مقدمه
وادی هشتم با یک اصل بنیادین و پرمعنا آغاز میشود: «با حرکت، راه نمایان میشود.» بسیاری از ما در گذرگاههای زندگی، به دنبال نقشهای کامل و بینقص هستیم تا پیش از برداشتن قدم اول، از مقصد و جزئیات مسیر مطمئن شویم. اما حقیقت این است که انسان برای تغییر، نمیتواند منتظر بماند تا شرایط کاملاً مهیا شود یا تمام پیچ و خمهای مسیر از ابتدا روشن گردد. گاهی لازم است با وجود ابهامات و ترسها، حرکت را آغاز کنیم تا در دلِ همین حرکت، مسیر برایمان گشوده شود. اگر در جایگاهِ سکون باقی بمانیم و تنها به واکاوی ترسها و نتیجهی کار بیندیشیم، فرصتِ تجربه کردن را از خود سلب کردهایم. حرکت در این وادی، فراتر از جابهجایی فیزیکی است؛ حرکتی است که از تغییر نگرش آغاز میشود، با تصمیمگیری تداوم مییابد و با کسب آموزش و تجربه، به شکوفایی میرسد.
بدنه اصلی
واکاوی این وادی در بستر تجربیات زیسته، پیوند عمیقی میان مفهوم حرکت و عملگرایی ایجاد میکند. من نیز در مسیر رشد خود، با نمونههای متعددی از این اصل مواجه بودهام. یکی از چالشهای بزرگ من، ترس از حضور در اجتماع و بیرون رفتن بهتنهایی بود؛ ترسی که مدتها مرا در حصارِ محدودیت حبس کرده بود. تا زمانی که سکون را انتخاب کرده بودم، ترسِ من بزرگتر و سهمگینتر به نظر میرسید. اما زمانی که تصمیم گرفتم با قدمهای کوچک، دل به مسیر بدهم، متوجه شدم که آنچه در ذهنِ من هیولایی ترسناک ساخته بود، با تجربه کردن و استمرار، کاملاً قابلمدیریت است. هر گام کوچک، اعتمادبهنفس مرا برای گامی بزرگتر تقویت کرد و این همان معنای نمایان شدنِ راه در بطنِ حرکت بود.
پس از آن، خرید چرخ خیاطی، تجربهای دیگر از این اصل بود. شاید در ظاهر، این اقدام تنها تهیه یک ابزار کار به نظر میرسید، اما برای من حرکتی در جهت استقلال و دنبال کردن علایق درونیام بود. من از آیندهی این مسیر و موفقیتهای احتمالیام آگاهی نداشتم، اما آموخته بودم که انتظار برای شفافیتِ کاملِ مسیر، به معنای توقفِ ابدی است. با ورود به دنیای خیاطی، مرحلهی تازهای از حرکت آغاز شد؛ تمرین، اشتباه کردن، بازبینی و بازگشت به مسیر. هر الگویی که ترسیم میکردم و هر پارچهای که برش میزدم، درسی بود که راه قدم بعدی را روشنتر میکرد. این دقیقاً همان دانایی مؤثری است که از دلِ تجربه برآمده و در کنشهای عملی زندگی جاری میشود.
نتیجهگیری
در نهایت، وقتی سه تجربه اصلیِ زندگیام یعنی غلبه بر ترسهای درونی، ورود به دنیای هنر خیاطی و استمرار در یادگیری را کنار هم میگذارم، به یک حقیقت واحد میرسم: همهچیز از خروج از سکون آغاز میشود. اگر منتظر میماندم تا ترسهایم تماماً رخت بربندند، شاید هرگز از خانه بیرون نمیرفتم؛ اگر منتظرِ تضمینِ موفقیت در خیاطی بودم، شاید هرگز چرخخیاطی نمیخریدم. وادی هشتم به من آموخت که لازم نیست تمام مسیر را از ابتدا بدانم؛ کافی است قدمِ درستِ بعدی را بردارم. در حرکت است که تجربه میکنم، در تجربه است که میآموزم و با یادگیری، مسیرِ پیشِ رو روشنتر میشود. حرکت کردن، یعنی تسلیم نشدن در برابر ندانستنها؛ چرا که هر قدمِ کوچک، میتواند آغازگرِ مسیری بزرگ و تحولی عمیق در زندگی باشد.
نویسنده:همسفر مریم رهجوی همسفر زهرا(لژیون چهارم )
رابط خبری:همسفر مریم رهجوی همسفر زهرا (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال:همسفر زهرا دبیردوم سایت
همسفران نمایندگی سنایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
33