تاریخ
پنج شنبه 12 تير 1399

کمانگیر شهر وجودی

موضوع : مقالات
گویی تیری که مهندس دژاکام رها کرد تا بیکران می رود و مرزهای زمان و مکان را تا بی انتها در می نوردد، تا کنگره 60 به گفته خود ایشان و اساتید کنگره، آغازی باشد که پایانش دست ما نیست...
کمانگیر شهر وجودی

افسانه ها و اسطوره های کهن که تا کنون سینه به سینه نقل شده و جاودان مانده اند، حکمتهایی در دل خود دارند. «داستانهای کتاب آسمانی سنت های الهی را بیان می کنند»[1]  و شاید داستانهای حکمت آموز قدیمی هم در سطحی کوچکتر به صورت تمثیل، قواعد و قوانینی را بیان می کنند که به بیان وادی هفتم؛ خرد جهانی آن قوانین را پذیرفته است، گویی که راز جاودانگی این داستانهای کهن نیز همین است.

یکی از افسانه های کهن ، داستان آرش کمانگیر است. در روزگاران بسیار کهن، بین دو امپراطوری بزرگ ایران و همسایه شرقی آن توران جنگی در می گیرد، تورانیان تا قلب سرزمین ایران تا مازندران پیشروی می کنند و سپاهیان ایران را در محاصره خود می گیرند. پادشاه ایران از ترس شکست به تورانیان پیشنهاد صلح و سازش می دهد. این پیام و پیشنهاد صلح و سازش و به نوعی تسلیم، توسط پیک لشگر ایران یعنی آرش برای توران فرستاده می شود.

پادشاه توران نیز برای تحقیر و کوچک شمردن ایرانی ها پیشنهاد سازش را به این شرط می پذیرد که یکی از پهلوانان ایرانی بر فراز کوههای البرز برود و تیری با کمان پرتاب کند، تا محل فرو افتادن تیر مرز ایران و توران را مشخص کند. در میان سپاه ایران کسی جرات این کار را به خود نمی دهد و پادشاه توران برای به سخره گرفتن بیشتر، آرش را که تنها پیک لشگر ایران بود و حتی پهلوان مشهوری هم نبود انتخاب می کند.

در واقع موضوع ابتدا خیلی خنده دار است، انگار می‌خواهد شخصیت حریف را به مسخره می گیرد، چون مگر یک تیر چقدر پرتاب می‌شود؟ شاید حد اکثر تا پای دامنه کوه، در واقع دشمن مبارزه را برده است و در آستانه  تصاحب سرزمین قرار دارد، برای اینکه بگوید شما عددی نیستید، قدرت و توانی ندارید، در آسانه شکست و نابودی قرار دارید و همچنین برای خرد کردن شخصیت فرمانده و سپاه طرف مقابل، این پیشنهاد را به این شکل مطرح می کند، به این تصور که تیر اصلا به پایین کوه نمی رسد. اما آرش پیشنهاد را می پذیرد و اطرافیانش همه او را سرزنش می کنند که این کار مایه ننگ خواهد شد، غافل از اینکه «کاری که با عشق انجام شود محکوم به پیروزی است»[2] و «عشق به انجام ها مهم است نه آرزوی داشتن ها» [3]. وی بر فراز دماوند می‌رود و تیر را در چله کمان گذاشته و پرتاب می‌کند. او که همه هستی و توانش را برای پرتاب تیر می‌گذارد، پیکرش پاره‌پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و روانش در تیر دمیده می‌شود. تیر از بامداد تا هنگام غروب خورشید پرواز کرده و در کنار رود جیحون بر درخت گردویی فرود می‌آید، که آنجا مرز میان ایران و توران خوانده می‌شود.

