مشارکت گروهی از همسفران لژیون سوم در مورد دستور جلسه «وادی هشتم؛ با حرکت راه نمایان میشود»

مشارکت همسفر عصمت:
وادی هشتم به من میآموزد که باید حرکت کنم؛ زیرا با حرکت راه نمایان میشود و از سکون هیچ زایشی بهوجود نمیآید اگر بخواهیم چیزی را خلق کنیم، مشکلات زندگیمان را حل کنیم و به اهدافمان برسیم؛ باید حرکت کنیم چرا که همهچیز از حرکت شکل میگیرد و ساختارها پدیدار میشوند. ما باید در زندگی خود هدف و مسیر مشخصی داشته باشیم و برای رسیدن به آن تلاش و کوشش کنیم. در وادی هشتم، دو مسیر پیش روی ما قرار دارد؛ یکی مسیر ارزشها، تقوا، عشق و صداقت و دیگری مسیر ضدارزشها، مانند کینه، نفرت و حسادت در اینجا حق انتخاب با خود ما است؛ زیرا خداوند به انسان اختیار داده است تا مسیر زندگی خود را انتخاب کند اگر در مسیر ارزشها حرکت کنیم به آرامش، صلح و محبت میرسیم؛ اما اگر در مسیر ضدارزشها قدم برداریم و از راه اصلی خارج شویم نتیجهای جز رنج و عذاب نخواهیم دید.
ما در کنگره و از طریق آموزشهای وادی هشتم آموختهایم که نباید در یک نقطه متوقف شویم، بلکه باید حرکت کنیم و برای بهتر شدن خود و زندگیمان قدم برداریم. یکی دیگر از آموزشهای مهم این وادی، جبران خسارت است ما باید ابتدا خسارتهایی را که به خودمان وارد کردهایم جبران کنیم سپس در برابر خانواده و در نهایت جامعه مسئولیتپذیر باشیم؛ باید از خودمان شروع کنیم، خودمان را ببخشیم و با تغییر نگرش و رفتارمان در مسیر جبران خسارت قدم برداریم. من یاد گرفتهام؛ حتی نوشتن سیدیها و انجام تکالیف کنگره، نوعی حرکت و خدمت به خودم است؛ وقتی سیدیها را مینویسم، ذهنم بازتر میشود، بهتر میتوانم مسائل را درک کنم و حالم بهتر میشود.
به نظر من، همیشه اولین قدم سختترین قدم است؛ اما وقتی قدم اول را برمیداریم، مسیر برای قدمهای بعدی هموارتر میشود. در کنگره یاد میگیریم که آموزش بگیریم، فرمانبردار باشیم و با صبر و استمرار در مسیر درست حرکت کنیم. در پایان از جناب آقای مهندس دژاکام تشکر میکنم که چنین بستر امنی را برای من، بهعنوان همسفر و مسافرم فراهم کردهاند تا بتوانیم در این مسیر آموزش بگیریم و به آرامش و آسایش برسیم از اینکه در کنگره۶۰ فرصت حرکت، تغییر و بهتر شدن را پیدا کردهام خداوند را شاکرم.

مشارکت همسفر صالحه:
در سیدی وادی هشتم، بخش اول، جناب مهندس میفرمایند: «در سکون هیچ زایشی نیست، تولیدی نیست و هیچ چیزی خلق نمیشود و همه چیز با حرکت نمایان میشود.» حیات یا زندگی فقط آن چیزی نیست که ما با چشم میبینیم؛ بلکه آنچه مشاهده میکنیم تنها بخشی از ابعاد گسترده و گوناگون زندگی است. زندگی این نیست که فقط منتظر مرگ باشیم و روزها را سپری کنیم اگر زندگی را اینگونه نگاه کنیم، قطعاً برایمان دشوار و سخت خواهد شد، برای حل مسائل و مشکلات زندگی باید حرکت کنیم، راه خودمان را پیدا کنیم و بدانیم به کدام سمت باید برویم؛ البته برای حرکت در یک مسیر، باید اطلاعات و آگاهی کافی درباره راه و هدف خود داشته باشیم، برای مثال، اگر بخواهیم در یک جاده کوهستانی حرکت کنیم، باید جزئیات مسیر را در نظر بگیریم و تجهیزات لازم را همراه خود داشته باشیم. خداوند میفرماید: که شیطان دشمن آشکار انسان است در واقع، باید حرکت کنیم تا در عمل مشخص شود چه کسی بر پیمان و عهد خود استوار میماند، چه کسی به دنبال راهی میرود که ظاهر فریبنده دارد و چه کسی مسیر راستین و نور را انتخاب میکند.
