یازدهمین جلسه از دور چهاردهم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی گوجان با استادی راهنمای محترم مسافر آرش،نگهبانی همسفر حسین و دبیری راهنمایی تازه واردین مسافر هادی با دو دستور جلسه:( صورت مسئله اعتیاد و جشن تولد اولین سال رهایی مرزبان محترم مسافر جعفر)روز پنجشنبه مورخ ۹مهر ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶ آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان آرش هستم مسافر
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که امروز هم لیاقت پیدا کردم در کنگره در خدمت همه عزیزان حضور داشته باشم و از حضور همه عزیزان درس بگیرم و آموزش بگیرم. امروز روز بسیار پُرخیر و پربرکتی است. هم رهایی داریم، هم جشن داریم و فکر کنم، اگر اشتباه نکنم، یکی دو نفر از بچهها مجوز پهلوانی از مهندس گرفتهاند.
مایه خرسندی و خوشحالی است که آموزشها به جایی رسیده که بچهها فهمیدهاند چه کاری انجام میدهند و دارند قدمها را درست برمیدارند. انشاءالله به یاری خداوند، روزبهروز پایههای سیستم کنگره را مستحکمتر کنیم تا بتوانیم بهره کافی را از کنگره برای زندگیمان ببریم و بتوانیم یک زندگی خوب و سالم داشته باشیم.
خوب، امروز دو دستور جلسه داریم؛ یکی دستور جلسه اصلی و دیگری دستور جلسه کنگره است که با شروع سال تحصیلی جدید، در جلسات کنگره مجدداً از نو شروع میشود و با مسئله اعتیاد آغاز میشود.
اولین قدمی که آقای مهندس در سیستم برداشت، این بود که بزرگترین مسئلهای را که ما را درگیر کرده بود و نمیتوانستیم از آن خارج شویم، بهدرستی بررسی کرد. اعتیاد یک مسئله و مشکل بسیار بزرگ بود که بخش عمدهای از زندگی ما را دربر گرفته بود و به این راحتی نمیتوانستیم از آن خارج شویم.
راهحلهای بسیار زیادی هم ارائه شده بود. خیلی از بچهها، از جمله خود من، بسیاری از این مسیرها را امتحان کردهاند. کمپ بود، دارودرمانی بود، روشهای مختلف درمانی بود و حتی روشهایی به ظاهر پزشکی ولی مخرب، مثل URD و روشهای سمزدایی سریع و روشهای مشابه. همه اینها به عنوان راهحل درمان اعتیاد مطرح شده بودند، اما هیچکدام جواب درستی از آب درنیامدند.
ما این روشها را امتحان کردیم و با شکست مواجه شدیم. بیشترین دوامی که در روشهای قبلی آوردم، فکر میکنم یک سال یا یک سال و نیم بود. دو دوره به کمپ رفتم. از کمپ که بیرون میآمدم و به خانه برمیگشتم، دوباره مصرف میکردم و حتی متادون هم استفاده میکردم. واقعاً همین بود؛ روشها جواب نمیدادند.
چرا؟ چون جواب مسئله غلط بود. چرا جواب مسئله غلط بود؟ چون صورت مسئله اشتباه بود و دادههای صورت مسئله هم غلط بودند.
ما وقتی میخواهیم یک مسئله را حل کنیم، باید با استفاده از دادههایی که خود صورت مسئله در اختیارمان میگذارد، به جواب برسیم. مهندس، مهندس است و همهچیز را خیلی دقیق و ریز بررسی میکند.
مثلاً وقتی میخواهم یک مسئله را حل کنم، صورت مسئله باید دادههای لازم را در اختیار من قرار دهد. من باید آن دادهها را پیدا کنم، در جای خودش قرار بدهم و بر اساس آنها مسئله را حل کنم. ولی وقتی صورت مسئله غلط باشد، طبیعتاً جواب هم غلط از آب درمیآید.
چرا دادهها غلط انتخاب شده بودند؟ چون علم درستی در زمینه اعتیاد وجود نداشت.
الان اگر از هر کدام از بچهها بپرسید که بعد از رهایی و تا زمانی که سیستم کاملاً به حالت طبیعی خودش برگردد، چند بار خواب مصرف دیدهاند، بعید میدانم کسی خواب مصرف دیده باشد. این نشاندهنده این است که مسئله هم در صور آشکار و هم در صور پنهان حل شده است؛ چون در این روش، سیستم بهتدریج بازسازی میشود و مخدرهای طبیعی بدن به حالت طبیعی خودشان برمیگردند.