به گمان من این می تواند داستان هر لحظه از حرکت مسافری باشد که می‌خواهد حرکت خود را از قهر به مهر، از تاریکی به روشنایی و از حقارت به سرافرازی آعاز کند. داستان هر انسانی که در مسیر ضد ارزشها به آخر خط خود رسیده است. آنجایی که هیچکس حتی خودش هم او را قبل ندارد، آنموقعی که در درون و برون ذرات نفس اماره و نیروهای منفی و بازدارنده طغیان کرده اند و کنترل کشور وجودی و زندگی او را به دست گرفته اند. آنوقتی که همه نیروهای خود را از دست داده است و کنترل او به دست خودش نیست، آنوقت که او را از خودش ربوده اند و با ضعف و ناتوانی و استیصال دائما دست به دامان هر چیز و هر کسی می شود و یا از ناامیدی در آستانه تسلیم در مقابل نابودی قرار دارد.

هر لحظه که مسافری سفر خود را آعاز می کند، کمانگیری در شهر وجودی تیری را با تمام وجود پرتاب کرده است تا مرزی را مشخص کند. در هر لحظه از حرکت در مسیر درست، صراط مستقیم، عمل سالم یا هر چه اسمش را بگذاریم، لحظه ای هست در دوراهی انتخابی؛ برای ترس و تردید و تسلیم و سقوط و یا رفتن بر فراز بلند ترین قله شهر وجودی و تمامی جان خود را در چله تیری گذاشتن و رها کردن.

لحظه ای که یک مسافر سفر اول می خواهد اولین سی دی خود را گوش کند و یا بنویسد، کمانگیری در درون شهر وجودی اش باید این تیر را پرداب کند. وقتی اولین پله خود را کم می کند، حتی مواد مصرفی خود را می خواهد منظم کند، وقتی می‌خواهد نظمش را درست کند و سر وقت برای جلسات حاضر شود. آن موقع که پس از مدتی سفر کردن در کنگره و در طول درمانش چشمش باز می شود و می خواهد یک شبه و ناگهانی تمام خرابی های اطرافش را درست کند، اما به او می‌گویند در جاده یخبندان دارد حرکت می کند و باید صبر کند، حتی در صبوری ها و قناعتهایی که باید در مسیرش داشته باشد، هر لحظه باید جان خود را برای انجام آنچه درست است در چله کمان بگذارد، تا جان بدهد، پوست بیندازد و لحظه لحظه کمانگیری در درونش تیری پرتاب می کند، با پرتاب هر کدام از این تیرها جان می دهد و اینبار گستره ی بیشتری از فرماندهی خود را پس می گیرد، مرزهای شهر وجودی خود را، در حیقت دامنه اختیار و انتخاب از دست رفته خود را گسترش می دهد و پس می گیرد، چه که اگر اینکار را نکند، ریشخند نیروهای منفی و بازدارنده، شیطان، ساکنین وحشی و اوباش شهر وجودی می@شود و در یک کلام محکوم به تسلیم دربرابر تاریکی و نابودی می گردد.

مسافری که خدمت خود را در کنگره آعاز می کند ، هم او که مسئولیت ساده ای را از دبیری لژیون تا دبیری جلسه کارگاه آموزشی، تا مرزبانی، کمک راهنمایی ، عضویت لژیون سردار، دنور و ... می پذیرد، آرش کمانگیری در سرزمین وجودی خود و در محیط پیرامونش است. همانوقتها که شاید برخی اطرافیانش وقتی خدمت بلاعوض او را در کنگره ببینند به او خرده می‌گیرند، مسخره می کنند یا او را دیوانه قلمداد می‌کنند و حقیقتا هم آنچنان کمانگیری بودن در هر مرحله از سفر تکاملی انسان دیوانگی می خواهد، اما دیوانگی از نوعی دیگر! به قول استاد رعد: « گاهی اوقات بيان کلمه بسیار  آسان است مانند همان کلمات الهی که فهم آن و عمل آن را فقط آنانی عمل می کنند که بهم وصل الهی باشند و اصولا آن را هم بدانند، به همین جهت ما انسانهایی را می بینیم بسیار فهیم اما از ظاهر مانند همان طرفداران فلسفه نظری که خود می دانید اینجاست که کار مشکل می شود، و از محصلین علم هم کار چندانی ساخته نیست، باید همسفر ما بشوند، به عبارتی مجنون باشند تا دیدگانشان گشوده شود... » [4]

