دهمین جلسه از دور اول سری جلسات لژیون سردار، نمایندگی میلاجرد، با استادی راهنمای محترم مسافر، پهلوان حامد، دبیری مسافر محسن و خزانهداری مسافر غلامرضا، با دستور جلسه «وادی هشتم و تاثیر آن روی من، با حرکت راه نمایان میشود» در روز شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۱ رأس ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان حامد هستم یک مسافر؛
خدا را شکر میکنم و بابت اینکه امروز اجازه داده شد در این جایگاه قرار بگیرم، از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان بسیار تشکر میکنم. از آقای مهدی، راهنمای عزیز و دوستداشتنیمان هم خیلی تشکر میکنم.
امروز که در جاده از اراک به سمت میلاجرد میآمدیم، آقای مهدی جلوتر از ما حرکت میکرد و مسیر را نشان میداد. این موضوع دقیقاً شبیه همان سفری بود که در کنگره ۶۰ آغاز کردیم. وقتی راهنما جلوتر حرکت میکند، مسیر مشخص میشود. امروز هم وقتی جاده خراب بود یا شرایط کمی سخت میشد، چون آقای مهدی جلوتر بود، مطمئن بودم که مسیر درست است و با همان سرعتی که او حرکت میکرد، پشت سرش آمدم.
خدا را شکر میکنم که در کنگره هستم و هر روز در کنگره بهروز میشویم. اگر چیزی را فراموش کرده باشیم، صحبتهای مهندس و تکرار وادیها و ساختارها هر سال به ما یادآوری میکند. ممکن است چیزی را سال گذشته متوجه نشده باشیم، اما امسال آن را بهتر درک کنیم و هر سال به دانستههای ما اضافه شود تا راحتتر زندگی کنیم. این را مدیون آقای مهندس و خانواده محترمشان هستیم.
در مورد وادی هشتم که میگوید «با حرکت، راه نمایان میشود»، واقعاً همینطور است. ابتدا وقتی آدم وارد کنگره میشود، شاید آن باور، اعتقاد و ساختاری که امروز در صحبتهای راهنماها و سفر دومیها درباره درمان میشنویم، در وجودش شکل نگرفته باشد. اما کمکم با حرکت و طی کردن پلهها، این باور به وجود میآید.
من اینطور احساس کردم که در پلههای دوم و سوم، وقتی به عقب نگاه میکردم، میدیدم همه چیز واقعی است و دیگر فقط یک تعریف یا صحبت نیست. همانجا کمی امیدوارتر و نسبت به کاری که انجام میدادم، قویتر شدم. شاید در ابتدا کمی سرسری بود، اما در ادامه جدیتر شد؛ چون در مسیر، اتفاقاتی افتاد و حالم کمکم بهتر شد، داروهای کمتری مصرف میکردم و هزینه کمتری میپرداختم.
قبلاً برای اینکه مطلبی را متوجه شوم، شاید لازم بود چندین بار آن را گوش بدهم تا فقط یک کلمه از آن را بفهمم؛ اما بعد از مدتی، با دو یا سه بار گوش دادن، مطالب بیشتری را متوجه میشدم. این حرکت را دیدم و احساس کردم که شرایط دارد بهتر میشود. آقای مهندس میگوید تشنگی... و در آنجا کمکم تشنگی نسبت به درمان در من به وجود آمد و همه چیز میلیمتری شکل گرفت و درمان انجام شد.
در ادامه، در درمان سیگار شاید یک مقدار سختافزاری عمل میکردم، اما کمکم به این باور رسیدم که باید حتماً آن را قطع کنم. قبلاً معتقد بودم اگر مصرف به یک نخ برسد، اشکالی ندارد و میتوان آن را کم کرد؛ ولی در ادامه این دیدگاه اصلاح شد. همان مسیری که درمان سیگارم را شروع کردم، با درست حرکت کردن، به نتیجه رسید.
البته این مسیر پستی و بلندی دارد؛ درست شبیه همین جادهای که امروز از اراک آمدیم. یک جا گرد و خاک بود، یک جا بارندگی بود و گاهی هم کمپرسی از کنارمان رد میشد و برای چند ثانیه جلوی دیدمان را میگرفت. مسیر زندگی و مسیر کنگره هم پستی و بلندیهای زیادی دارد و من این را بهخوبی تجربه کردهام.