این نعمتی است که خداوند از طریق آقای مهندس در اختیار ما قرار داده است. چه نعمتی بالاتر از اینکه انسان بتواند به سلامتی دست پیدا کند؟
در کنار آن، روشهایی که برای درمان سیگار و درمان اضافهوزن در حال انجام است، به نظر من بسیار مهم است. شک نکنید، وقتی آقای مهندس روی موضوعی تأکید میکند، حتماً خیر و مصلحتی در آن وجود دارد.
قدیمیترها یادشان هست؛ اوایل آقای مهندس اعلام کردند که باید فکری برای درمان سیگار کرد. کمکم این موضوع را شروع کردند، از خدمتگزاران آغاز شد، مدتی زمان دادند و بعد بهتدریج حلقه را تنگتر کردند تا امروز میبینیم که سیگار در کنگره چه جایگاهی پیدا کرده و به عنوان یک ضدارزش شناخته میشود.
وقتی آقای مهندس روی موضوع اضافهوزن تأکید میکند، مطمئن باشید خیر بسیار بزرگی در درمان اضافهوزن برای همه ما وجود دارد. حتی دیدهبان را به دلیل اضافهوزن از خدمت معلق میکنند و اجازه نمیدهند مسئولیت خدمت را بر عهده داشته باشد. مطمئن باشید که خیر عظیمی پشت این موضوع وجود دارد.
امیدوارم خداوند سایه این بزرگمرد را بالای سر ما نگه دارد تا بتوانیم از آموزشها و اندوختههای ایشان استفاده کنیم، آسوده زندگی کنیم، زندگی خوبی داشته باشیم و کمک کنیم دیگران هم زندگی خوبی داشته باشند.
این امر میسر نمیشود مگر با سپاسگزاری و خدمت.
ما به کنگره بدهکار نیستیم؟ آقای مهندس یک حسابی برای همه ما با کنگره باز کرده است. پس چرا همه در کنگره خدمت میکنند؟ چرا ما به هستی و به این سیستم بدهکاریم؟
سیستم به ما کمک کرده است؛ یک مسیر و انسانهایی را قرار داده که بتوانیم از بزرگترین معضلی که خودمان برای زندگیمان به وجود آورده بودیم، عبور کنیم. همهچیز کاملاً منظم در اختیار ما قرار گرفته است. این ما هستیم که گاهی اشتباه میکنیم.
وقتی من از خطوط خارج میشوم، اعتیاد پیدا میکنم و تمام زندگیام را از بین میبرم. سیستم که مقصر نیست؛ خداوند هم مقصر نیست.
اما وقتی از خداوند کمک میخواهیم، کمک میکند و مسیر درست را جلوی پای ما قرار میدهد. وقتی این مسیر را پیدا میکنیم، خودمان را بدهکار میدانیم و تلاش میکنیم با خدمت و آموزش، این بدهی را جبران کنیم.
من خودم، باور کنید، یک شب تا صبح در حرم امام رضا(ع) گریه کردم؛ تا خود صبح، زمانی که اذان گفتند، از خداوند خواستم که راهی جلوی پای ما قرار دهد و ما را از این فلاکت نجات دهد. راههای مختلفی را امتحان کرده بودم، اما هیچکدام بیشتر از چند ماه دوام نداشت.
بعدها به واسطه یکی از بچههایی که قبلاً با هم همکلاس بودیم و برای درمان برادرش به کنگره آمده بود، با کنگره آشنا شدم.
وقتی بلیت کنگره را گرفتید، اول خودتان برای کاری که به شما داده شده استفاده کنید و بعد آن را به دیگران منتقل کنید. خدا را شکر که این اتفاق برای من افتاد.
دستور جلسه دوم
جشن یکمین سال رهایی مسافر جعفر و همسفر محترمشان را تبریک میگویم. همچنین این شادی را خدمت آقای مهندس، بنیان کنگره ۶۰ و خانواده محترمشان تبریک عرض میکنم. خدمت خود آقا جعفر و خانواده محترمشان و تمام اعضای این جشن هم تبریک میگویم و امیدوارم این جشنها در شعبه ما بیشتر و بیشتر برگزار شود.
