جلسه هفتم از دوره سوم جلسات لژیون سردار با استادی پهلوان همسفر مریم و نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر مینا با دستورجلسه:«وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تاثیر آن روی من»در تاریخ ۸مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند بخشنده را بسیار سپاسگزارم که مسیر زندگی مرا به کنگره ۶۰ پیوند زد. به رسم ادب، از بنیان کنگره ۶۰ مهندس حسین دژاکام و خانواده محترمشان، راهنمای بزرگوار مسافرم، آقا محسن، و راهنمایان عزیزم، خانم مهری و خانم سلیمه، کمال تشکر و قدردانی را دارم.
از ایجنت محترم، خانم مهدیه عزیز، و مرزبانان بزرگوار نیز تشکر میکنم که امروز اجازه دادند در جمع شما عزیزان باشم. همچنین از خانم فاطمه نگهبان جلسه، بسیار سپاسگزارم که از من دعوت کردند تا امروز در جایگاه استادی جلسه در خدمت شما باشم. از دبیر و خزانهدار محترم هم تشکر میکنم و به ایشان خدا قوت میگویم که هر ماه جلسات لژیون سردار را با عشق برگزار میکنند.
خیلی خوشحالم که خداوند امروز به من توفیق داد تا در جمع بخشندگان نمایندگی زاهدان باشم.
دستور جلسه امروز، «صورت مسئله زندگی» تکتک ماست. جناب مهندس دژاکام سالها پیش صورت مسئله اعتیاد را شکافتند و با حل آن، آرامش را به زندگی بسیاری از ما هدیه کردند؛ آرامشی که شاید هیچ جای دیگری نمیتوانستیم آن را به دست بیاوریم.
ایشان همیشه میفرمایند برای حل هر مسئله، ابتدا باید آن را بهدرستی بشناسیم تا بتوانیم به نتیجه درست برسیم.
وقتی من به واسطه آموزشهای کنگره ۶۰ یاد گرفتم که اعتیاد یک جایگزینی مزمن است و چه تأثیری بر جسم و روان فرد مصرفکننده دارد، نگاهم به مسئله اعتیاد تغییر کرد. فردی که وارد کنگره ۶۰ میشود، با استفاده از داروی OT و به روش DST جهانبینی، بهتدریج جسم و روانش به تعادل میرسد و وارد سفر دوم میشود.
اما ورود به سفر دوم و رسیدن به درمان، پایان راه نیست؛ بلکه فصل جدیدی از زندگی آغاز میشود. فرد تازه شروع میکند خودش را بشناسد و خودش را پیدا کند.
دیدهبان لژیون سردار آقای زرکش مثالی میزنند؛که فرد مانند: ماشینی است که در چاله افتاده است. وقتی ماشین از چاله بیرون میآید و موتور آن روشن میشود، تازه حرکت در جاده را آغاز میکند. به نظر من این دقیقاً شرح حال من و مسافرم است که به کنگره آمدیم تا رنگها و طعمهای جدید زندگی را لمس کنیم و با تمام وجود آنها را تجربه کنیم؛ طعمهایی مثل بخشش، مهر، محبت و عشق.
زمانی که من به عنوان یک همسفر وارد کنگره شدم، با یک دنیا ناامیدی وارد شدم. من مصرفکننده مواد نبودم، اما به واسطه افکار منفی، ترس، ناامیدی، حسادت و منیتی که داشتم، آسیبهای زیادی به سیستم ایکس خودم وارد کرده بودم.
وقتی وارد سفر دوم شدم، کمکم جایگاه خودم را شناختم و مسئولیت خودم را به عنوان یک انسان پذیرفتم؛ چه به عنوان مادر، همسر، فرزند و چه به عنوان یک رهجوی کنگره ۶۰.
وقتی انسان خودش را بشناسد، تازه آنجاست که حکم عقل در زندگیاش جاری میشود و میتواند تصمیمات عاقلانهتری بگیرد.
خداوند همه ما انسانها را جانشین خودش در روی زمین قرار داده و صفات وجودی خودش را در وجود ما به امانت گذاشته است. از طرفی به ما قدرت اختیار داده تا بتوانیم این صفات را در خودمان انتخاب و پرورش دهیم یا از آنها دوری کنیم.
یکی از این صفات، بخشندگی است؛ همان عشق و محبتی که در آموزشهای کنگره ۶۰ از آن یاد میگیریم. لژیون سردار نیز بر پایه عشق و محبت، همراه با شناخت و معرفت بنا شده است.
رسیدن به درجه کمال انسانیت، یعنی حرکت در مسیر عشق و محبت؛ یعنی بتوانم نیاز دیگران را ببینم و نسبت به آنها بیتفاوت نباشم.
مهندس حسین دژاکام،انسان بزرگی هستند، که با تحقیق و تلاش، روش DST را به ما هدیه دادند و مفهوم بخشش را با تمام وجود به ما نشان دادند. ایشان میتوانستند به دنبال زندگی خودشان بروند و نسبت به مشکلات دیگران بیتفاوت باشند، اما دانش و تجربه خودشان را در اختیار انسانهای دردمند قرار دادند.
در پیام لژیون سردار میخوانیم که چه دختران، پسران، مردان و جوانانی در حال پرپر شدن بودند و خانوادههای زیادی نیز در حال از هم پاشیدن بودند. ما بارها راههای مختلف را امتحان کرده بودیم، هزینه کرده بودیم و زمان گذاشته بودیم، اما نتیجهای که میخواستیم به دست نیاورده بودیم.
