جلسه دهم از دور چهل و هفتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی ارتش، با استادی راهنمای محترم مسافر علی، نگهبانی مسافر حمید و دبیری مسافر سعید، با دستور جلسه "وادی هشتم و تاثیر آن روی من" و در ادامه جشن تولد دهمین سال رهایی راهنمای محترم مسافر حسام در روز شنبه یازدهم مهرماه ۱۴۰۵، ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شکر میکنم که توفیق حاصل شد در این جایگاه قرار بگیرم تا بتوانم خدمت کنم و از مشارکت شما عزیزان آموزش بگیرم.
دستور جلسه این هفته دو بخش دارد؛ وادی هشتم و تاثیر آن روی من و در بخش دوم تولد ده سال رهایی راهنمای محترم حسام می باشد.
در مورد وادی هشتم چیزی که برای من بسیار جالب بود این مسئله بود که در زندگی برای بسیاری از کارها تألل بیش از اندازه می ورزیدم و وسواس عجیبی به سراغم می آمد که باعث می شد نتوانم قدم اول را به راحتی بردارم؛ شاید برای برداشت قدم در مسائل منفی اینطور نبود و به راحتی قدم اول را برمیداشتم؛ دقیقا مانند موضوع اعتیاد که قدم اول را خیلی راحت برداشتم و خودم را توجیه می کردم که سبب شد سالیان زیادی در اعتیاد و تاریکی باقی بمانم؛ در واقع می توان گفت که دوره اعتیاد برای من بزرگترین و مهمترین آزمون زندگی بوده است.

در وادی هشتم اینطور ذکر میشود که بعضی اوقات من برای قدم برداشتن در مسیر درست آنقدر حساب و کتاب می کنم و وسواس خرج می دهم تا در آخر بدون اینکه متوجه شوم زمان را از دست بدهم.
برای قدم برداشتن در هر مسیری یک زمان طلایی وجود دارد که بایستی از آن زمان استفاده نمود؛ در واقع هر اندازه که من از زمان طلایی فاصله می گیرم در حقیقت در حال فاصله گرفتن از مقصد نهایی می باشم و در آخر نتیجه درست برای من حاصل نخواهد شد.

در کنگره نیز مسائل به اینگونه می باشد و زمانی که بایستی حرکت نمایم، یاد این میافتم که باید سرکار بروم تا بتوانم بدهی خود را پرداخت نمایم و تمامی گرفتاری هایم را به یاد می آورم و در نهایت برای برداشتن قدم اول انقدر تألل میکنم تا زمان طلایی سفر را از دست بدهم.
باید همیشه این مسئله را به یاد داشته باشم؛ هنگامی که می خواستم به سراغ تهیه مواد مخدر بروم به هیچ چیز حتی به مسئولیت هایی که به گردن داشتم فکر نمیکردم و بدون هیچ فکر و اندیشه ای به سمت تهیه مواد مخدر قدم برمیداشتم؛ از نظر بنده حرکت در مسیر ارزش ها نیز باید اینگونه باشد و بدون از دست دادن فرصت در مسیر ارزش ها حرکت نمایم.
موضوع بعدی که در وادی هشتم وجود دارد مسئله باز پرداخت می باشد؛ هر کسی که قدم در کنگره می گذارد در ابتدا بایستی خود را به سلامت به مقصد و نقطه اَمن برساند و نیاز نیست تمام مسائلی که خراب کرده است را در اول امر اصلاح نماید، مهمترین موضوع این است که من سالم باشم و با سلامتی من بسیاری از مطالب زندگی در کنار من سالم خواهند شد.
اولین قدم در وادی هشتم بازپرداخت بدهی انسان نسبت به خویش می باشد.

در مورد قسمت دوم دستور جلسه که تولد ده سالگی راهنمای عزیز حسام می باشد در ابتدا این جشن را به جناب مهندس دژاکام و بعد به خودشان و همسفرشان و راهنمای محترم همسفرشان تبریک و شاد باش عرض می کنم.
در کنگره ضلع جسم، روان و جهانبینی باید در کنار هم به تعادل برسند و اگر کسی به یک ضلع توجه نکند بدون شک درمان قطعی صورت نمیگیرد؛ مسئلهای که حسام عزیز را در کنگره 60 نگه داشت این موضوع بود که حسام متوجه این مطلب شده بود که کنگره 60 آخرین دیوار می باشد و بعد از آن چیزی وجود ندارد و همین دلیل بود که سبب شد حسام در کنگره سفر کند و به رهایی برسد و پس از آن در کنگره 60 ماندگار شود و سالهای زیادی را در کنگره خدمتگزار باشد.
خیلی برای حسام عزیز خوشحال هستم و اینکه در کنگره ماند و خدمت کرد خیلی با ارزش بود و هر کسی در کنگره باقی می ماند و جایگاه خدمتی بدست می آورد در پی آن به چیزهایی می رسد که در خارج از کنگره 60 شاید هیچ وقت بدست نیاورد.
همسفر حسام پا به پای ایشان در کنگره ماندند و حرکت کردند و این موضوع بسیار مهم است که یک خانواده کنگره ای باشند.
امیدوارم که بهترین ها برای حسام عزیز اتفاق بیفتد و بتواند رهجویان خوبی برای کنگره 60 پرورش دهند و رهجویان او بتوانند به درجه رفیع راهنمایی نائل شوند تا بتوانند لذتی که حسام در حال تجربه کردن آن است را تجربه نمایند.
بخش دوم دستور جلسه:
خلاصه سخنان راهنمای محترم مسافر حسام در دهمین سال رهایی شأن:
سلام دوستان حسام هستم یک مسافر
خیلی خوشحالم که امروز خدمت شما هستم. تشکر میکنم از راهنمای عزیزم علی آقای نصیری من از روزی که پایم را به نمایندگی ارتش گذاشتم همیشه علی آقا در کنارم بودند و این روزها که ایشان لژیونشون را تحویل دادند تازه قدر وجودشون را میفهمم و متوجه شدم که چقدر کم از حضورشان استفاده کردم.