چه کسی باورش می شد که داروی درمان بیماری کهن و هزاران هزار ساله لاعلاج اعتیاد تریاک باشد؟ آن زمانی که آقای مهندس دژاکام روش DST را کشف کردند و یک نفره مقابل همه مجامع علمی جهان ایستادند و اعلام کردند که بیماری اعتیاد درمان دارد، شاید بسیاری از اعضای دورتر خانواده، دوستان، متخصصان و کارشناسان ایشان را مجنون قلمداد می‌کردند، اما او آبرو و سرمایه و وجودش را صرف بنیان کنگره کرد، چه که کنگره از ایشان رویدن گرفته است، تا من و ما حالا بتوانیم در مرزهای این بهشت کنونی، به زیستن و فراگیری به این گونه ادامه بدهیم و نه تنها درمان بیماری اعتیاد، درمان و راه حل بسیاری بیماری ها و رنجهای کشف نشده بشر در همین مرزها کشف شود، گویی تیری که مهندس دژاکام رها کرد تا بیکران می رود و مرزهای زمان و مکان را تا بی انتها در می نوردد، تا کنگره 60 به گفته خود ایشان و اساتید کنگره، آغازی باشد که پایانش دست ما نیست.

چه کسی یک مصرف کننده را که می خواهد درمانش را در کنگره 60 آعاز کند باور می کند؟ حتی خودش هم خودش را باور ندارد، به یاد دارم وقتی به پزشکی که برای درمان اعتیاد پیش او می رفتم گفتم جایی را پیدا کرده ام که با تریاک اعتیاد را درمان می کند و می خواهم به آنجا بروم، کلی به من خندید و گفت تو یا دیوانه ای یا عشق مواد مخدر چشمت را کور کرده است، خانواده هم وقتی می گفتم یک سال درمانم طول می کشد پوسخند می زدند که اراده نداری یا می خواهی کلاه سر ما و خودت بگذاری، دوستان و اطرافیان مصرف کننده هم که می گفتند اصلا عددی نیستی که بتوانی این کار را بکنی. آنزمان با تمام تردید و اضطراب ها فقط یک کمانگیری در آن شلوغی و صحنه آرایی نیروهای بازدارنده، محکم در درونم ایستاده بود که راه همین است و با آنچه در توان  داشت تیر خود را پرتاب کرد.

وقتی یک نفر را می‌بینی که برای خدمت کردن، مرزبان شدن، کمک راهنما شدن و ... با تمام وجودش تلاش می کند، وقت می گذارد، با هر سن و سال و هر سطح سواد و تحصیلات، طوری در تکاپو می‌افتد، آنچنان که آدم با دیدن تلاشش به وجد می‌آید؛ انگار که شور و شوق و عشق کودکی به شیرین ترین بازی زندگانی اش را مشاهده می کنی، حاضر است هر کاری بکند که کمک راهنما شود، خدمت کند، در کنگره حضور داشته باشد، حقیقتا برای من حس واژه رقصنده های آسمانی دیدن چنین خدمتگزارانی در کنگره است که گویی در هر جایگاهی که باشند؛ حتی یک سفر اولی که دارد زمین را تی می زند؛ نوری دارند و بازتاب نوری برای سایر انسانها هستند، به عقیده من آنها در درون و برون خود کمانگیر شهر وجودی و محیط پیرامونشان هستند.

شاید برای اعضای کنگره انفاق شش میلیون یا شصت میلیون، حتی چند میلیارد تومان از اموالشان، برای سهیم شدن در اهداف کنگره نه تنها عجیب نباشد بلکه عشق و افتخاری است که با تمامی وجود و توانشان برای انجام آن تلاش می کنند و از یکدیگر پیشی می‌گیرند، اما شاید برای یک نفر که با کنگره آشنا نباشد، این کار بی معنی یا دیوانگی باشد، همانطور که پذیرفتن شرط پادشاه توران برای پرتاب تیر جهت مشخص نمودن مرزهای کشور به نظر  بی معنی و دیوانگی بود، اما اینها کمانگیرهای زمانه خود هستند.