یکی از بزرگترین لطفهایی که کنگره ۶۰ در حق منِ مریم کرده، این است که به من اجازه داده خدمت مالی انجام دهم و عضو لژیون سردار باشم؛ به نوعی در کنگره ۶۰ سهیم باشم، در تحقیقات و پیشرفتهای آن سهیم باشم، در حال خوب دیگران سهیم باشم و در احیای یک انسان سهمی داشته باشم.
وقتی یک فرد احیا میشود، یک خانواده احیا میشود؛ وقتی یک خانواده احیا میشود، یک جامعه احیا میشود و با احیای جامعه، هستی نیز در مسیر بهتری قرار میگیرد.
وقتی من خدمت مالی انجام میدهم و به صفت بخشندگی نزدیک میشوم، خودم را با ساختار کنگره ۶۰ و مسیر ارزشمند آن یکی میکنم. آن زمان است که دگرگونیهایی درون من اتفاق میافتد و حسهایی را تجربه میکنم که واقعاً قابل وصف نیستند.
دیده بان آقای زرکش همیشه از یک «بوی خوش» صحبت میکنند؛ عطری که شاید نتوان آن را برای دیگری توصیف کرد و هر کسی باید خودش آن را تجربه کند.
من یک روز با یک دنیا ناامیدی وارد کنگره شدم، مسافرم درمان شد و وارد سفر دوم شدم. یادم میآید قبل از کنگره همیشه با خودم صحبت میکردم و با خداوند عهد و پیمان میبستم و میگفتم:
«خدایا، آیا میشود اعتیاد از زندگی من بیرون برود؟ آیا ممکن است حال خانواده من خوب شود؟ اگر اعتیاد از زندگی من بیرون برود، من حاضرم همه زندگیام را بدهم.»
امروز که اعتیاد از زندگی ما بیرون رفته، آرامش آمده، حال خوب آمده و سلامتی برگشته است، از خودم میپرسم: آیا هنوز به قول و عهدی که با خداوند بستم پایبند هستم؟
یادم هست مهرماه دو سال قبل تصمیم گرفتم اولین قسط پهلوانی را پرداخت کنم. آن روز تمام در و دیوار خانه با من حرف میزدند. به وسایل خانه نگاه میکردم؛ مبلمان قدیمی شده بود، ماشین قدیمی شده بود، کابینتها قدیمی شده بودند. انگار همه آنها از من میخواستند که ابتدا وسایل زندگیام را تغییر بدهم.
اما یک لحظه صدایی درونم گفت: «مریم، یادت باشد چقدر روی همین مبل مینشستی و گریه میکردی و میگفتی: خدایا، میشود اعتیاد از زندگی من بیرون برود؟»
خداوند را شکر که در کنگره۶۰ به واسطه آموزشها یاد میگیریم تصمیمات عقلانی بگیریم و صدای عقل را از خواستههای نفس تشخیص بدهیم.
همه ما خواستههایی داریم؛ ممکن است بعضی از آنها عقلانی و بعضی دیگر خواستههای نفس باشند. زمانی میتوانیم تصمیم درست بگیریم که بتوانیم صدای عقل را از صدای نفس تشخیص دهیم.
همه ما میدانیم که کنگره هیچ نیازی به پول من و شما ندارد. بنیان گر کنگره ۶۰ مهندس حسین دژاکام بارها گفتهاند،که کنگره از هیچکس طلبی ندارد.
اما من از خودم میپرسم: آیا وجدان من اجازه میدهد نسبت به این همه خدمتی که به من شده، بیتفاوت باشم؟
قبل از من انسانهایی بودند، که از نیازهای خودشان گذشتند؛ از مال، جان و وقت خود گذشتند تا امروز من بتوانم روی این صندلی بنشینم و آموزش بگیرم.
پس امروز وظیفه انسانی من این است که نسبت به انسانهای دیگری که بعد از من میآیند بیتفاوت نباشم و بتوانم سهم خودم را در این مسیر ادا کنم.
موضوع دیگری که برای من مهم است، این است که بدون توقع و بدون هیچ چشمداشتی درباره کنگره۶۰ صحبت میکنم؛ چون چیزی را که خودم تجربه کردهام، نمیتوانم برای دیگران نخواهم.
خانم شیما، اسیستانت لژیون سردار، جمله زیبایی گفتند:که عظمت کنگره مانند یک کوه است. وقتی داخل کوه هستیم، شاید نتوانیم عظمت آن را ببینیم؛ اما وقتی حرکت میکنیم و قدم برمیداریم، از فاصلهای دیگر میتوانیم بزرگی آن را ببینیم.
انشاءالله بتوانیم قدمهای خودمان را محکمتر برداریم تا عظمت و بزرگی کنگره ۶۰ را بیشتر درک کنیم.
بارها از عزیزان شنیدهام که در مشارکتهایشان میگویند: «انشاءالله خداوند آنقدر به ما دارایی بدهد که بتوانیم دنور یا پهلوان شویم.»
اما من میخواهم بگویم که شاید یکی از راههای تجربه غنا و فراوانی، همین بخشندگی باشد. من با جرأت میگویم کسانی که وارد بازی بخشندگی شدهاند، تواناییهایشان در زندگی بسیار بیشتر از چیزی شده که شاید خودشان تصور میکردند. این یکی از تجربههایی است که خودم در این مسیر به دست آوردهام.
در پایان، از خداوند میخواهم که امسال گلریزان بسیار خوبی داشته باشیم و شاهد حضور دنورها و پهلوانهای بیشتری از نمایندگی زاهدان باشیم.
تشکر و قدردانی از دبیر قبلی و جدید لژیون سردار


تایپیست :همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون سردار)
عکاس:مرزبان همسفر مبینا(لژیون سردار)
ارسال:همسفر زهرا (خ)رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون سردار)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
181