مسئله دیگری که در این وادی برای من اهمیت دارد، داشتن هدف و خواسته مشخص است. خواسته هر فرد باید کاملاً روشن باشد؛ زیرا گاهی اوقات در مسیر حرکت، خودمان هم بهدرستی نمیدانیم چه میخواهیم. برای مثال آیا میخواهیم ادامه تحصیل بدهیم یا خیر؟ آیا میخواهیم ازدواج کنیم یا خیر؟ بعد از اینکه خواسته یا هدفمان مشخص شد، باید با تمام وجود آن را بخواهیم و مانند انسانی تشنه که به دنبال آب است، دائماً به خواسته خود توجه داشته باشیم و روی آن تمرکز کنیم، اگر خواسته و هدف ما رسیدن به سلامتی، صلح، آرامش، آسایش، عشق و محبت باشد در ابتدا باید حساب خودمان را تسویه و خودمان را صفر کنیم، یعنی جبران خسارت را آغاز کنیم اول باید از خودمان جبران خسارت کنیم؛ زیرا ممکن است خواسته یا ناخواسته به جسم و روح خود آسیبهایی وارد کرده باشیم. سپس باید از خانواده جبران خسارت کنیم و در مرحله بعد، اگر خسارتی به جامعه، محیط زندگی یا محیط زیست وارد کردهایم در جهت جبران آن قدم برداریم.
برای مثال، ممکن است زبالهای را از شیشه اتومبیل به بیرون انداخته باشیم؛ بنابراین، اگر متوجه شدیم که به خودمان، خانواده یا جامعه خسارتهایی وارد کردهایم، باید درصدد جبران آنها برآییم؛ البته در وهله اول باید از وارد کردن خسارتهای جدید جلوگیری کنیم و سپس با انجام ارزشها و دوری از ضدارزشها، قدمبهقدم به سمت آرامش، آسایش، عشق و محبت حرکت کنیم. به نظر من، وادی هشتم به من یادآوری میکند که فقط دانستن و خواستن کافی نیست؛ بلکه باید حرکت کنم، هدفم را مشخص کنم و در عمل برای رسیدن به خواستههایم قدم بردارم؛ زیرا با حرکت است که راه نمایان میشود.

مشارکت همسفر اعظم:
«گر مرد رهی، میان خون باید رفت
وز پای فتاده، سرنگون باید رفت
تو پای به ره درنه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت»
این هفته به ایستگاه هشتم، یعنی وادی هشتم رسیدهایم. وقتی تیتر وادی را میخوانم و در ذهنم مرور میکنم «با حرکت راه نمایان میشود» از خودم میپرسم با کدام حرکت، راه برای من نمایان میشود و این راه مرا به کجا خواهد رساند؟ اصولاً هستی بر پایه حرکت بنا شده است و هر چیزی که در سکون بماند، محکوم به نابودی است. هر روز که چشم باز میکنم، یعنی زندگی همچنان روند رو به جلوی خودش را ادامه میدهد. فصلها میآیند و میروند و این حرکت ادامه دارد تا هستی پابرجا بماند؛ اما گاهی من در یک نقطه میایستم و میگویم: چرا حالم خوب نیست؟ چرا به خواستههایم نمیرسم؟ در حالی که شاید فقط ایستادهام و تماشاچی زندگی خودم هستم و هیچ حرکتی انجام نمیدهم، اینجا است که باید از خودم بپرسم، چه حرکتی میتواند باعث شود راه درست برای من نمایان شود؟ قطعاً همانطور که در این وادی آمده است، ابتدا باید هدف و مقصد خود را مشخص کنم.