امروز با تمام وجود به میلاجرد آمدیم. وقتی دیدم آقای مهدی جلوتر از ما حرکت میکند، برایم نمایان شد که باید حرکت کنم. دوست داشتم یکی از بچههای میلاجرد جلوتر از من باشد تا مجبور نباشم در جاده بگردم و به مسیر خراب نگاه کنم. خدا یک ماشین به نام آقای مهدی سر راه من قرار داد و من خیلی راحت پشت سر او آمدم. این همان هدف مشخصکردنی است که در وادی هشتم درباره آن صحبت میشود.
درمان برای من معجزه کرد؛ در درمان سیگار معجزه کرد و در بهدستآوردن جایگاهها در کنگره هم اتفاقات بزرگی برایم رقم خورد. همیشه یادم هست زمانی که در نشریات اراک با محمد بودیم، شال راهنماییاش را میآورد و آنجا میگذاشت. وقتی میخواستند بیرون بروند، من شال را میانداختم گردنم و ادای او را درمیآوردم. امروز که به آن نگاه میکنم، میبینم همان علاقه و تشنگی، کمکم مسیر را برای من مشخص کرد.

یکی از چیزهایی که همیشه در ذهنم بود، داشتن یک زمین بود. شاید سخت به نظر میرسید، اما زمین فراهم شد؛ زمینی به مساحت هزار و پانصد متر که در این یک ماه گذشته کارهایش انجام شد و چند روز دیگر آن را تحویل میگیرم. شاید دلیلش خواستن بود؛ چیزی که همیشه به آن فکر شده و برایش انرژی گذاشته شده بود. در کنگره یاد گرفتیم وقتی چیزی را میکاریم و آبیاری میکنیم و پستی و بلندیهای مسیرش را میپذیریم، اتفاق میافتد.
در ادامه و در وادی هشتم، بحث پیمان مطرح میشود. هرکسی در مسیر زندگی خودش مشکلات و خطاهایی داشته است. هرکس هم به اندازه ذرهبین خودش خطاهایش را میبیند. من تلاش کردم آنچه را برای خودم میپسندم، برای دیگران هم بپسندم و امیدوارم در ادامه ببینم چه اتفاقی خواهد افتاد.
این برای من یک تجربه بزرگ است. هیچوقت فکر نمیکردم درمان شوم، هیچوقت فکر نمیکردم روزی بدون سیگار باشم و هیچوقت فکر نمیکردم به چنین جایگاههایی برسم یا بتوانم در یک منطقه زمین داشته باشم و حتی بخشی از آن را ببخشم.
آقای مهندس در صحبتهای مربوط به وادی هشتم میگوید عدهای درخواست میکنند که داشته باشند، اما به کسی ندهند و عدهای درخواست میکنند که داشته باشند و به همه بدهند. در تمام زندگی من این درخواست وجود داشته و این همان تشنگی بوده است.

امروز در مسیر، به صحبتهای وادی هشتم گوش میدادم و دیدم که کمکم دارم این وادی را اجرا میکنم. شاید نتوانم خطاهای گذشته را صددرصد جبران کنم، اما ذرهذره در حال درست شدن است. این را کنگره به من یاد داده و واقعاً مدیون کنگره هستم.
امروز اگر کمی حس آرامش و حال خوب در وجودمان هست و میتوانیم در کنار آدمهای خوب باشیم، این را کنگره به ما یاد داده است. من یاد گرفتهام که به جای دیدن اشکالات دیگران، سعی کنم خوبیهای آدمها را ببینم و این را تمرین کنم.
به واسطه همین دیدن خوبیها و حرکت به سمت خوبیهای آدمها، انسانهای خوب و مثبتتری در اطراف ما قرار میگیرند. قبلاً بیشتر اشکالات آدمها را میدیدم و انگار ذرهبین را روی اشکالات آنها گذاشته بودم؛ در نتیجه آدمها و ساختارهای منفی بیشتری هم دور من جمع میشدند. اما امروز به واسطه کنگره و آموزشهای کنگره، این تفکر در من به وجود آمده که به سمت درست حرکت کنم.
فکر میکنم زیاد صحبت کردم. ببخشید و ممنونم که به صحبتهایم گوش دادید.
عکس و ضبط: مسافر غلامرضا
تنظیم و ارسال: مسافر معین
مسافران و همسفران آقا، کنگره ۶۰، نمایندگی میلاجرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
123