شاید وقتی عقل و عشق و ایمان به حد کافی خود نرسیده باشد، بخشش به اندازه همان پرتاب تیر عجیب به نظر می رسد، اما همیشه در این هنگامها کمانگیری هست که اگر به او فرصت رفتن بر فراز بلندترین قله شهر وجودی و پرتاب تیری را بدهم، کشوری نو، شهری نو و دنیایی تازه را برایم مرزبندی می کند.

انگار که قاعده حرکت در مسیر عمل سالم و مسیر ارزشها اینگونه است که برای هر لحظه اش باید آنچه در توان هست با تمام خواست و تلاش، با تمام عشق و ایمان صرف کرد، جانی در تیری در چله کمانی شد و پرواز کرد تا بتوان یک قدم را پیمود و یک لحظه را سپری کرد، لحظات و گامهایی که در هر کدام از آنها ، من همان کمانگیر شهر وجودی خود هستم.

 

 

نویسنده: مسافر امین حمله داری



[1] استاد امین دژاکام - سی دی شرک

[2] استاد امین دژاکام - سی دی خوی وحشی

[3] استاد امین دژاکام - سی دی تصویر دنیای بیرون

[4] مهندس دژاکام - سی دی مجنون

 

تعداد بازدید از این مطلب : 1120
ادامه مطالب در آرشیو مقالات
دیدگاه شما
نام :  
ایمیل :  
دیدگاه :  
 
