بود؛ یعنی تا زمانی که مصرف میکردم که روی زمین و در زمان نبودم، زمانی هم که مصرف نمیکردم که یا چسبیده به تخت بودم، یا در تيمارستان بودم یا در کمپ بودم. پس در حال حاضر من میخواهم چکار کنم؟ باید یک سری کارها را انجام ندهم. پس حرکت اول برای من این است که بیایم به سمت عمل سالم؛ در کنگره۶۰، عمل سالم برای من یعنی لحظهای که میخواهم قضاوت کنم، اینجا چه کاری انجام میدهم، به محض اینکه یک آدم میآید و یک گفتگو انجام میشود و من یک قضاوتی را انجام میدهم، حرکت به کجا میرود، انرژیاش صرفِ چه موضوعی میشود. مثلاً میآیم پشت سر یکی حرف میزنم، یا به آن فرد فکر میکنم، انرژیام گرفته میشود. میآیم یک کینهای که از قدیم مانده به آن کینه فکر میکنم، همین انرژی، جلوی حرکتم را میگیرد. میآیم دروغ میگویم، انرژیاش جلوی حرکتم را میگیرد.

میآیم به چیزهایی که موهوم هستند و اصلاً وجود ندارند، قراره شاید یه روزی روزگاری رخ بدهند، به آنها فکر میکنم، انرژیام گرفته میشود و حرکتی هم نمیتوانم بکنم. پس من باید یک سری کارهایی بکنم و کارهایی را هم نکنم که بتوانم حرکت کنم. من بیشتر تمرکزم را میگذارم روی اینکه چی کار نکنم. حالا پس من میآیم وارد یک مرحله که به چی فکر کنم و به چی فکر نکنم. آیا من مسافر، به عنوان یک انسان که یک سفر را آغاز کرده از جهل، از خشم و از نفرت به سمت مسیر مثبتش، آیا من میدانم باید به چیزهایی فکر نکنم؟ اگر نمیدانم، باید تفکر کنم که بدانم یک چیزهایی هست که من نباید به آنها فکر کنم. اگر به آن چیزهایی که نباید، فکر کنم، در وادی هشتم و انرژیاش حرکت نمیکنم، محصولی به دست نمیآورم، خلقی به وجود نمیآید و از سمت من دوباره رخوت ایجاد میشود. نیروی تاریکی فقط یک کار دارد؛ فقط میخواهد اختیار را از من بگیرد. یک دروغ میتواند اختیار من را بگیرد؛ ولی بدخلقی، بیمهری، تهمت، حسد، دروغ و غیره فقط اختیار را نشانه میگیرد.
من قبل از اینکه بیایم کنگره۶۰، یکسری چیزها برای خودم چیده بودم که به اینها دست پیدا کنم و به خاطر آنها حرکت میکردم؛ انرژی بهم میداد، شغلی میداد، حرکت میداد. ولی اونها الان مفهومش را از دست دادهاند. ارزش زندگی، ارزش تفکر من و حرکت من خیلی فراتر از آن چیزهایی بود که میخواستم به دست بیاورم. الان شغل میخواهم، انرژی میخواهم که حرکت کنم، چرا نمیآیند؟ چون من الان قرار نیست فقط به چیزی برسم، من الان قرار است اختیارم را در دست بگیرم. در سفر، اول یک بخشی از اختیار را در دست میگیرم؛ مرزبان میشوم، دبیر میشوم، نگهبان میشوم؛ این اختیار را میگیرم. آن موقع من توجه میکنم که اصلاً برای چی آمدم به زمین؟ یک مطلبی میخواندم که میگفت ما آدمها که میآییم به زمین، خیلی رسالت عجیبغریبی نداریم؛ فقط آمدیم تا با ابزاری که طبیعت به ما داده است چیزی را خلق کنیم. اگر کفاشیم، یه کفش را خوب بدوزیم؛ اگر رانندهایم، با آرامش مسافر را به مقصد برسانیم؛ اگر هم پزشکیم، یه کاری کنیم. فقط همین.