هدف من چیست؟ مقصد من کجاست؟ در مرحله بعد باید خواستهام را مشخص کنم و مانند انسان تشنهای باشم که به دنبال آب است و با تمام وجود روی خواستهام متمرکز باشم، بعد از آن باید مسیرم را مشخص کنم تا به بیراهه نروم؛ چون ممکن است راههای میانبر زیادی وجود داشته باشد که در ظاهر سریعتر و آسانتر به نظر برسند؛ اما در نهایت مرا از مسیر اصلی دور کنند و به جایی برسانند که نباید برسم. حالا که مسیر را بهتر شناختهام، یکی از حرکتهای مهم من جبران خسارت است؛ جبران خسارت از خودم، خانوادهام و جامعه؛ وقتی به خودم نگاه میکنم، میبینم در گذشته به جسم و روان خود آسیبهایی وارد کردهام پس باید با خدمت، آموزشهای کنگره و ورزش و همچنین سفر نیکوتین یا سفر جونز، قدمبهقدم برای بازسازی جسم و روان خود تلاش کنم، برای جبران خسارت از خانواده نیز باید به رفتار گذشتهام نگاه کنم و ببینم با فرزندانم چگونه رفتار کردهام، شاید در بعضی زمانها بهعنوان یک مادر، ناامید یا پرخاشگر بودهام و نتوانستهام آنطور که باید آرامش را به خانوادهام منتقل کنم.
امروز باید آموزشهای کنگره را از دانستن به عمل برسانم تا بتوانم ابتدا خودم به آرامش برسم و بعد این آرامش را به خانوادهام منتقل کنم در مرحله بعد، باید خسارتهایی را که به جامعه وارد کردهام جبران کنم؛ حتی یک رفتار ساده، مانند انداختن زباله از شیشه ماشین، میتواند آسیبی به محیط زیست و جامعه وارد کند؛ بنابراین جبران خسارت فقط در حرف نیست؛ باید رفتار گذشته را تکرار نکنم به طبیعت احترام بگذارم، درخت بکارم و تا جایی که میتوانم در آبادانی و پاکیزگی محیط اطرافم سهمی داشته باشم و در نهایت، پیمان میبندم با قدرت مطلق که در مسیر ارزشها حرکت کنم، آموزش ببینم، خدمت کنم و مسئولیت زندگی خودم را بپذیرم؛ چون فهمیدهام که اگر حرکت کنم، راه خودش را به من نشان خواهد داد و در پایان با خودم زمزمه میکنم:
«معشوق به سامان شد، تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد، تا باد چنین بادا»

مشارکت همسفر مریم(ر):
به نام خداوندی که راه را در دل حرکت آشکار میکند. وادی هشتم به من یادآوری میکند که برای دیدن راه؛ باید قدمی بردارم. گاهی منتظریم همهچیز روشن شود و بعد حرکت کنیم؛ اما بسیاری از پاسخها تنها در مسیر و با کسب تجربه بهدست میآیند. حرکت یعنی بیرون آمدن از سکون و پذیرفتن سهم و مسئولیت خودمان، این حرکت همیشه بزرگ و پرسروصدا نیست، گاهی یک تصمیم کوچک و درست آغاز تغییری بزرگ است در زندگی دانستن راه با پیمودن آن تفاوت دارد، ممکن است سالها درباره تغییر صحبت کنیم؛ اما از برداشتن قدم اول بترسیم. وادی هشتم مرا از حرف به عمل دعوت میکند؛ زیرا عمل، فکر را به تجربه و تجربه را به شناخت تبدیل میکند؛ وقتی حرکت میکنم، تواناییها و محدودیتهای خودم را بهتر میشناسم؛ حتی موانع نیز در مسیر پیام و آموزشهایی برای من دارند. ممکن است نخستین قدمم کامل نباشد؛ اما مهم این است که آگاهانه برداشته شود. اشتباه در مسیر، پایان راه نیست؛ بهشرط آنکه از آن درس بگیریم. توقف از ترس اشتباه فرصت یادگیری را از ما میگیرد من میآموزم که مسئول انتخابها و رفتارهای خودم باشم.
