سلام استاد گرامی، بدانید که بیصبرانه ورودتان را انتظار میکشم. فکر نمیکردم که روزی بیتاب نوشتن دلنوشته ای برایتان شوم. امروز قلم بیاختیار در دستم میچرخد و خود، حرف دلم را بر صفحه سفید کاغذ پیاده میکند. استاد امین عزیز! امروز با دلم برایتان مینویسم و با قلبم از شما تشکر میکنم. بابت تمام درسهای جهانبینی که همان درس زندگی میباشد و چه زیبا آنها را برای ما شکافتهاید و چراغ راه ما شدهاید.
صمیمانه از شما به عنوان دیدهبان جهانبینی تقدیر میکنم؛ شما که ستون اصلی کنگره هستید. ستون به معنای واقعی که اگر نباشد کنگرهای نیست و اگر کنگره نباشد من و امثال من هم نیستم. خوشحالم که عضو مکان مقدسی هستم که شما و اعضای خانوادهتان عضو اصلی آن هستید و من نیز میکوشم تا در این مسیر و هدف گوشهای از کار را بگیریم و شما را یاری رسانم.
مشتاقانه منتظر ورود قدمهای پرمهر شما به شعبه فیروزآباد هستم و بر خود میبالم که در شعبه ای حضور داریم که قرار است شما چند ساعتی با وجود احیاگر خود، اعضای شعبه فیروزآباد را انرژی صد چندانی ببخشید. شاید در آن روز به دلیل ازدحام نتوانم شادی خود را به شما آن طور که باید، نشان دهم؛ لذا امروز کلام دلم را بر صفحه سفید کاغذ می نویسم تا همیشه این شادی و شعف به یادگار بماند.
نویسنده: همسفر پریوش رهجوی راهنما همسفر محترم (لژیون سوم)
منبع: دلنوشته به مناسبت حضور استاد امین یه شعبه فیروزآباد
ویرایش: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر محترم (لژیون سوم)
ارسال: همسفر عاطفه راهنمای تازهواردین دبیر سایت
همسفران نمایندگی فیروزآباد فارس
- تعداد بازدید از این مطلب :
139