English Version
This Site Is Available In English

زندگی در حرکت معنا پیدا می‌کند

زندگی در حرکت معنا پیدا می‌کند

وادی هشتم؛ با حرکت، راه نمایان می‌شود در وادی‌های پیشین آموختیم که چگونه بیندیشیم، چگونه مسائل و مشکلات خود را بشناسیم و چگونه مسیر درست را پیدا کنیم اما هنگامی که به وادی هشتم می‌رسیم، دیگر زمان آن است که از سخن به عمل برسیم؛ چراکه دانستن، زمانی ارزشمند است که به حرکت و تغییر منجر شود در این وادی، سکون جایگاهی ندارد. زندگی در حرکت معنا پیدا می‌کند. همان‌گونه که دوچرخه‌سوار برای حفظ تعادل باید در حرکت باشد، انسان نیز برای رسیدن به تعادل و آرامش، ناگزیر از حرکت است در جهان هستی هیچ‌چیز ثابت و بی‌حرکت نیست؛ همه‌چیز در حال تغییر و تبدیل است و هیچ‌چیز نابود نمی‌شود، بلکه از حالتی به حالت دیگر درمی‌آید با این حال، گاهی انسان خواسته‌ای دارد، هدفی را در ذهن خود می‌پروراند و ساعت‌ها و روزها درباره آن فکر می‌کند، اما در لحظهٔ حرکت، ترس قدم‌هایش را متوقف می‌کند. ترس از شکست، ترس از ناشناخته‌ها و گاهی حتی ترس از موفقیت، باعث می‌شود در همان نقطه‌ای که ایستاده‌ایم باقی بمانیم؛ غافل از اینکه تا حرکت نکنیم، راه خود را به ما نشان نخواهد داد وقتی در جاده قدم می‌گذاریم، خودِ جاده به ما می‌آموزد که چگونه حرکت کنیم. پیچ‌ها، سربالایی‌ها، سرازیری‌ها و موانع، در طول مسیر خود را نشان می‌دهند. اگر پیش از حرکت بنشینیم و مدام با خود بگوییم: «اگر جاده پیچ داشته باشد چه؟ اگر مانعی در مسیر باشد چه؟ اگر نتوانم از این مسیر عبور کنم چه؟» ممکن است آن‌قدر درگیر ترس و محاسبه شویم که اصل حرکت را فراموش کنیم پس باید حرکت کرد هرآنچه از وادی اول تا وادی هشتم دربارهٔ اعتیاد، بیماری‌ها، ضد ارزش‌ها و مشکلات خود آموخته و درباره‌اش تفکر کرده‌ایم، مقدمه‌ای بوده است برای رسیدن به همین نقطه؛ نقطه‌ای که باید تفکر را به عمل تبدیل کنیم. باید برخاست، شال و کلاه کرد و قدم در راه گذاشت؛ چراکه راه، در مسیر حرکت نمایان می‌شود. عطار نیشابوری چه زیبا این حقیقت را بیان کرده است:

گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای در راه بنه، هیچ مگوی
خود راه بگویدت که چون باید رفت

این ابیات، تنها یک شعر نیست؛ گویی دعوتی است به حرکت، به عبور از ترس‌ها و به اعتماد کردن به مسیری که با نخستین قدم، خود را آشکار می‌کند. انسان در طول زندگی بارها بر سر دوراهی قرار می‌گیرد. انتخاب مسیر، بخشی جدانشدنی از زندگی ماست. هرچه جهان‌بینی و آگاهی ما عمیق‌تر باشد، انتخاب‌هایمان نیز می‌تواند آگاهانه‌تر شود. کسی که شناخت بیشتری از خود و جهان پیرامونش دارد، در مسیر زندگی کمتر گرفتار انتخاب‌های ناشی از ناآگاهی می‌شود و اگر هم دچار خطا شود، می‌تواند از آن تجربه بیاموزد و مسیر خود را اصلاح کند اما وادی هشتم تنها درباره حرکت در مسیر نیست؛ بلکه دربارهٔ جبران خسارت نیز سخن می‌گوید اگر خواسته و هدف ما رسیدن به سلامتی، صلح، آرامش، آسایش، عشق و محبت باشد، باید ابتدا حساب خود را تسویه کنیم و به نقطه صفر نزدیک شویم یعنی آنچه را در گذشته تخریب کرده‌ایم، تا حد امکان جبران کنیم.اما جبران خسارت را از کجا باید آغاز کرد؟ شاید نخستین قدم، جبران خسارت از خود باشد ما گاهی آن‌قدر درگیر دیگران، مشکلات زندگی و خواسته‌های بیرونی می‌شویم که خودمان را فراموش می‌کنیم. سال‌ها ممکن است با جسم و روان خود به گونه‌ای رفتار کرده باشیم که نتیجه‌اش رنج، بیماری، فرسودگی و دور شدن از آرامش باشد برای جبران خسارت از خود، باید لحظه‌ای از هیاهوی زندگی فاصله بگیریم و مانند یک ناظر، به خود نگاه کنیم؛ بدون قضاوت، اما با صداقت ببینیم در کجا به جسم خود آسیب زده‌ایم، در کجا روان خود را خسته و آزرده کرده‌ایم، کجا حق خود را نادیده گرفته‌ایم و در چه نقطه‌ای از مسیر، از خود واقعی‌مان فاصله گرفته‌ایم وقتی این نقاط را دیدیم، تازه می‌توانیم قدمی برای جبران برداریم البته جبران خسارت از خود به معنای نادیده گرفتن دیگران نیست. قرار نیست برای جبران گذشته، به انسان دیگری آسیب بزنیم یا عزیزانی را که در کنارمان زندگی می‌کنند فراموش کنیم. جبران واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که همراه با تعادل، آگاهی و مسئولیت‌پذیری باشد پس از خود، به خانواده می‌رسیم؛ جایی که شاید بیش‌ترین اثر رفتار و عملکرد ما در آنجا دیده شده باشد در وادی هشتم باید با دقت به جایگاه خود در خانواده نگاه کنیم و از خود بپرسیم: آیا به‌عنوان پدر، مادر یا فرزند، وظایف خود را به‌درستی انجام داده‌ایم؟ آیا در حق خانواده کوتاهی کرده‌ایم؟ آیا رفتار ما باعث رنجش، تخریب یا ایجاد فاصله شده است؟ اگر پاسخ مثبت است، زمان آن رسیده که مسئولیت آن را بپذیریم و برای جبران قدم برداریم. جبران خسارت همیشه با حرف زدن اتفاق نمی‌افتد. گاهی یک تغییر رفتار، از هزاران جمله اثرگذارتر است. گاهی صبوری، محبت، حضور و مسئولیت‌پذیری، همان چیزی است که می‌تواند بخشی از گذشته را گذشته را ترمیم کند و شاید زیباترین بخش ماجرا این باشد که جبران خسارت، تنها برای دیگری نیست؛ خود ما نیز در این مسیر دوباره ساخته می‌شویم.