دیدگاه ها
43 نظر  
  • همسفر فریده
زمان ارسال
1399/04/18 11:11:29
استاد گرامی؛ بسیار زیبا، دلنشین و قابل تامل بود، بسیار استفاده کردم.سپاسگزارم
  • وحید
زمان ارسال
1399/04/17 13:15:13
مطلب بسیار زیبا و دلنشین بود.امیدوارم همیشه مستدام و سلامت باشید آقا امین عزیز.
  • مسافر احمد امینی
زمان ارسال
1399/04/16 14:13:46
سلام ، مرحبا به این قلم که منشاء اون چیزی جز یک حس پاک و پالایش شده نمیتونه باشه . خدا قوت و دستمریزاد داری آقا امین عزیز و دوست داشتنی 🌷🌷🌷
  • نورالدین مالامیری
زمان ارسال
1399/04/15 23:59:57
مسافر نورالدین از پرستار اقا امین عزیز مثل همیشه آموزنده بسیار عالی خدا قوت
  • مصطفی ازنمایندگی پرستار
زمان ارسال
1399/04/15 9:57:8
سلام خداقوت خیلی جالب بود متشگرم استفاده بردم ممنون ازحناب حمداری به خاطر نشر تجربیاتشان که از این سی دی ها اموختن خداقوت
  • سید عباس
زمان ارسال
1399/04/15 7:36:1
مثل همیشه عالی و زیبا و مفید خدا قوت🌹
  • رمضان لژیون شیش
زمان ارسال
1399/04/14 11:20:33
سلام خیلی زیبا وعالی بود ما انسانها همه آرش کماندار هستیم که می توانیم با انداختنه تیر در کمان شهر وجودی خودمان را در اختیار خودمان قرار بدهیم که نیروهای اهریمنی وارد شهر وجودیمان نشود در صورتی که در سراط مستقین قرار بگیرم وآموزش پزیر باشیم وبه دیگران خدمت کنیم بدون هیچ پاداشی شاید سخت باشد در سراط مستقین قرار گرفتن ولی با اختیار که خداوند بزگ به ما انسانها داده است غیر ممکن نیست چون در سراط مستقین قرار گرفتن نیروهای الهی ما را یاری میکند چون این وحدی الله است در کتاب آسمانی وسلام
  • محسن لژیون ششم پرستار
زمان ارسال
1399/04/14 9:31:18
سپاس از آقای امین حمله داری بابت مقاله زیبایتان ، خدا قوت 🌹🌹🌹🌹
  • شارود
زمان ارسال
1399/04/14 9:23:34
خداقوت خدمت آقا امین عزیز. بسیار عالی و تشبیه بسیار زیبای هست. دست مریزاد.
  • پریسا
زمان ارسال
1399/04/13 23:16:11
خدا قوت
  • حمیدرضا
زمان ارسال
1399/04/13 22:20:22
سلام بسیار عالی و مفید بود جناب حمله داری عزیز
  • مصطفی شعبه ایمان
زمان ارسال
1399/04/13 21:34:44
خیلی عالی و آموزنده بود خیلی زحمت کشیده شده بابت این دل نوشته ممنون
  • همسفر
زمان ارسال
1399/04/13 21:33:14
بسیار عالی و آموزنده بود ، پاینده باشید .
  • مهدی حسینی
زمان ارسال
1399/04/13 21:19:18
آقای امین عزیز تشبیه بسیار جالبی بود از خط به خط این مقاله لذت بردم خدا قوت
  • مسافرحسن نمایندگی فردوسی
زمان ارسال
1399/04/13 21:7:32
بسیار عالی و تشبیه بسیار جالبی از کمانگیر و روش dstرا به رشته تحریر در آورده اید .درود به شما و خدا قوت.
  • مهرداد. دانیال اهواز
زمان ارسال
1399/04/13 19:7:9
تشکر آقا امین، خیلی زیبا و آموزنده بود، تشکر از شما
  • مسافر میلاد
زمان ارسال
1399/04/13 17:57:47
عالی عالی عالی کلی آموختم سپاس
  • حسن ملت دوست مسافر
زمان ارسال
1399/04/13 17:33:35
سلام به آقاامین مثل همیشه بسیار عالی و خوب خداقوت بابت زحمت های که میکشید
  • مسافرجهانبخش
زمان ارسال
1399/04/13 17:25:56
باعرض سلام وخسته نباشید.مطالب بسیارآموزنده ومفید
  • رضا صبایی
زمان ارسال
1399/04/13 17:1:1
امین عزیز بسیار مطلب خوب و زیبایی بود لذت بردم
  • محمد لژیون دوم پرستار
زمان ارسال
1399/04/13 16:53:0
سلام عرض ادب واحترام خدمت عزیزان زحمتکش وخدمتگزار ،بسیار زیبا به تصویر کشیدن آقا امین وضعیت درونی یک مسافر وباتمثیل ارش کمانگیر عالی بود لذت بردم
  • حامد ادریسی
زمان ارسال
1399/04/13 16:23:17
🌹🌹🌹🌹🌹
  • علی لژیون 25 کرج