مسئولیتپذیری با سرزنش کردن خود تفاوت دارد. سرزنش، توان حرکت را کم میکند؛ اما پذیرش مسئولیت، راه اصلاح را باز میکند. در جایگاه همسفر نیز این پیام برای من بسیار کاربردی است. من نمیتوانم بهجای مسافرم قدم بردارم؛ اما میتوانم با آموزش، آرامش و رفتار درست، همراه او باشم. محبت آگاهانه با کنترل کردن و اجبار کردن یکی نیست. گاهی بهترین حمایت، فرصت دادن به مسافر برای حرکت و انتخاب مسئولانه است. اعتماد با صبر و رفتارهای سنجیده شکل میگیرد و جان میگیرد. صبر به معنای بیعملی یا نادیده گرفتن واقعیت نیست؛ صبر یعنی در مسیر درست بمانم و بپذیرم که رسیدن به نتیجه، به زمان نیاز دارد. تغییرهای ریشهدار یکشبه بهوجود نمیآیند. همانطور که طبیعت پلهپله رشد میکند، انسان نیز برای رشد و تغییر به زمان نیاز دارد؛ باید به اندازه توان امروز خود قدم بردارم. مقایسه مسیر خود با دیگران، آرامش و تمرکزم را از من میگیرد؛ زیرا هر انسانی شرایط و نقطه شروع متفاوتی دارد، پس معیار من باید حرکت امروز خودم نسبت به دیروز باشد، اگر قدمی، هرچند کوچک، برداشتهام، باید آن را ببینم و قدر بدانم.
قدردانی از پیشرفتهای کوچک، انگیزه ادامه دادن را در من بیشتر میکند، البته حرکت بدون جهت نیز میتواند ما را از مقصد دور کند. آموزش و تفکر به حرکت من جهت میدهند. پیش از تصمیمگیری، باید پیامدهای آن را با دقت بررسی کنم و پس از انتخاب به آن پایبند بمانم و برای رسیدن به نتیجه پیگیری و تلاش کنم. گاهی راه در آغاز دشوار و ناآشنا به نظر میرسد؛ اما با تکرار قدمهای درست مسیر روشنتر میشود. اعتمادبهنفس همیشه پیش از شروع بهوجود نمیآید. بسیاری از اوقات اعتمادبهنفس حاصل تجربه حرکت است. وقتی کاری را با نظم ادامه میدهم کمکم تواناییهای خودم را باور میکنم. نظم، نیرویی است که قدمهای پراکنده را به مسیری مشخص تبدیل میکند. امید نیز تنها یک احساس نیست بلکه نیرویی برای ادامه دادن است. امید زمانی زنده میماند که آن را با عمل همراه کنم. اگر امروز نتیجه دلخواهم را نمیبینم، میتوانم علتها را بررسی کنم و به جای ناامیدی، روش خود را اصلاح کنم. انعطافپذیری یعنی مقصد را حفظ کنم و در روش، خردمندانه تغییر ایجاد کنم.
حرکت آگاهانه به معنای شتابزدگی نیست. عجله ممکن است ما را از شنیدن صدای عقل و تجربه محروم کند. یک قدم سنجیده؛ حتی اگر آهسته باشد ارزشمند است در این مسیر باید مراقب باشم که ترس، تصمیمگیرنده زندگیام نشود، میتوانم ترس را ببینم و بشناسم، بیآنکه اختیار زندگیام را به دست آن بسپارم. پرسیدن و کمک گرفتن نیز بخشی از حرکت درست است. کمکپذیری نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه شناخت نیازهای خویش است. من نیز باید برای آموختن، شنیدن و تغییر آماده باشم؛ زیرا تعصب بر دانستههای گذشته میتواند راههای تازه را از من پنهان کند. وادی هشتم مرا به تجربه کردن آموزشها در زندگی روزمره دعوت میکند.
اگر از بخشش سخن میگویم، باید در رفتارم نیز گذشت و نرمش نشان دهم، اگر از احترام حرف میزنم، باید آن را در گفتار و کردارم رعایت کنم، اگر خواهان آرامش هستم، لازم است سهم خود را در ساختن آن انجام دهم؛ زیرا هیچ تغییری تنها با آرزو کردن پایدار نمیشود. در پایان، لازم میدانم از بزرگمرد کنگره۶۰، جناب آقای مهندس دژاکام عزیز تشکر و قدردانی کنم که با تلاش و خدمت خالصانه خود زمینه آموزش، آرامش و رهایی را برای بسیاری از انسانها فراهم کردهاند. خداوند را شاکرم که این فرصت به من بهعنوان یک همسفر داده شده است تا در کنگره آموزش بگیرم و بتوانم آموختههایم را در زندگی به کار ببرم. امیدوارم با حرکت در مسیر آموزش و عمل به دانستههایم بتوانم هر روز قدمی در جهت رشد، آرامش و تکامل خود بردارم.
رابط خبری و ویرایش: همسفر سودابه رهجوی راهنما همسفر محیا (لژیون سوم)
عکاس: همسفر ثریا رهجوی راهنما همسفر محیا (لژیون سوم)
ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کریمان کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
103