وادی هشتم به ما یادآوری می‌کند که زندگی با فکر کردنِ صرف تغییر نمی‌کند. تفکر، آغاز راه است؛ اما آنچه مسیر را می‌سازد، حرکت و عمل است. باید از نقطه‌ای که ایستاده‌ایم قدم برداریم. شاید ندانیم چند پیچ در مسیر وجود دارد، شاید ندانیم چه موانعی پیش روی ماست و شاید حتی ندانیم مقصد دقیقاً چگونه خواهد بود؛ اما کافی است قدم اول را برداریم زیرا وقتی حرکت کنیم، راه سخن خواهد گفت؛ وقتی قدم برداریم، مسیر خودش را نشان خواهد داد؛ و وقتی مسئولیت گذشته را بپذیریم و در جهت جبران حرکت کنیم، آرام‌آرام فاصلهٔ میان آنچه هستیم و آنچه می‌خواهیم باشیم، کمتر خواهد شد. پس نترسیم از قدم گذاشتن در راه. کافی است قدم بعدی را درست برداریم و مورد آخر، جبران خسارت از جامعه است! همهٔ انسان‌ها از جامعه انتظاراتی دارند و این کاملاً طبیعی است؛ اما باید کمی تأمل کنیم و از خود بپرسیم: جامعه از ما چه انتظاری دارد؟ در یکی از فایل‌های صوتی، آقای مهندس می‌فرمایند: «نگویید جامعه برای من چه کرده است؛ از خود بپرسید من برای جامعه‌ام چه کاری کرده‌ام؟» ممکن است ما روزانه کارهایی انجام دهیم که از نظر خودمان بی‌اهمیت باشند و شاید اصلاً به آن‌ها فکر نکرده باشیم؛ مانند ریختن زباله در خیابان یا در طبیعت. گاهی حتی خودمان را این‌گونه توجیه می‌کنیم که: «وقتی عده‌ای جنگل‌ها را به آتش کشیده‌اند، آیا ریختن یک زباله توسط من هم خسارت محسوب می‌شود؟!» باید بدانیم که ریختن زباله، مفهومی جز خسارت زدن ندارد. اینکه دیگران دزدی، خیانت یا تخریب می‌کنند، نمی‌تواند مجوزی برای خسارت زدن ما به جامعه باشد. برای جبران خسارت از جامعه، در وهلهٔ اول باید از خسارت زدن به جامعه جلوگیری کنیم و سپس با انجام کارهای ارزشی، در جهت جبران کارهای ضدارزشی گذشته قدم برداریم؛ کارهایی مانند درختکاری و جمع‌آوری زباله‌هایی که در طبیعت رها شده‌اند در واقع، جبران خسارت از جامعه از همین رفتارهای به ظاهر ساده آغاز می‌شود؛ از جایی که تصمیم می‌گیریم دیگر به محیط اطراف خود آسیب نزنیم و تا جایی که می‌توانیم، در آبادانی و حفظ آن سهیم باشیم.

منابع: کتاب عشق، چهارده وادی برای رسیدن به خود، مقاله آقای خدامی
نویسنده: راهنما همسفر ندا (لژیون نهم)
عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر شکیبا (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر آوا رهجوی راهنما همسفر ندا (لژیون نهم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...