در جمعیت احیا انسانی کنگره۶۰ وادی هشتم، وادی حرکت است. از زمانی که انسان به این زمین گسیل شد، حرکت او با کسب دانش و آگاهی پیوند خورد. آموزههایی که ما در طول زندگی از طریق تجربههای تلخ و شیرین، رنجها و عشقها کسب میکنیم در وجود ما حک میشوند. اگرچه انسان پس از مرگ دوباره به نقطه آغاز بازمیگردد؛ اما این بازگشت با آغاز اولیه متفاوت است؛ چراکه آغاز اول بدون درک بود اما بازگشت با انسانی آموزشدیده و معرفت یافته همراه است.
در این مسیر، انسانها در جایگاهی یکسان نیستند؛ زیرا هدف و جهتِ حرکت هر کس متفاوت است. در این میان، نفس است که خواستهها را تعیین میکند؛ اما چالش بزرگ زمانی است که ما میدانیم، باید حرکت کنیم، اما توان انجام آن را نداریم. در اینجا نقش مغز وارد میشود، مغز بهدنبال حفظ تعادل و بقای وضعیت موجود است. وقتی تصمیم میگیریم با یک حرکت درست، تکرارِ خستهکننده روزمرگیها را بشکنیم، مغز با ایجاد مقاومت سعی میکند، ما را به همان نقطه تعادل هرچند غلط بازگرداند. این همان نیروی بازدارندهای است که باعث میشود، مسیر ما کُند پیش برود و در نهایت با ناامیدی و یاس روبرو شویم. راه حل چیست؟ تنها با تکرار و استمرار در حرکت است که میتوان مغز را متقاعد کرد که هدف جدید، امنیت جدیدی است و در نهایت، مغز نیز با ما همکاری میکند.
من در مسیر درمان مسافرم، زمانی دچار نوعی سکون شده بودم. گویی زندگی من در تکرار روزها، صحبتهای مکرر و حتی غذاهای تکراری به یک بنبست رسیده بود. برای فرار از رنجها سعی میکردم، فقط روزگار را به سپری کردن بگذرانم؛ اما نمیدانستم که دچار حقه فراموشی شدهام، فرار از واقعیت به جای مواجهه با آن. من مسیرهای نادرستی را آزمودم و چون راهنمای دانایی نداشتم به جای حرکت، دچار عقبگرد و تخریب شدم. مسیر رسیدن به هدف، مانند یک ماز یا هزارتو است؛ اگر راهنما درست نباشد، ما فقط در مسیرهای اشتباه تلاشهای بیهوده میکنیم.
خوشحالم که مسیر کنگره برای ما گشوده شد. با دانش کنگره۶۰ یاد گرفتیم که چگونه زندگی را بازسازی کنیم، مسیری که راه برگشتی به عقب ندارد؛ اما باید بدانیم که حرکت تنها در کلام نیست، بلکه در عمل است. درست است که راهنما در کنگره ما را هدایت میکند، اما تا زمانی که خود رهجو جستجو نکند و با تمام وجود، مطالب را دریافت نکند به مقصد نخواهد رسید. مسئولیتِ حرکت بر عهده خود ما است. ما تنها موجوداتی هستیم که در زمان حضور داریم؛ اما در حرکت، ما خالقِ زمان خود میشویم. وقتی در وادی هشتم ایستادهایم، باید درک کنیم که هر انتخاب ما یک سنگ بنا برای آینده است. اگر انتخابهایمان بر پایه همان نفس و خواستههای گذرا باشد، حرکت ما تنها یک ویراژ است؛ مثل کسی که در میان مه به هر سو میدود؛ اما در نهایت به همان نقطه آغاز بازمیگردد، تنها با پاهای خسته و روحی فرسوده.
اما حرکت در مسیر کنگره۶۰، حرکتی است که با آگاهی هدایت میشود. آگاهی یعنی تشخیص تفاوت میان انجام دادن و تجربه کردن. من پیش از این، شاید کارهای زیادی انجام میدادم، شاید تلاش میکردم؛ اما چون آگاه نبودم در واقع در حالِ انجام دادنِ بیهوده بودم؛ مثل کسی که در یک هزارتو، مدام به دیوارهها برخورد میکند و گمان میکند در حال پیشروی است، در حالی که تنها در حالِ دور زدن است. حقه فراموشی که از آن گفتی، همان سایهای است که میخواهد ما را در لذتهای کاذب و تکرارهای بیمعنا غرق کند تا هرگز با حقیقتِ رنج و ضرورتِ تغییر روبرو نشویم.
در این مسیر، ما باید یاد بگیریم که مسئولیت، سنگینی نیست؛ بلکه قدرت است. وقتی میپذیریم که مسئولیت تمام انتخابها از کوچکترین عادتهای روزانه تا بزرگترین تصمیمات زندگی، بر عهده خود ماست در واقع کلیدِ حرکت را در دست گرفتهایم. اگر بگویم شرایط باعث شد من عقب بمانم، در واقع خودم را در وضعیت سکون قرار دادهام؛ زیرا با این کار، اختیار حرکت را به دست عوامل بیرونی سپردهام؛ اما وقتی میگویم من مسئول مسیر خود هستم، حتی اگر در میان سنگلاخها گیر کرده باشم، میدانم که قدرت تغییر جهت را دارم.
حرکت آگاهانه یعنی تبدیل کردنِ تجربه به آموزش. در گذشته، تجربههای تلخ من تنها رنجهایی بودند که در گوشه ذهنم خاک میخوردند؛ اما اکنون با نگاه کنگره۶۰ این تجربهها به ابزاری برای شناخت مسیر تبدیل شدهاند. حالا دیگر هر شکست، یک درس است و هر تکرارِ اشتباه، یک نشانه راهنما که میگوید: از اینجا نرو! این یعنی ما دیگر نمیترسیم که اشتباه کنیم؛ چون میدانیم اشتباه در مسیر حرکت، بخشی از فرآیند یادگیری است بهشرط آنکه از آن عبور کنیم و در آن درجا نزنیم.
نویسنده و رابط خبری: همسفر زینب رهجو راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
عکاس: همسفر تارا رهجو راهنما همسفر سمانه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر ندا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گوجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
359