همیشه راهنمای من و همسفرم که مادرم هست به من اصرار میکردند که یک جایگاه خدمتی در کنگره برای خودم دست و پا کنم و امروز دلیل آن را کاملاً درک میکنم برای من رهایی با تنها قطع مصرف کردن اتفاق نیفتاد شاید به همین دلیل است که در کنگره میگویند باید راهنما شوی و حداقل ۴ راهنما تربیت کنی تا بتوان گفت درمان برای من اتفاق افتاده است.

از مادرم یک تشکر ویژه میکنم که واقعاً مرا گردن گرفت.من در زمان مصرف مواد مخدر به جایی رسیده بودم که واقعاً دیگر فرمان عقل نداشتم گاهی اوقات فکر میکنم چیزی به اسم مغز دیگر در سر من وجود نداشت و تصمیمات عجیب و غریبی میگرفتم. یادم هست در زمان تحصیل دانشگاه چندروز پی کتابم میگشتم و آنرا بعد از کلی عذاب در یخچال پیدا کردم پس بطری آب را به اتاق برده بودم و کتاب را در یخچال جا گذاشتم.

این را گفتم که یاداوری شود من هم تخریب زیادی را پشت سر گذاشتم.
به نظر من تفاوت تولد در کنگره ۶۰ با آنچه در منزل به عنوان جشن تولد میگیریم تفاوت دارد و تفاوت آن این است که به کسانی که مصرف کننده مواد مخدر هستند و می گویند موادمخدر مرخصی دارد اما ترخیصی ندارد پیامی ارسال میکند که تولد ۷ سالگی ۱۰ سالگی ۱۴ سالگی و غیر به آنها نشان میدهد که این اتفاق در کنگره۶۰ شدنی است.

این بخش از تولد برای من خیلی مهمتر از لطف دوستان در مشارکتها تبریکها و دادن صفاتی است که گاهی خود را لایق آنها نمیدانم و به واسطه لطف این عزیزان به من نسبت داده شده است.
یک اشغالگر به اسم مواد مخدر به شهر وجودی من هجوم آورده بود و آن را اشغال کرده فرامین را صادر میکرد به لطف کنگره ۶۰ من توانستم شهر وجودی خودم را آزاد کنم اما اینکه چگونه این اتفاق افتاد فقط با تعاریفی که در کنگره رایج است میتوان آن را توصیف کرد و خارج از این چهارچوب این امکان وجود ندارد.

اگر بخواهم خلاصه بگویم خواسته مصرف مواد مخدر از نفس و شهر وجودی من پاک شد مراحل تغییر، بدیل و ترخیص لازمه انجام امور در زندگی است من به واسطه مصرف مواد مخدر میخواستم این مراحل را کوتاه کنم. مثلاً اگر ساعت ۶ بعد از ظهر در منزل بودم میخواستم ساعت ۶:۱۰ دقیقه در حالی که خسته و کوفته بودم مشغول ورزش کردن باشم این امکانپذیر نبود مگر با مصرف مواد مخدر و این هدیهای بود که نیروی تاریکی در اختیار من گذاشت.

حالا برای وارونه کردن این فرایند باید آموزش میگرفتم؛ یک بار حساب کردم اگر هر سی دی نوشتن چند خط چند کلمه و چند صفحه حجم داشته باشد و من چند سی دی تا حالا نوشتهام دیدم گویی از میدان تجریش تا میدان راه آهن یعنی مسافتی حدود ۲۰ کیلومتر را من با خودکار و کلمه به کلمه سی دی نوشتم و علی رغم تمام این آموزشها دیدم چقدر تغییر برای من سخت است و من همچنان درگیر برخی از صفات ناپسند هستم که باید در تصحیح آنها کوشش کنم.
فکر میکنم دلیل دادن این موقعیت و این فرصت به من در این بعد از حیات این است که روی این صفات کار کنم و بتوانم تبدیل به انسان بهتری شوم زیرا این صفات یک روزه و دو روزه در من به وجود نیامده است من بسیاری از آنچه که امروز را دارم مدیون مادرم و زحمات ایشان هستم امیدوارم همگی ما بتوانیم در تغییر تبدیل و ترخیص موفق باشیم و تجربه کردن این جایگاه را برای همه عزیزان آرزومندم
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید از شما عزیزان متشکر وسپاسگزارم.

گروه محترم مرزبانی
سایت نمایندگی ارتش
عکاسی، ویرایش، ارسال و تایپ بخش اول دستور جلسه مسافر محمد از لژیون دوازدهم
تایپ، ویرایش و ویراستاری: بخش دوم دستور جلسه مسافر سعید از لژیون پنجم
- تعداد بازدید از این مطلب :
65