English Version
This Site Is Available In English

فرق درمان اعتیاد با ترک اعتیاد

فرق درمان اعتیاد با ترک اعتیاد

جلسه هشتم از دوره سیزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگرۀ ۶۰؛ نمایندگی زال‌پارس؛ با استادی راهنمای محترم مسافر حسین، نگهبانی مسافر رحمان و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد»  پنج‌شنبه 9 مهر ماه 1405 ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر
در همین ابتدای جلسه تشکر می کنم از ایجنت محترم مسافر مجید و گروه مرزبانی و نگهبان عزیز که این اجازه را به من دادند که خدمت کنم و این اولین استادی من در ساختمان جدید است که بسیار برایم لذت بخش است و انشاالله دوره بسیار خوبی را در کنار این عزیزان داشته باشیم و از همه عزیزانی که زحمت کشیدند کمال تشکر را دارم .
امروز در دو بخش در خدمت شما مسافران و همسفران می باشیم در بخش اول دستور جلسه که همان صورت مسئله اعتیاد است و در بخش دوم یکسال رهایی مسافر عزیز مرتضی را همه با هم جشن می گیریم .
در مورد دستور جلسه از نظر من اصل موضوع و پایه و اساس کنگره 60 همین صورت مسئله اعتیاد است که با حل شدن آن توسط آقای مهندس دژاکام این سیستم شروع به کار نمود .
زمانی که صورت مسئله اعتیاد بیان شد در ادامه روش DST  توسط مهندس دژاکام کشف گردید و همه دیدیم که در ادامه با همین روش باعث درمان بیماری های دیگر نیز شدند.

 

شما در نظر بگیرید و یک شهر را مجسم کنید که همه در آن زندگی می کنند و مایحتاج اینها هم از همین کارخانجات و تولیدی هایی که در همین شهر است ، تولید شده و به مصرف ساکنان آن می رسد ، حالا به هر دلیلی یک فردی از بیرون یک جنس و یا اقلام خارجی را وارد این شهر می کند ، چون احساس می کند راحت تر است و سود بیشتری برایش دارد و این اقلام وارد شهر می شود،  اولین سوالی که پیش می آید این است که در بازار تقاضا کم میشود یعنی تقاضا در تولیدات کم می شود و وقتی که میزان تولیدات پایین می آید، چون با توجه به روش کنگره فرقی نمی کند که مواد مصرفی شخص مصرف کننده در داخل بدن تولید بشود و یا از خارج بدن تهیه گردد ، از نظر متد کنگره هیچ فرقی نمی کند ، آقای مهندس ارتباط همین ها را پیدا کردند تا توانستند صورت مسئله اعتیاد را کشف کنند و برگردیم به موضوع خودمان و زمانی که تقاضا کم می گردد تولید هم کم می شود و در زمان طولانی به طور مثال یک سال ، پنج سال و یا بیشتر می شودکه آن کارخانه های درونی بدن شما که مایحتاج بدن را به راحت ترین شکل ممکن تولید می کردند از مدار تولید خارج شده و بدن دیگر مایحتاج را تولید نمی کند و باید از بیرون  بدن آن را تهیه کرد و همین کار به  مرور زمان باعث ایجاد اختلالاتی در بدن می گردد و حالا بدن انسان اعتیاد به مواد مخدر پیدا کرده است و اگر فرد بخواهد از این بیماری خلاص شود یک روش آن سقوط آزاد و ترک جسمانی است که مطمئناً مثل روز اول نخواهد شد، زیرا آن غدد بیرون ریز احتیاج به زمان زیاد برای بازگشت بدن به آن حالت عادی را لازم دارد و آن فرصت لازم در سقوط آزاد به آنها داده نخواهد شد.
از همه دوستان سپاسگزارم که به صحبت های من گوش فرا دادید.

در ادامه رهایی مسافر حجت از بند مواد لژیون دوم راهنمای محترم مسافر رحیم:

در ادامه جشن تولد یکسال رهایی مسافر مرتضی:

آرزوی مسافر مرتضی:
آرزو می کنم تازه واردی که امروز وارد نمایندگی شد به رهایی و حال خوش برسد.

