این وادی برایم مانند نسیمی است که در رکود و سکونگیر کرده بودم، وزید و گفت: بلند شو، قدم بردار که راه خود را نشان خواهد داد، این وادی همواره مرا به گذشته میبرد؛ به روزهایی که تخریب مسافرم بسیار زیاد بود و احساس رسیدن به پایان خط را داشتیم و انگار تمام دربهای به روی ما بسته شده بود و همواره با خود میگفتم چرا مسافرم اراده ندارد که از این گرفتاری اعتیاد که مانند تارهای عنکبوت براطراف زندگی ما تنیده شده است خود را نجات دهد؛ زندگی که از همه سمت، مالی، روحی و کاری بر ما فشار میآورد و از دست دادن عزیزانی که مانند کوه پشت ما بودند، پدرم و مادر مسافرم این تنگنا را سختتر و غیرتحملتر کرده بود.
دچار سردرگمی عمیقی شده بودیم مسیر درست را در تاریکی افکار و زندگی تاریک خود پیدا نمیکردیم، دیگر عشق و محبت بین ما جاری نبود و دیوار بلندی از سرما و یخبندان بین ما کشیده و درخت عشق و محبت زندگی ما با اعتیاد مسافرم به آتش کشیده شده بود و در میان تحقیرها و قضاوتهای نادرست و زشت گم شده بودیم و هر روز احساس کینه، نفرت و ناامیدی در ما رشد میکرد و همه این تاریکی یک منشأ بزرگی به نام اعتیاد داشت؛ انتظار کمک و یاری از همه داشتیم؛ اما دستی نبود که بتواند ما را از این باتلاق بزرگ بیرون بیاورد و این احساس عدم همدردی و محبت ما را متنفر از تمام هستی میکرد.
در ادامه زندگی تاریکی که بدون هیچ انگیزهای به پیش میبردیم، خداوند صدای من را که مادر ۳ فرزند بودم را شنید و کنگره۶۰ را در مسیر زندگی این خانواده درمانده قرار داد تا بگوید بلند شوید، حرکت کنید که با حرکت راه برای شما نمایان خواهد شد که بدانید هنوز هم میتوانید زندگی کنید، میتوانید امیدوار باشید و هنوز هم راهی است برای برخاستن، بیدار شدن و زندگی کردن. بعد از حضور در کنگره۶۰ برای اولین قدم در زندگی مشترکمان تصمیم گرفتیم که محل زندگی خود را تغییر دهیم و این بهترین تصمیم ما برای ادامه مسیر رهایی بود، پیش از کنگره۶۰ هیچ چیز نمیدانستیم؛ اما وادیها تفکر کردن، برنامهریزی کردن و حرکت کردن را به ما آموزش داد که اگر حرکت در مسیر صراط مستقیم باشد با خواست و کمک خداوند به خوشبختی نزدیک خواهیم شد و همواره از اعماق تاریکیها به سمت روشنایی راه پیدا خواهیم کرد.
پیش از ورود به این مکان مقدس تصور میکردم؛ باید همه چیز را از بدانم و همواره نقشه باید کامل، مسیر بیخطر و بدون هیچ پیچ و خمی باشد تا حرکت را آغاز کنم؛ اما وادی هشتم یادآور شد که سفر هزار فرسنگی با قدم اول آغاز میشود و در ادامه این وادی به من تذکر داد که امواج چون گردباد بر زمین فرود میآیند و آنچه برداشتنی باشد با خود به امانت میبرند و این جمله معنی جز این که به زمانی که حرکت میکنید، زندگی خودش اسباب و فرصتها را سر راه انسان قرار میدهد، نداشت فقط باید بلند شویم و به سمتی که فرمان است، حرکت کنم؛ زیرا از سکون نه زایشی است و نه چیزی به وجود میآید؛ همه چیز از حرکت شکل میگیرد.
وادی هشتم به من آموخت که جوینده یابنده است. اگر در جستجوی راه نباشم، اگر از حرکت بایستم، همانجا میمانم؛ اما اگر قدم بردارم و هدف را مشخص کنم، مسیر خودش را نشان میدهد. این وادی برای من پلی بود بین دانستن و عمل کردن بین حرف زدن و راه افتادن. این وادی به من میگوید: همسفر بلند شو و حرکت کن و تا آنچه دریافت نکردهای از ادامه باز نایست و بدان همسفران در ادامه مسیر تو را کمک خواهند کرد و بگذار اتفاقات زندگی فاطمه نشان بدهند که وادی چه چیزی به او آموخته است و نشان دهد فاطمه چگونه از دانستن به عمل رسید.
خدا را شاکریم که مسیر جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ را به ما نشان داد که در این مکان قرار بگیریم و به آرامش، آسایش، روشنایی، عشق و محبت برسیم و این به آرامش و آسایش رسیدن را مدیون مهندس حسین دژاکام و آموزشهای کنگره۶۰ هستیم و از خدا میخواهیم که به ما یاری برساند تا بیشتر در این مسیر قدم برداریم و خدمت کنیم که مسافرانی که در بند اعتیاد و خانوادههایی که در اعماق تاریکی هستند و مسیر خود را گم کرده و مسیر درست را پیدا نمیکنند با حرکت کردن مسیرشان را پیدا کنند و در مسیر صراط مستقیم قدم بردارند و بدانند هیچ راهی بسته نیست کافی است حرکت کنند و راه درست را بیایند و از نوشیدنیها و آموزشهای این مکان مقدس بهره ببرند و به آسایش و آرامش برسند تا بتوانند کنار خانواده هایشان با عشق و محبت به زندگی خود جان دوباره بدهند.
نویسنده و رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هشتم)
عکاس: راهنمای تازهواردین همسفر فرحناز
ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون پنجم)نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حافظ
- تعداد بازدید از این مطلب :
67