در فراسوی این زیستن
آنجا که جان از هیاهوی دنیا فاصله میگیرد
تازه میفهمیم با روح خویش چه کردهایم
چه زخمهایی بر جان نشاندهایم
چه اندوههایی را به دوش کشیدهایم
و چه بسیار روشناییهایی را در تاریکیِ خویش گم کردهایم.
اما امروز!
جان را دوباره یافتهایم
و دانستهایم که جان، عزیزترین امانتیست که به ما سپرده شده است.
پس باید قدرش را بدانیم
و آن را به چیزهایی بیاراییم که ماندگارند
به عشق، به آگاهی، به ایمان
به خدمت و به آرامشی که از درون میجوشد.
در این جایگاه قدسی
حق روشن است و تاریکی را مجالی برای ماندن نیست.
حقیقت، آن راز دور و دستنیافتنی نیست
گاهی حقیقت همین است که خودت را پیدا کنی،از بندهای درون رها شوی و به آرامشی برسی که سالها در جستوجویش بودهای.
شاید راز و رمز حقیقت،
همین یک کلمه باشد: آرامش.
آنجا که دیگر با زندگی نمیجنگی
بلکه آن را میفهمی
آنجا که قدر جانت را میدانی
و هر صبح، با نوری تازه
قدم در مسیر روشن زندگی میگذاری.
و چه زیباست:
وقتی انسان به جایی برسد
که نه از گذشته بگریزد
نه از آینده بترسد
فقط در همین لحظه بایستد
نفس بکشد
و با تمام وجود بگوید:
من جانم را یافتهام
و از این پس
آن را با عشق و روشنایی زندگی خواهم کرد.
نویسنده وتنظیم:همسفر ساره رهجوی همسفر زهره،لژیون یکم،(نگهبان سایت)
نمایندگی همسفران کارون
- تعداد بازدید از این مطلب :
998