آیا من امروز میتوانم چیزی را با دستانم، با نگاهم، با زبانم یا با گوشهایم خلق کنم یا نه؟ آره، میخوام خلق کنم. پس موظفم که با آدمها مهربون باشم. اگر کینهای در دلم هست، میتوانم بذارم کنار و با گفتگو حلش کنم. اگر هنوز حسادت من را دیوانه میکند، پس من هنوز در مسیر گذشتهام هستم. دکتر امین در سیدی مسئولیت خیلی زیبا میفرماید؛ خیلی از ما آمدیم که جهانبینی به دست بیاوریم و به خواستههایمان برسیم. پس این خواستهها چه تغییری کردند؟ خواسته من الان یک چیز است: فقط اختیارم را در دست بگیرم که یک زندگی بسیار آرام، بیدغدغه و بیحاشیه داشته باشم. اگر هم اجازهای صادر شد، یه خدمتی را بتوانم بهدرستی انجام بدهم. قبل از آن، من میخواستم تمام جهان را تصرف کنم! من معتاد شدم چون بهم گفتند آنقدر خلاقیتت رو بالا ببر که بتوانی بزرگترین نویسندهی جهان بشی، ولی خلاقیت که بالا نبرد هیچی، یک دفعه در گوشم مطلبی میگفت و منو تبدیل به یک بیمار روانی کرده بود .
اگر کنگره۶۰ نبود، اگر تفکر و آموزش نبود، من کجا بودم؟ پس الان میخوام یک زندگی آرومی بسازم و آن چیزهایی که نیاز هست را حل کنم؛ مسائلی که جلوی پام هست را حل کنم. یک روز مهندس یک جملهای به من گفت، آدم زرنگ، کسی است که دوستانش را زیاد و دشمنانش را کم کند. واقعاً این جمله ساده است ولی مفاهیم زیادی دارد. دوستی است که مسیر را هموار میکند. پس چرا سر چیزهای بیخودی بیایم انرژی خودم را صرف چیزهایی کنیم که اصلاً دیگر وجود ندارند؟ الان من یک زندگی جدید دارم و باید حرکت کنم. در مورد تولد مسافر شمسالله باید بگویم من آنقدر از این آدم چیزهایی خوبی یاد گرفتم؛ آنقدر به من پذیرش، صبوری، معرفت، ادب و سکوت یاد دادند و من امیدوارم همیشه همینطور باشند و تولد یک سال رهایی شمسالله را به خودش و خانوادهاش تبریک میگویم. از اینکه به صحبتهای من توجه کردید از همگی شما ممنونم.
سخنان مسافر شمسالله و خواسته ایشان:

خواسته قلبی من از خداوند مهربان این است که سفر اولیها با توجه به زحمات و گوش به فرمان بودنشان به رهائی و حال خوب امروز من برسند. سلام دوستان شمسالله هستم مسافر. از جناب مهندس و خانواده محترمشان کمال تشکر را دارم که کنگره را بنا نهادند تا افرادی مثل من که به واسطه مصرف مواد مخدر در قعر تاریکی قرار گرفته بودند با روش ناب DST به درمان و حال خوب برسند. از راهنمای گرانقدرم تشکر میکنم که با صبر و مهربانی به من آموزش دادند تا بعد از حدود ۱۰ ماه به رهایی و حال خوب برسم. از بدو ورودم به کنگره هر چه که در راستای درمان من بود و راهنمای عزیزم گوشزد میکرد همه را بدون کم و کاست انجام دادم تا به امروز که تولد یکسال رهائی من است رسیدم. از همگی حضار و برادر لژیونیهای عزیزم کمال تشکر را دارم که من را حمایت کردید.
تایپ: مسافر جلال لژیون هجدهم، مسافر حمید لژیون دوم
عکس و تنظیم خبر: مسافر محمدحسین
گروه سایت نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
27