سخنان راهنمای محترم مسافر حسین:

خیلی خوشحالم که امروز در این جمع و در جشن تولد کنگره ۶۰ هستم. روزهای تولد معمولاً روزهای شلوغی هستند و ممکن است خیلی‌ها به هر دلیلی نتوانند در این مراسم حضور داشته باشند، ولی چیزی که اهمیت دارد این است که بدانیم اینجا چه اتفاقی در حال رخ دادن است و هدف ما از حضور در این مسیر چیست.در مورد مرتضی عزیز هم باید بگویم که از زحمات و تلاش‌هایی که در این مسیر داشته، تشکر می‌کنم. طبیعتاً هر کسی با شرایط خاص خودش وارد کنگره می‌شود. ممکن است یکی مشکلات روحی داشته باشد، یکی مشکلات مالی و اقتصادی، و دیگری شرایط متفاوتی داشته باشد. بنابراین نباید انتظار داشته باشیم همه افراد با شرایط یکسانی وارد این مسیر شوند.چیزی که بین همه ما مشترک است، همین مسیر و هدفی است که دنبال می‌کنیم. اگر بتوانیم شرایط یکدیگر را درک کنیم و با نگاه مهربانانه‌تری به هم نگاه کنیم، خیلی بهتر می‌توانیم مسیر را ببینیم و به نتیجه برسیم.در مورد مرتضی هم صحبت‌هایی که شد، بخشی از آن جنبه شوخی داشت و ما در کنگره همیشه در کنار جدیت، شوخی و صمیمیت هم داریم. اما پشت این شوخی‌ها یک نکته مهم وجود دارد؛ اینکه هر کسی که وارد این مسیر می‌شود، باید به مرور رشد کند و بتواند مسئولیت‌های بیشتری را قبول کند.قرار نیست انسان همیشه در یک نقطه بماند. باید حرکت کند، تجربه به دست بیاورد و کم‌کم برای انجام کارهای بزرگ‌تر آماده شود. البته این‌طور نیست که هر کسی را بتوان به یک مسئولیت دعوت کرد یا از همه انتظار یکسانی داشت. هر کسی شرایط خودش را دارد و ما نباید افراد را براساس شرایط امروز آنها قضاوت کنیم.ممکن است کسی امروز در شرایطی باشد که تصور کنیم نمی‌تواند ادامه بدهد، اما شاید همین فرد در آینده رشد زیادی کند و کارهای بزرگی انجام دهد. ما از تمام شرایط و زندگی دیگران خبر نداریم؛ بنابراین بهتر است به جای قضاوت، فرصت رشد و حرکت را به آنها بدهیم.این مسیر، مسیر ساده‌ای نیست و قطعاً تلاش و زحمت زیادی می‌خواهد، اما اگر انسان هدف داشته باشد و حرکت کند، می‌تواند به جایگاه‌های خوبی برسد.مرتضی عزیز، امیدوارم در ادامه این مسیر بتوانی روزبه‌روز بیشتر رشد کنی، مسئولیت‌های بیشتری را بپذیری و کارهای ارزشمندتری انجام بدهی. این روز را به خودت، خانواده محترمت و همه دوستان تبریک می‌گویم و برایت آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.

سخنان راهنمای محترم مسافر رضا:

