جلسه هشتم از دوره اول سری جلسات لژیون سردار، کنگره۶۰ ویژه همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور به استادی مرزبان محترم همسفر علی، نگهبانی دنور محترم همسفر مهراب و دبیری همسفر محمدرضا، با دستور جلسه: "صورت مسئله اعتیاد" پنجشنبه 9 مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۳ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان من علی هستم، یک همسفر.
در رابطه با صورت مسئله اعتیاد، آنچه بهطور کلی میخواهم بگویم و آن را به لژیون سردار مرتبط کنم، این است که کنگره چه سیاهیای را از من گرفت و چه سفیدی و روشناییای به من هدیه داد. برادرم کسی بود که باعث شد دو هفته لکنت داشته باشم؛ زبانم هنوز هم بعضی وقتها کلمهٔ «سه» را بد تلفظ میکند. کسی بود که باعث شد از او بترسم. پدرم یکی از آن معتادانی بود که آبرو داشت؛ یعنی کسی بود که اعتیاد داشت، ولی بقیهٔ کارهایش را طبق روال انجام میداد و آنچنان سیاهیای نداشت و خودش را کنترل کرده بود. ولی برادرم بسیار وحشتناک شده بود؛ یعنی آنقدر که من هنوز هم از تشنج کردن یک نفر واقعاً میترسم. جایی میبینم که یک نفر تشنج کرده است؛ میدانم باید چه کار کنم، ولی از آن صحنه میترسم. چرا؟ زیرا من بچه بودم که برادرم جلوی من تشنج کرد. من خیلی کوچکتر از آن بودم که بخواهم این صحنهها را ببینم. این را هم بگویم که در دفعهٔ اول قلبش ایستاد و پدرم او را احیا کرد و برادرم رسماً رفت. در دفعههای بعد، دو سه بار این اتفاق افتاد و آن دفعهای که من در خانه تنها بودم و برادرم روبهروی من نشسته بود و این اتفاق افتاد، ترسناکترین اتفاق زندگی من بود.
.jpg)
هیچوقت یادم نمیرود. از آنجا به اینجا رسیدم. آنجا کی بود؟ هفت سال پیش. الان کجا هستم؟ برادرم الان راهنماست و حالش نسبت به آن موقع بسیار بهتر شده است و یکی از کسانی است که پشتم به او گرم است. میدانم هر اتفاقی برایم بیفتد؛ جدی میگویم. من مسائلی دارم که نمیتوانم با پدرم در میان بگذارم؛ زیرا حرمتهایی بین ما هست که نباید شکسته شود و آنها را با برادرم در میان میگذارم و او همیشه کمکم میکند. ولی آن موقع برعکس بود؛ من رازدار برادرم بودم و الان برعکس هفت سال پیش شده است و او رازدار من است و بسیار کمکم میکند. چیزی که برایم جالب بود این بود که من میدانستم برادرم سیگار میکشد؛ مادرم هم میدانست، پدرم هم میدانست، تمام خانواده میدانستند که سیگار میکشد، ولی خودش نمیخواست قبول کند که سیگار میکشد؛ یعنی فکر میکرد بقیه نمیدانند. من هم چنین تفکری داشتم و فکر میکردم بقیه نمیدانند. در آن دوران اعتیاد برادرم، هر جا میرفت با او میرفتم تا مبادا اتفاقی بیفتد. ترس داشتم که اگر روی موتور تشنج کند، چه؟ اگر اینطوری شود، چه؟ و با او میرفتم. صورتمسئله اعتیاد در کنگره مطرح شد و این را از من گرفت. و بسیار بد است که منِ علی کمک نکنم و در نمایندگی یک آجر روی آجر نگذارم تا فرد دیگری که این شرایط من را داشته است، به این حال برسد. و بسیار دوست دارم این اتفاق بیفتد. تفکراتی داشتیم؛ یعنی پیش از درمان اعتیاد. آن تفکرات بسیار عجیب و افراطی بود. افراط از تفریط میآید؛ مطمئن باشید اگر جایی افراط دیدید، از تفریط بوده است. هر جا میبینید آدمی وسواسی است، بدانید زمانی کثیف بوده است، از کثیفی ضربه خورده است و از این طرف بام افتاده است و دیگر نیامده است که تعادل را رعایت کند. دیگر وسواس عجیبوغریبی دارد و به افراد پیرامونش ضربه میزند. من میخواهم بگویم که صرفاً اعتیاد چیزی نیست که یک نفر مسافر آن باشد. من به جرئت میگویم حاضرم دوباره در آن شرایط قرار بگیرم، ولی با یک انسان وسواسی زندگی نکنم. صفات دیگری هست که شاید منِ علی داشته باشم و به افراد اطرافم ضربه بزنم و ندانم و متوجه نشوم. چه کسی قرار است این صفت زشت را به منِ علی بگوید؟ بزرگترها چرا میگویند احترام بزرگ واجب است و نصیحت بزرگتر را باید گوش کرد؟ زیرا بزرگترها در زندگی ما حکم راهنما را دارند. شاید آقای مهراب، که راهنمای من بوده است، مثلاً در خانهٔ ما نباشد تا این صفت من را ببیند؛ ولی پدرم به من میگوید و خانوادهام به من میگویند. و اگر من بخواهم در برابر این موضوعات گارد بگیرم، مثل مسافری است که در مقابل درمان اعتیاد گارد میگیرد. خیلی موضوع اذیتکنندهای میشود. اعتیاد صرفاً این نیست که شما چیزی را مصرف کنید؛ صرفاً این است که شما کاری را انجام دهید، کاری ضد ارزش را انجام دهید و آن باعث شود به خودتان و افراد اطرافتان لطمه وارد شود. امیدوارم بتوانم حداقل یک کیلوگرم سیمانِ یک شعبه را من داده باشم. چرا؟ زیرا آن به پای من نوشته میشود. اگر ما الان اینجا نشستهایم، به لطف آقای کوروش آذرپور بوده است، به لطف خیلیهای دیگر بوده است و به لطف خیلیها هست. و من باید سپاسگزار باشم و سعی کنیم مثل بزرگترهایمان باشیم؛ زیرا جایی که بزرگتری نکند، کوچکتر هرگز بزرگ نمیشود. در کنگره، بزرگترها راهنماهای ما هستند و همان سلسلهمراتبها هستند. و امیدوارم همهٔ ما بتوانیم از داشتن چنین بزرگترهایی قدردانی کنیم و فراموش نکنیم که بزرگترها نعمت هستند. اگر کسی نصیحت میکند، بد ما را نمیخواهد؛ حتماً کاری کردهایم. متشکرم که به صحبتهای من گوش کردید.
.jpg)
ویراستاری، تایپ و بارگذاری: سایت همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
120