کنگره فقط یک مکان نیست؛ یک خانه است برای آنهایی که روزی آواره بودند. جایی که وقتی واردش میشوی، انگار بوی بهشت میدهد؛ بوی امنیت، آرامش و عشق. جایی که لازم نیست نقش بازی کنی. اینجا همه مثل هم هستند؛ بدون ماسک و نقاب. یادم میآید روز اولی که وارد کنگره۶۰، شدم، چقدر حالم بد بود. اما کسانی که در آنجا خدمت میکردند، با محبتشان قلبم را روشن کردند و به من امید دادند. در کنگره۶۰، یاد گرفتم که ناامیدی، یک مرگ تدریجی است و باید همیشه به سمت جلو حرکت کنم؛ روزبهروز بهتر شوم و مثل ققنوسی باشم که از دل خاکستر دوباره جان میگیرد. کنگره۶۰، یعنی احترام به حرمتها؛ یعنی عشق خالص. در کنگره۶۰، یاد گرفتیم که باید فرمانبردار باشیم تا بتوانیم فرمانده خوبی برای خودمان باشیم، نه برای دیگران. اگر به این فرمانبرداری نرسیم، قطعاً در جهل و ناآگاهی خودمان فرو میرویم. در کنگره۶۰، یاد گرفتم که دشمن اصلی من، فقط مواد یا خیلی چیزهای دیگر نیست؛ بلکه جهل و ناآگاهی خود من است که میتواند مرا از تعادل خارج کند، به سمت تاریکی سوق دهد و از آموزشهای کنگره، که یکی از آنها گذشتن از خواستههای نفس است، دور کند. وقتی وارد این مکان میشوی، آموزش میبینی، به درمان میرسی و در نهایت گل رهایی را میگیری، آن لحظه انگار زمان برای چند ثانیه میایستد. یک حس سبکی داری؛ انگار روی ابرها راه میروی. و در همان لحظه، صدایی در قلبت میگوید هیچوقت، هیچوقت ناامید نشو.این شعار ماست. خدا را شکر میکنم برای تکتک لحظاتی که نفس کشیدم؛ برای خندههای از ته دل، برای گریههای از سر شوق و برای تمام لحظاتی که دوباره زندگی را احساس کردم. کنگره ۶۰ یعنی شروع دوباره برای زندگی؛ زندگیای که در آن دیگر ترس و اضطراب معنا ندارد. من اینجا خودم را پیدا کردم؛ همان گمشدهای را که سالها دنبالش بودم. حالا دیگر میدانم که چه کسی هستم و قرار است به کجا بروم. این حس زیبای رهایی، هدیه خداوند به ماست.تا ابد مدیون این مکان و آموزشهایش هستم.خدایا شکرت برای کنگره ۶۰، خدایا شکرت برای زندگی دوباره.
نویسنده و رابط خبری: همسفر منیژه راهنمای تازهواردین (لژیون مرزبانی)
ویرایش و ارسال: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر ژیلا (لژیون اول) مرزبان خبری
نمایندگی همسفران صفادشت
- تعداد بازدید از این مطلب :
62