به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان، من رضا هستم، یک مسافر.
خوشحالم که امروز در این جشن تولد در خدمت شما هستم و قبل از هر چیز، این تولد را به مرتضی عزیز، خانواده محترمش، راهنمای گرامی‌شان و همه اعضای کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم.
می‌خواهم خیلی مختصر، داستان کوچکی را تعریف کنم که به نظر من ارتباط زیادی با مسئله سفر و مسیر ما در کنگره دارد.
موضوعی که می‌خواهم درباره آن صحبت کنم، آسیب‌پذیری انسان در برابر نیروهای منفی و وسوسه‌هاست.
یک کارگردان معروف راجع به این موضوع صحبت جالبی دارد. از او می‌پرسند: «چرا تلفن هوشمند نداری؟» می‌گوید: «می‌ترسم.» از او می‌پرسند: «از چه چیزی می‌ترسی؟» می‌گوید: «می‌ترسم معتادش شوم و لحظاتی را که می‌توانم از پنجره بیرون را نگاه کنم، فکر کنم و برای ساختن فیلم بعدی‌ام ایده بگیرم، از دست بدهم.»
به نظر من این مثال خیلی ساده، نشان می‌دهد که انسان چقدر می‌تواند در برابر بعضی نیروها و جاذبه‌ها آسیب‌پذیر باشد.
در داستان «اودیسه» هم ماجرای جالبی وجود دارد. اودیسه هنگام عبور از منطقه‌ای که آواز پریان دریایی می‌توانست ملوان‌ها را به سمت خود بکشاند و باعث نابودی کشتی شود، برای اینکه در برابر این وسوسه آسیب‌پذیر نباشد، از قبل دستور می‌دهد او را به دکل کشتی ببندند و گوش ملوانان را نیز ببندند.
وقتی به آن منطقه می‌رسند، آواز پریان آن‌قدر جذاب است که اودیسه فریاد می‌زند و تلاش می‌کند خودش را آزاد کند و از دیگران می‌خواهد او را باز کنند؛ اما چون از قبل دستور داده بود که او را باز نکنند، کسی به خواسته او توجه نمی‌کند و کشتی از آن منطقه عبور می‌کند.
به نظر من این داستان یک پیام خیلی مهم برای ما دارد: گاهی اوقات ما باید خودمان را از قبل به یک دکل ببندیم.
یعنی چه؟
برای یک سفر اولی، این دکل می‌تواند همان چیزهایی باشد که در کنگره آموزش می‌گیرد؛ اینکه ساعت چهار در کنگره حاضر باشد، سی‌دی خودش را بنویسد، به پارک برود، به صحبت‌های راهنما توجه کند و به برنامه‌ای که به او داده شده، عمل کند.
این‌ها شاید در ابتدا خیلی ساده به نظر برسند، اما در واقع همان دکلی هستند که ما را در مسیر نگه می‌دارند.
در سفر دوم هم همین موضوع وجود دارد. دکل ما می‌تواند خدمتگزار بودن، آموزش‌پذیر بودن، تسلیم بودن و در مسیر کنگره ماندن باشد.
ما باید از قبل راه‌های اشتباه کردن را برای خودمان مسدود کنیم؛ چون اگر این کار را نکنیم، ممکن است در یک لحظه که در معرض وسوسه یا نیروهای منفی قرار می‌گیریم، تصمیمی بگیریم که ما را از مسیر خارج کند.
به قول معروف، پیشگیری همیشه بهتر از این است که بخواهیم بعد از وقوع مشکل، آن را حل کنیم.
مثال دیگری که به ذهنم می‌رسد، مربوط به ویکتور هوگو است. او مدتی متوجه می‌شود که رفت‌وآمدها و مهمانی‌ها تمرکزش را از بین می‌برد. برای اینکه بتواند خودش را از این شرایط جدا کند، لباس‌هایش را جمع می‌کند، داخل کمد می‌گذارد و کمد را می‌بندد و به خدمتکارش می‌سپارد. به این شکل خودش را از رفتن به مهمانی‌ها و حواشی دور می‌کند و مدتی بعد یکی از آثار مهمش را به پایان می‌رساند.
این هم یک نوع بستن خود به همان دکل است؛ یعنی انسان گاهی باید شرایطی را برای خودش ایجاد کند که راه برگشت به مسیر اشتباه را از خودش بگیرد.
من این موضوع را از این جهت مطرح کردم که به مرتضی عزیز برسم.
مرتضی چند ماهی رهجوی من بوده و از نزدیک شاهد بخشی از مسیر او بودم. چیزی که امروز در او می‌بینم این است که به نظر من توانسته دکل خودش را پیدا کند؛ یعنی متوجه شده مسیرش چیست و باید به چه چیزی متصل باشد.
او فهمیده که باید به آموزش‌ها، خدمت و مسیر کنگره متصل بماند و این اتصال را حفظ کند.
به همین دلیل واقعاً این روز را به مرتضی تبریک می‌گویم.
من اعتقاد دارم وقتی یک انسان مسیر خودش را پیدا می‌کند و به جایگاه درست خودش متصل می‌شود، می‌تواند در بخش‌های مختلف زندگی پیشرفت کند؛ چه در کنگره، چه در خدمت، چه در خانواده و چه در کار و زندگی شخصی.
من این پیشرفت را در مرتضی می‌بینم و واقعاً به آینده‌اش امیدوارم.
مرتضی عزیز، این تولد را به خودت، خانواده محترمت، راهنمای گرامی‌ات و همه دوستان کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم و از تو تشکر می‌کنم که به صحبت‌ها و آموزش‌ها توجه کردی و در این مسیر حرکت کردی.
امیدوارم در ادامه مسیر هم همین اتصال را حفظ کنی و هر روز شاهد پیشرفت و رشد بیشتری در زندگی‌ات باشیم.
از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، سپاسگزارم.
به امید رهایی و سلامتی همه مسافران و همسفران.

