English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته مسافر امید از لژیون پنجم نمایندگی ارتش

دلنوشته مسافر امید از لژیون پنجم نمایندگی ارتش

پیرامون دستورجلسه هفتگی کنگره60 با عنوان "وادی هشتم و تاثیر آن روی من" مسافر امید از لژیون پنجم دلنوشته‌ای را مکتوب کرده که تقدیم شما می‌گردد.

سلام دوستان امید هستم یک مسافر ، راهنمای محترم من مسافر علیرضا هستند

موضوع: وادی هشتم و تاثر آن روی من

«با حرکت راه نمایان می‌شود»

کنگره به من که سال‌ها از فکر کردن سلاحی برای تخریب زندگی‌ام ساخته بودم، تفکر را نشان داد و مهم‌تر از آن، به من آموخت که تفکر اگر به انجام دادن و عمل کردن نرسد، چیزی جز فکری بیهوده نیست.

سال‌ها پیش، مهندس دژاکام نیز با حرکت خود، راهی را آغاز کرد که در ابتدا مسیرش برای او کاملاً روشن و مشخص نبود. او با حرکت و تجربه، مجهولِ صورت‌مسئله اعتیاد را به معلومی آشکار تبدیل کرد و راهی برای رسیدن به سرزمین رهایی نمایان شد. آغاز این حرکت، از قدم برداشتن مهندس در ماه مبارک رمضان بود.

امروز وقتی به سفر خودم نگاه می‌کنم، معنای این وادی را بهتر درک می‌کنم. من هم در ابتدای سفر، مسیر پیش رو را به‌طور کامل نمی‌دیدم. تردید داشتم، از سختی‌های مسیر خبر نداشتم و نمی‌دانستم در ادامه چه اتفاقی برایم خواهد افتاد؛ اما حرکت کردم.

حدود دو ماه از سفرم گذشته بود. در حال درمان با OT بودم و مقدار OT که طبق متد DST دریافت می‌کردم، طبیعتاً برای ایجاد حالت نشئگی مصرف مواد نبود. اما ذهن من که سال‌ها به دنبال آن حالت بود، هنوز با نبودن نشئگی سابق کنار نیامده بود و به‌نوعی احساس خماری و کمبود می‌کردم. در نتیجه، به اصطلاح زورِ بی‌موادی را روی سیگار انداخته بودم و سیگار را پشت سر هم، آتش به آتش می‌کشیدم. در همین روزها به این فکر می‌کردم که اگر هدف من از آمدن به کنگره، تغییر جایگاه از یک مصرف‌کننده به انسانی سالم است، پس چرا سیگار را کنار نگذارم؟ در یکی از جلسات شعبه نیز یکی از راهنماها درباره تأثیر سیگار بعد از OT صحبت کرد و گفت که سیگار می‌تواند باعث کم شدن اثر OT شود و بخشی از انرژی سیستم به جای ترمیم، صرف جبران تخریب ناشی از سیگار می‌شود. یک روز در پارک طالقانی موضوع را با راهنمایم مطرح کردم. بعد از مشورت، راهنمایم گفت: «تو برو سر جلسه لژیون ویلیام، به‌عنوان مهمان بنشین؛ اول ببین آنجا چه می‌گویند، بعد تصمیمت را بگیر که می‌خواهی چه کار کنی.» من هم حرکت کردم و به‌عنوان مهمان در اولین جلسه لژیون ویلیام شرکت کردم. همان حرکت، بدون اینکه از قبل بدانم قرار است به کجا برسم، قدم اول مسیر بزرگی شد که در نهایت به ترک سیگارم انجامید. جالب اینجاست که در تمام زندگی‌ام بارها رؤیاپردازی کرده بودم که روزی مواد را کنار می‌گذارم، اما درباره سیگار همیشه مطمئن بودم که تا آخر عمر نمی‌توانم آن را ترک کنم.

در طول سفر فهمیدم که لازم نیست از همان ابتدا تمام راه را ببینم. کافی است قدم بعدی را درست بردارم و حرکت را ادامه بدهم. هرچه جلوتر رفتم، قسمت دیگری از مسیر برایم نمایان شد.

در این مسیر، هر جا نگاهم را از راهنما برداشتم و حواسم از قدم‌هایم پرت شد، مسیر برایم سخت‌تر شد و تردیدها بیشتر خودشان را نشان دادند. اما هر جا نگاهم به استاد و راهنمایم بود و روی قدمی که باید برمی‌داشتم متمرکز شدم، از فراز و فرودهای مسیر لذت بردم و راه برایم سهل‌تر شد.

حالا می‌فهمم «با حرکت راه نمایان می‌شود» فقط یک جمله نیست؛ تجربه‌ای است که باید آن را در زندگی لمس کرد. راه من هم با ایستادن و فکر کردنِ مداوم روشن نشد؛ با حرکت کردن بود که هر روز بخش دیگری از آن را دیدم.

در پایان، شکرگزار قدرت مطلق هستم که راه را برایم نمایان کرد تا بتوانم در آن قدم بگذارم و قدردان بنیان کنگره ۶۰ هستم که با فراهم کردن اسباب این سفر، راه رسیدن منِ مسافر به مقصد رهایی را برایم هموار کرد.

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...