نمیدانم چرا بچهها در سفر دوم جشن نمیگیرند. یکی از اشتباهات بزرگ این است که فکر کنیم جشن فقط برای خودمان است. چیزی که من از بزرگان کنگره شنیدم این است که جشن مال شما نیست؛ شما یک دِین دارید که باید آن را ادا کنید.
به چه کسی؟ به آن کسی که نیاز به پیام دارد. شاید کسی روی صندلی نشسته و با دیده تردید به قضیه نگاه میکند. وقتی من جشن میگیرم، دارم به او پیام میدهم که دل قرص باش و نترس. ما آمدیم و شد؛ جعفر آمد، در حالی که مصرف شیره و متادون و ترامادول داشت.
از طرف دیگر، مشکلات زندگی هم وجود داشت؛ تمام برنامهها و مسائلی که همه ما با آنها درگیر هستیم. اما خواستهاش قوی بود، ایستاد و تلاش کرد. مصرفش سنگین بود و خودش هم این موضوع را پذیرفت. وقتی مصرف سنگین است و اشتباهات بزرگتر هستند، طبیعتاً تاوان آن هم سنگینتر است. این را پذیرفت، توانش را گذاشت و محکم ایستاد و انجام داد.
واقعاً میگویم، اوایل که همین شخص وارد کنگره شد، تا اینکه دستش آمد و متوجه مسیر شد، شرایط سختی داشت. اما همین که آمد، محکم به کنگره چسبید. بعضی وقتها خراب میآمد، ولی میآمد، تلاش میکرد و خودش را درست میکرد.
وقتی رهایی را به دست آورد، بلافاصله آمد و در لژیون سیگار شروع به درمان سیگارش کرد. در لژیون سیگار هم با جدیت میآمد. و مهمترین مسئله این بود که ماند و خدمتگزار شد. این نعمت خیلی بزرگی است. امیدوارم خداوند در سفر دوم هم همراهشان باشد و انشاءالله بتوانند بمانند و خدمت کنند.
امیدوارم انسانهایی باشند که مثل خودمان، در مسیر ماندن و پیدا کردن راه، به دنبال راه میگردند. انشاءالله همه ما خدمتگزار بمانیم و کمک کنیم، دست به دست هم بدهیم تا این چراغی که آقای مهندس به دست ما رساندهاند، بتوانیم به دست نسل بعدی هم برسانیم.
این جشن مبارک باشد.
خونون رو تشویق کنید .
سلام دوستان، جعفر هستم، مسافر..
تخریب چند سال، آنتیایکس مصرفی: شیره خوراکی، متادون و ترامادول. ۱۱ ماه و ۲۰ روز سفر کردم، با راهنمایی راهنما محترم، آقا آرش، با متد DST و داروی OT. رهایی هم ۱۹ ماه و ۲۰ روز.
سلام دوستان، جعفر هستم، مسافر.
خدا رو شکر میکنم که امروز این لیاقت رو پیدا کردم که در جشن یکسالگی رهایی خودم در کنگره ۶۰ حضور داشته باشم. واقعاً از ته دل خداوند رو شکر میکنم که کنگره سر راه من قرار گرفت و تونستم با آموزشهای کنگره مسیر زندگیام رو تغییر بدم.
قبل از هر چیز از جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشون تشکر میکنم که با زحمات و تلاشهای خودشون این مسیر رو برای ما به وجود آوردن. از راهنمای عزیز و محترمم، آقا آرش، تشکر میکنم که در تمام مسیر سفر کنار من بودن و با صبوری و آموزش، من رو در این مسیر هدایت کردن. همچنین از آقا ایمان عزیز هم تشکر میکنم که همیشه از آموزشها و حضورشون استفاده کردم.
من اوایل سفر با تخریب سنگین متادون و ترامادول وارد کنگره شدم و واقعاً اعتقادی به معتاد بودن خودم نداشتم. فکر میکردم مشکل خاصی ندارم، ولی کمکم با آموزشهایی که گرفتم، منیت کنار رفت و تونستم صورت مسئله رو بپذیرم و قبول کنم که یک مصرفکننده هستم و نیاز به درمان دارم.
از همونجا سفرم رو شروع کردم. سفر برای من واقعاً سخت بود، ولی با کمک راهنمای عزیزم، حمایت همسفرم و حضور دوستان، قدمبهقدم جلو رفتم و تونستم به رهایی برسم.