زمان ارسال
1399/04/13 15:36:29
سلام و خداقوت،بسیار شیوا و آموزنده بود ممنونم
  • محمد علی
زمان ارسال
1399/04/13 14:45:2
سلام و خدا قوت به اعضای کنگره60 مطالب و منابع هر دو برام آموزنده بود از آموخته هاتون آموختم
  • فرزاد
زمان ارسال
1399/04/13 14:33:14
خیلی ممنون از شما آقای امین عزیز به خاطر اینکه ۱۰تیر جشن تیرگان روز بزرگداشت آرش کمانگیر بود
  • ولی الله دریانورد
زمان ارسال
1399/04/13 14:10:15
با سلام بسیار عالی بود .خیلی خوب و جالب اسطوره را به زمان حال پیوند زدید و این نشان از فرهنگ و دانش و اگاهی بالای شما دارد . برایتان ارزوی موفقیت دارم.
  • مسافر علی شعبه دانیال اهواز
زمان ارسال
1399/04/13 11:21:32
بسیار عالی بود. خدا قوت
  • میلاد
زمان ارسال
1399/04/13 11:10:17
خداقوت ممنونم واقعا دلنوشته زیبا وسرشار از انگیزه وانرژی بود برای من و چ مثال قشنگی ب کار بردید .تشکر
  • مسافر علی ل۳تخت جمشید شیراز
زمان ارسال
1399/04/13 9:9:29
خداقوت بسیار عالی
  • محمد صادق
زمان ارسال
1399/04/13 8:50:15
امین جان تشکر مرسی از تجربه و قلم شما خدا قوت به استاد امین
  • اکبر از ساوه
زمان ارسال
1399/04/13 7:20:3
عرض سلام و خدا قوت به آقای امین حمله داری خیلی خوب بود لذت بردم .ممنون
  • رامین
زمان ارسال
1399/04/13 7:6:15
در شهری که منم زندگی میکنم اصلا باور نمیکنند با تریاک بشه اعتیاد حتی خود تریاک درمان کرد، چه بگم سر همین ناباوری ها و نخواستن حتی شنیدن راه روش کنگره 60،حاضر نیستن 60 ثانیه توضیح بدهم، اما جایش یک سال بگذره درمانم تکمیل بشه خودشون میان دنبالم، فعلا اونا میگن یه روزی من سرم به سنگ میخوره میرم سمت اونا، همه اش روزی مشخص میشود، تیر کمان منم یک سال بعد زمین میخوره و میبنن
  • همسفر الهه نمایندگی صالحی
زمان ارسال
1399/04/13 2:6:34
من همان کمانگیر شهر وجودی خود هستم.... عالی بود از خط به خط این مقاله لذت بردم و آموزش گرفتم ممنون از اینکه جهانبینی زیباتون رو با ما سهیم شدید
  • همسفر فریده از شادآباد
زمان ارسال
1399/04/13 1:22:13
درود بر شما مسافر محترم ؛ بسیار تشبیه جالب و تفکر برانگیزی بود! لذت بردم از تطابق این افسانه با ماجراهای شهروجودی...
  • مهدی بناییان
زمان ارسال
1399/04/12 23:21:12
بسیار عالی و تاثیرگزار زنده باد آقا امین
  • همیشه مسافر
زمان ارسال
1399/04/12 20:58:21
با سلام خدمت شما استاد گرامی، بسیار جالب و موشکافانه بود،لذت بردم،تشکر.
  • همسفر سمیرا از شعبه چالوس لژیون سوم
زمان ارسال
1399/04/12 19:12:7
بسیار عالی و آموزنده،ممنونم
  • مهدی ستارخان
زمان ارسال
1399/04/12 19:10:37
با سلام و خدا قوت خدمت همه خدمت گذاران کنگره مخصوصا اقاامین حمله داری خدمت گذار همیشه در صحنه. مطلب آموزنده و بسیار آموزنده و تاثیر گذاری بود آموزش گرفتم‌خدا قوت
  • همسفر محمدحسین، نمایندگی آکادمی
زمان ارسال
1399/04/12 19:1:44
سلام و درود به استاد حمله داری عزیز، بسیار عالی
  • همسفر
زمان ارسال
1399/04/12 18:22:40
عالی بود. خدا قوت برای تمام زحمات شما بزرگواران
  • همسفر سمیرا
زمان ارسال
1399/04/12 16:27:52
عالی بود
  • همسفرخندان
زمان ارسال
1399/04/12 16:1:13
استاد محترم، بسیار زیبا، شیوا بیان فرمودید. زاویه نگاهتان به موضوع سفر را خیلی خیلی دوست داشتم و مجذوبش شدم. قلمتان پرتوان👌🏻👌🏻👌🏻من کمانگیر شهر وجودی خود هستم🙏🏻
  • مسافر مهدی ل۲۴ سلمان فارسی
زمان ارسال
1399/04/12 15:47:12
بسیار عالی و آموزنده.تشکر از آقا امین عزیز و همه خدمتگذاران کنگره
آخرین عناوین
پربیننده ترین مطالب