مشارکت مسافر مرتضی:
سلام دوستان مرتضی هستم مسافر
خوشحالم که در جمع شما دوستان هستم ، ازآقای مهندس و خانواده محترمشان ، از راهنمای سفر اولم آقای حسین غفوریان و نیز از راهنمای سفر دومم آقای رضا متقی نیز سپاسگزارم ، در ادامه نیز از راهنمای همسفرم خانم زهره نیز کمال تشکر را دارم که اگر جانفشانی این عزیزان نبود من و خانواده ام در این لحظه اینجا نبودیم .
من بیست سال پیش با مواد مخدر آشنا شدم به مدت ده سال تفریحی مصرف نمودم در این ده سال بهترین روزها را تجربه نمودم، در ده سال بعد اجبار به مصرف شدم و در پنج سال آخر فهمیدم که دیگر نمیتوانم ادامه بدهم ، در این پنج سال آخر از هرمناسبتی برای ترک استفاده می کردم ولی فایده ای نداشت ، به این نتیجه رسیدم که با یک سفر خارجی ترک کنم و استدلال من این بود که در آن کشور به دلیل نبود مواد مخدر و عدم آشنایی من با آن کشور میتوانم ترک کنم ، 15 روز در خارج کشور واقعاً اذیت شدم و به محض رسیدن به ایران یک روز به طور کامل در مکان مصرف ، مصرف می کردم و همه راه ها را امتحان کردم ولی نتوانستم به نتیجه دلخواهم برسم .
زمانی که درکنگره ثبت نام نمودم و لژیون خودم را انتخاب کردم بعد از چند وقت سفر کردن گریز زدم و بعد از آن هم به راهنمای خودم هم گفتم که ایشان فرمودند: سقوط آزاد ! من گفتم نمی توانم ، گفت پس اگر نمی توانی دیگر ادامه نده. متاسفانه در تعطیلات نیز دوباره گریز زدم که راهنمای من هم گفتند : سقوط آزاد ! اینبار یک هفته !!! اینبار با تمام وجودم سقوط آزاد را انجام دادم و درآخر خدا را شاکرم که به درمان رسیدم و خدمت های مختلفی را انجام دادم ، در لژیون سردار خزانه دار شدم و تمام سعی من این است که خدمت های خودم را صادقانه به اتمام برسانم . سپاسگزارم که به حرف های من گوش فرا دادید.