بعد از درمان مواد، سفر سیگار رو شروع کردم. من واقعاً سیگار رو خیلی دوست داشتم و دل کندن ازش برایم ساده نبود، ولی فهمیدم اگر حرکت کنم، راه هم خودش رو نشون میده. قدم برداشتم و خدا رو شکر تونستم درمان سیگار رو هم انجام بدم.
از همسفر عزیزم تشکر میکنم که در تمام این مسیر کنار من بود. ایشون هم سختیهای زیادی رو تحمل کردن و با آموزشهایی که در کنگره گرفتن، در کنار من حرکت کردن. از راهنمای محترم همسفرم هم صمیمانه تشکر میکنم که به ایشون آموزش دادن و کمک کردن این مسیر رو بهتر طی کنن.
از تمام مرزبانان، خدمتگزاران و دوستان کنگره ۶۰ هم تشکر میکنم که هرکدوم به نوعی در این مسیر به من کمک کردن و از حضورشون آموزش گرفتم.
یک جمله هست که همیشه جناب مهندس میگه:مسیر هزار فرسنگی با یک قدم آغاز میشود.
من فقط لازم بود قدم اول رو بردارم و حرکت کنم. وقتی حرکت کردم، راه هم کمکم نمایان شد. امروز بعد از یک سال رهایی، خدا رو شکر میکنم که اون قدم اول رو برداشتم و تونستم به این جایگاه برسم.
از همه عزیزانی که در این مسیر کنار من بودن، از ته دل سپاسگزارم.
خودتون رو تشویق کنید.
ممنون که به صحبتهای من گوش دادید.

خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفر زهرا
سلام دوستان زهرا هستم همسفر
من هم این جشن زیبا و پربرکت رو اول از همه به جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشون تبریک میگم و از خداوند سپاسگزارم که دوباره شاهد چنین جشنهایی در کنگره هستیم.
این جشن رو به آقا جعفر، خانم محبوبه محترم و همسفر کوچولوشون، آقا آرش، تبریک میگم. به نظرم حضور خانواده در کنار مسافر خیلی ارزشمنده و وقتی زن و شوهر در کنار هم آموزش میگیرن و مسیر کنگره رو ادامه میدن، نتیجهاش رو هم در زندگی خودشون میبینن.
خانم محبوبه مدتی از کنگره دور بودن، ولی خوشبختانه دوباره برگشتن و الان در حال سفر جهانبینی هستن. همین برگشتن و ادامه دادن مسیر، خودش جای تبریک و خوشحالی داره. امیدوارم این سفر رو با دلِ گرم و قدمهای محکم ادامه بدن و روزبهروز آموزشهای کنگره رو در زندگیشون به اجرا دربیارن.
برای آقا جعفر، خانم محبوبه و آقا آرش عزیز آرزوی سلامتی، آرامش و موفقیت دارم و امیدوارم همیشه در کنار هم، در مسیر آموزش و خدمت، شاهد اتفاقهای قشنگ و روزهای پربرکتی باشن.
سلام دوستان، محبوبه هستم همسفر.
من هم این جشن زیبا رو به جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشون تبریک میگم و از خداوند سپاسگزارم که این فرصت رو به من داد تا در چنین روزی در کنار دوستان و عزیزان کنگره باشم.
از راهنمای عزیزم، خانم زهرا، از صمیم قلب تشکر میکنم که همیشه با محبت و صبوری در کنارم بودن و به من آموزش دادن. از آقا آرش، راهنمای مسافرم، هم صمیمانه سپاسگزارم که در مسیر سفر مسافرم همراه و راهنمای ایشون بودن.
از مسافرم هم تشکر میکنم که در این مسیر قدم برداشت و تلاش کرد و باعث شد من هم در کنار ایشون آموزش بگیرم و تغییر کنم. همچنین از تمام خدمتگزاران کنگره که با عشق و بدون چشمداشت خدمت میکنن، تشکر و خداقوت عرض میکنم.
امیدوارم بتونم قدر این جایگاه و آموزشها رو بدونم و در ادامه مسیر، با عمل کردن به آموزشهای کنگره، پاسخ کوچکی به این همه محبت و زحمت بدم.






.gif)
عکاس : راهنمای محترم مسافر خالد
تنظیم و انعکاس : مرزبان خبری مسافر جعفر
- تعداد بازدید از این مطلب :
304