همسفر پروین در دلنوشته خود بیان کرد:
به نام پروردگاری که مرا خالق زندگی خود خلق کرد. آیا اعتیاد غول هولناک و دردی درمانناپذیر است؟ اولین باری که گلوله به سمت من شلیک شد، تپانچه در دستان دیگری بود. با این تفاوت که برخلاف دیگر زخمها، جای این گلوله درد نمیکرد. دیگر انگار هیچ چیز درد نمیکرد. نفهمیدم چه شد که ناگهان چیزی در دلم نجوا کرد که شاید من هم بتوانم روزی برای خودم کسی باشم؛ کسی که غریبهها ایستاده برایش دست و جیغ و هورا بکشند، آدمی که عزیزانش بتوانند بالاخره به داشتن او افتخار کنند. پس تپانچه را از دستان دیگری گرفتم و تمام گلولههای بعدی را خودم به خودم شلیک کردم.
هرگز ندانستم خونش تمام مدت بر سر و صورت اطرافیانم، همچون آبشاری از میخ و چاقو، میپاشید. نه آدم مهمی شدم و نه کسی به من افتخار کرد. دوستشان داشتم؛ ولی تمام تنم پر بود از جای خالی گلولههایی که هیچ نمیدانستم با چه چیزی میشود پرشان کرد. هرچه دستم را تکاندم و یا آن را روی شعله داغ آتش نگاه داشتم، تپانچه دیگر عضوی از من بود و جدا نمیشد. البته که اشتباه میکردم.
کنگره۶۰ سرزنش نکرد، ناشکیبایی نکرد از جای خالی گلولهها بر بدنم روی برنگرداند، تپانچه را از دستم نگرفت، کنگره۶۰ یادآوری کرد که همه ما تپانچه به دست هستیم و به من آموخت که به جای خودم، چطور و به کجا باید شلیک کنم به گذشتهای که هرچه بود، گذشته بود و به آیندهای که گذشته امروز است. به صدایی که تمام این سالیان با فریاد تو آدم بد و بار اضافی هستی، تو آدم بدی هستی. سالیان زندگیام را با چیزهایی که واقعا آنجا نبودند، از خانواده و همه اطرافیانم گرفت.
کنگره۶۰ جای خالی گلولهها را با واقعیت پر کرد؛ با چیزی که واقعا آنجا بود. با فریادی که حالا میگفت: هیچکس آدم بدی نیست. تنها خطای تو این بود که نمیدانستی با آن تپانچه به کجا میبایست شلیک کنی. نمیخواستم اتفاقاتی که افتاد، بیفتد. نمیخواستم به آدمی که به آن تبدیل شدم، تبدیل شوم؛ اما کنگره به ما یادآوری کرد که حتی ما نیز میتوانیم زیر دمای ۶۰ درجه، نهتنها زنده بمانیم؛ بلکه یاد بگیریم چطور زندگی را درست کنیم.
نویسنده: همسفر پروین رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون سوم)
رابطخبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
197