مشارکت همسفران کوچک:
سلام دوستان علی هستم همسفر مرتضی:
خیلی خوشحالم که پدرم در این مسیر قرار گرفته و امروز حال بهتری دارد. از آقای غفوریان عزیز، آقا رضا و خانم زهره تشکر می‌کنم که با آموزش و محبتشان به پدر و مادرم کمک می‌کنند. از همه شما ممنونم و برایتان آرزوی بهترین‌ها را دارم.
سلام دوستان اسما هستم همسفر مرتضی:
می‌خواهم یک خاطره از زمانی که پدرم در تاریکی اعتیاد بود برایتان تعریف کنم.
یک شب پدرم به ما قول داده بود که ما را برای تفریح بیرون ببرد. ما هم آماده و منتظر نشسته بودیم تا پدرم بیاید. وقتی آمد، خوشحال شدیم و گفتیم: «بابا بریم.» اما متأسفانه شرایط آن‌طور که ما فکر می‌کردیم پیش نرفت و باز هم همان اتفاق‌هایی افتاد که در دوران اعتیاد بارها تجربه کرده بودیم.
حتی یک بار ماشین را از دسترس پدرم دور کرده بودم تا شاید نتواند با آن برود و ما را منتظر بگذارد. وقتی متوجه شد ماشین نیست، بی‌قرار شد و دنبال ماشین گشت. در نهایت گفتند ماشین را به او بدهید تا بتواند ما را بیرون ببرد. آن شب بالاخره با پدرم بیرون رفتیم و برای ما واقعاً خاطره خوبی شد.
امروز که به آن روزها نگاه می‌کنم، تفاوت بزرگی را می‌بینم. پدرم به کمک کنگره ۶۰ مسیرش را پیدا کرده و حال ما هم بهتر شده است.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این مسیر و آموزش‌ها را در اختیار ما قرار دادند و از همه راهنماهای عزیز تشکر می‌کنم که کمک کردند پدر من از آن تاریکی بیرون بیاید و حال امروز ما با آن روزها خیلی فرق داشته باشد.
از همه شما ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

سخنان راهنمای محترم همسفر زهره:
سلام دوستان زهره هستم همسفر مجتبی
خدا را شاکریم برای این جشن و تولدی دیگر و تبریک می گویم راهنمای محترم آقای رضا و خلاصه می کنم و این را بگویم که تولدها دارای پیام است و همه شما عزیزان در مشارکت هایتان از خواسته محکم و قوی مسافر مرتضی و همسفر نسرین بیان کردید ومن شاهد این خواسته بسیار محکم و قوی در رهجوی خودم همسفر نسرین بوده ام و مشاهده کردم و آن در زمانی بود که 7 جلسه انتظار کشید تا در لژیون من ثبت نام کند چون لژیون من در آن زمان بسته بود و نمی توانستم به لحاظ قانونی رهجوی جدید بگیرم ، ما انسانها همیشه بهانه ای داریم ولی اگر خواسته قوی داشته باشیم حتماً اتفاق خوبی خواهد افتاد ، بذر هم در تاریکی مطلق خاک تبدیل به درختی تنومند می گردد و به سمت نور برافراشته می گردد و شاید بذری هم باشد که در دل همین خاک بخواهد بماند و از این تاریکی بیرون نیاید اگر این را در کنگره مثال بزنیم همانند افرادی هستند که شرایط برای آنها فراهم است ولی متاسفانه گریز می زنند و در دل تاریکی باقی می مانند و نمی خواهند که تغییر کنند این بذر در زیر این خاک خواهد پوسید ، اول باید فرد به خودش کمک کند هیچ کمک دیگری برای تغییر در راه نیست ! افرادی که درمان شدند را ببینید که چقدر حس و حال خوبی در کنار خانواده دارند.
جهان هستی ما را آفریده است که در این لحظه در اینجا حضور داشته باشیم ولی در گذشته خواسته ای برای این تغییر نداشتیم و کم کم این تغییر در ما ایجاد شد ، مثلث خانواده، کنگره، کار را به خاطر داشته باشیم ، این سه  ضلع مثلث راباید همیشه در خاطرمان باشد .
حاصل همین درختان تنومند ، میوه هایی هستند که در آینده بذرهایی می شوند که می توانند در بهبود شرایط این جهان هستی یاری مان کنند در آخر هم دوباره به این دو عزیز تبریک می گویم .

