دلنوشته مسافر جواد رهجوی راهنمای محترم مسافر قدرت از لژیون یکم نمایندگی بیرجند؛
به نام قدرت مطلق " الله "
به نام خدایی که "اختیار" را به ما هدیه داد و در تاریکترین نقاطِ مسیرِ زندگی، بارقههایی از نورِ فجر را برایمان نمایان کرد تا بتوانیم با انتخابی درست، از انتهای تاریکیها به سوی روشنایی بازگردیم.
من، مسافر جواد، امروز خدای خود را شاکرم که از آن جهل و ناآگاهیِ ویرانگر رهایی یافتهام و به مسیری قدم گذاشتهام که هر گام در آن، سرشار از عشق، محبت و آرامش است. در این مسیر سخت و پرچالش، دستان گرم و پرتوانِ بسیاری را بر شانههایم حس کردم؛ کسانی که پیش از من این راه را پیموده بودند و اجازه ندادند در تنهاییِ خویش غرق شوم.
در این میان، راهنمای فداکارم، همچون جواهری گرانبها در کنارم بود. او هرگز از خستگیِ مسیر نهراسید و با صبرِ مثالزدنیاش، چراغ راه من شد. بارها که به زمین افتادم، دستم را گرفت و آنگاه که ناامیدی در وجودم رخنه میکرد، با انرژیِ جاری در کلامش، روحی تازه در کالبدم دمید و مرا تا رسیدن به سرمنزل مقصود هدایت کرد.
اکنون میدانم که کلمات، در برابر این همه لطف و ایثار، رنگ میبازند و برای سپاسگزاری، واژهای شایسته نمییابم. تنها راه قدردانی، پیمودن همین مسیرِ ارزشها، مبارزه با نفس و دستگیری از دیگر دردمندان است تا شاید بتوانم ذرهای از این زحمات را جبران کنم.
خداوند را هزاران بار شاکرم که پس از سالها دوری از حقیقت، دوباره طلوع خورشید را دیدم، عطر گلها را حس کردم و معنای واقعی عشق و خانواده را دریافتم. امروز، دست پدر و مادرم را میبوسم و برق افتخار را در چشمان همسر و فرزندانم نظاره میکنم. آموختهام که از قضاوت، غیبت و دروغ فاصله بگیرم و اطرافیانم را از عمق جان دوست بدارم.
در پایان، سر تعظیم فرود میآورم در برابر بنیان کنگره ۶۰، جناب آقای مهندس دژاکام عزیز و راهنمای بزرگوارم آقای قدرت، و دست تمامی خدمتگزارانی را که در این راه دستم را گرفتند به گرمی میفشارم.
مرزبان خبری: مسافر جلیل
رابط سایت: مسافر مسلم لژیون یکم
ارسال خبر: مسافر جواد لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
47