اگر دستم را به دستان تو نسپارم، در جادهٔ سنگلاخِ جهل، به کدام دستاویز متوسل شوم؟
با تو، هوای سرزمین علم و دانش، هرگز ابری نیست، استاد بزرگوارم؛
جناب آقای دکتر امین دژاکام.
هرچند بندگی تنها شایستهٔ ذات بیهمتای خالق هستیآفرین است، لیکن در مصداق این حدیث شریف که میفرماید: «هر کس حرفی به من بیاموزد، مرا بندهٔ خود کرده است» مقام استاد، چنان شأن والایی دارد که انسان، خود را وامدار کسی میداند که حتی یک حرف به او آموخته است.
پس بر خود لازم میدانم از استادی سپاسگزاری کنم که به من اندیشیدن را آموخت، نه اندیشهها را؛ از استادی که روشناییبخش تاریکیهای جان من است و ظلمت اندیشه را با نور دانش و معرفت روشن میکند.
چگونه میتوانم تأثیر علمآموزی استادی را سپاس گویم که چراغ هدایت را بر کلبهٔ محقر وجودم فروزان ساخته است؟ استادی که بدون منت و منیت، وقت میگذارد تا من از نادانی خود بیرون بیایم و با چشمانی بازتر، جهان هستی را ببینم.
خدایا، تو را شکر میکنم که مرا در چنین لحظهای قرار دادی تا بتوانم از استاد عشق، محبت، روشنگری و صبوری قدردانی کنم.
استاد عزیز، مقدمتان را ارج مینهم و لحظهشماری میکنم تا آمدنتان را به چشم ببینم. از اینکه به شعبهٔ فیروزآباد تشریففرما میشوید، از شادی در پوست خود نمیگنجم.
پیشاپیش ورودتان را به شعبهٔ فیروزآباد فارس خوشآمد میگویم.
قدمهایتان بر چشم و حضورتان مایهٔ دلگرمی و افتخار ماست. امیدوارم این دیدار، سرشار از آموزش، عشق و روشنایی برای همهٔ ما باشد.
نویسنده: همسفر خدیجه لژیون اول
منبع: دلنوشته به مناسبت حضور استاد امین یه شعبه فیروزآباد
ویرایش و ارسال:راهنما همسفر سهیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی فیروزآباد فارس
- تعداد بازدید از این مطلب :
128