مشارکت همسفر محترم نسرین:
سلام دوستان،نسرین هستم، همسفر مرتضی.
خدا را شکر می‌کنم که یک بار دیگر زیر این سقف و در کنار شما دوستان و خانواده‌ام هستم و روی این سکو در حال آموزش گرفتن هستم.
در ابتدا از ایجنت محترم، بخش مرزبانی، همسفران و مسافران تشکر می‌کنم. از جناب آقای خلیلی تشکر می‌کنم که اجازه دادند با وجود دو بار به تعویق افتادن تولدمان، امروز این جشن را در کنار شما برگزار کنیم. من مطمئنم هیچ اتفاقی بی‌حکمت نیست و دلیل این تأخیر را امروز بهتر می‌فهمم.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که با سخاوت، علم و آموزش‌هایشان را در اختیار ما قرار دادند. امیدوارم بتوانم فرمانبردار و در ادامه خدمتگزار خوبی باشم.
از آقای غفوریان، راهنمای سفر اول مسافرم، تشکر می‌کنم که اگر آموزش‌ها و همراهی ایشان نبود، شاید مسافر من امروز به رهایی نمی‌رسید. از آقا رضای متقی، راهنمای سفر دوم مسافرم هم تشکر می‌کنم و امیدوارم راه برای هر دو بزرگوار همیشه باز و بازتر باشد.
از راهنمای عزیز و توانمندم، خانم زهره، هم تشکر می‌کنم. آموزش‌هایی که از ایشان گرفتم باعث شد نگاه من به دنیا تغییر کند. چیزهایی که قبل از ورود به کنگره برایم مبهم بود، امروز برایم معنا و زیبایی بیشتری پیدا کرده است. اگرچه دلتنگشان هستم، اما همیشه صحبت‌ها و آموزش‌هایشان را در ذهنم مرور می‌کنم.
من همیشه یک سؤال در ذهنم داشتم؛ چرا برای مسافر تولد گرفته می‌شود اما برای همسفر نه؟ مسافر از بند اعتیاد رها می‌شود و همسفر از بند ناآگاهی. من هم در این مسیر تغییر کردم و رها شدم.
ورود من به کنگره تقریباً یک هفته قبل از رهایی مسافرم بود. مسافرم رها شد و من سفر اولم را شروع کردم و سال گذشته در ماه هفتم سفر اولم به پایان رسید. امروز که یک سال از رهایی خودم می‌گذرد، احساس می‌کنم این جشن در واقع تولد یک‌سالگی من است و آن «چرا»یی که مدت‌ها در ذهنم بود، امروز پاسخ خودش را پیدا کرده است.
در پایان از مسافرم تشکر می‌کنم. می‌دانم مسیر برای او آسان نبوده و سختی‌های زیادی را پشت سر گذاشته است. به او خدا قوت می‌گویم که توانست مسیرش را ادامه دهد و به پایان برساند و ممنونم که اجازه داد من هم در این مسیر در کنارش باشم و آموزش بگیرم.
امیدوارم همه شما دوستان، روزی این حس زیبا را تجربه کنید.
در پایان به افتخار سه راهنمای عزیز و تمام راهنماهای شعبه، دست خوبی بزنید و از این جشن زیبا لذت ببرید.
ممنونم که با سکوت و نگاه‌های زیبایتان به صحبت‌های من توجه کردید.
سپاسگزارم.

 

گروه سایت نمایندگی زال‌پارس

مرزبان کشیک: مسافر اکبر
لژیون خدمتگزار: لژیون پنجم
راهنمای محترم: مسافر حسین
مرزبان خبری: مسافر جعفر
تایپ و ویراستار: مسافر احسان لژیون چهارم،مسافر رحمان لژیون سوم
تنظیم برای سایت: مسافر رحمان لژیون سوم
عکاس: مسافر قاسم لژیون سوم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...