English Version
This Site Is Available In English

درمان اعتیاد در کنگره‌۶۰ به خوبی اتفاق می‌افتد

درمان اعتیاد در کنگره‌۶۰ به خوبی اتفاق می‌افتد

دستور جلسه اين هفته «صورت مسئله اعتیاد» است كه مصادف شده با شروع سال تحصيلی جديد كنگره‌۶۰ و اين باعث می‌شود برای بار ديگر به مسئله و مشكل اعتياد یک نگاه دوباره بيندازم، به ياد همه خانواده‌هايی افتادم كه مشكل امروزشان اعتياد است و هنوز راه‌حلی برای آن پيدا نكرده‌اند و به ياد خودم افتادم كه بزرگترين خواسته‌ام بيرون آمدن اين زندگی از منجلاب اعتياد بود، من با تمام وجودم می‌خواستم از باتلاقی كه در آن غرق می‌شدم بيرون بيايم؛ اما توانش را نداشتم، مسافرم هم نمی‌دانست چگونه بايد این کار را انجام بدهد؟ خاطرم هست برای یک ماه مواد را كنار گذاشت و برای اين‌که از آن فضا دور باشيم تصميم گرفتيم به سفر برويم كه در همان سفر درحالی‌كه هنوز دلخوشی‌هايمان نيمه كاره مانده بود و هنوز لذت ترک را نچشيده بوديم دوباره وارد باتلاق اعتياد شديم كه البته اين بار بيشتر در آن فرو رفتيم‌ و این بار نااميدتر و غمگين‌تر به خانه برگشتيم؛ چون اين راه هم بيراهه بود.

اعتياد در خانه‌های زيادی رخنه كرده است. یک همسفر كه اتفاقاً مادر هم بود؛ برايم داستان زندگی‌اش را تعريف می‌كرد از لحظه‌ای كه پسرش را به كمپ فرستاد، آن لحظه احساس كردم فيلم ابد و یک روز برگرفته از زندگی رهجوی من است، داستان را اين‌طور برايم تعريف می‌كرد كه الهی دستم بشكند با دست خودم با كمپ تماس گرفتم، گفتم که خسته شدم همين الآن وقتش رسيده است، لطفاً زودتر بيايد. پسرم در كوچه نشسته بود، وقتی آمدند از سر كوچه آن‌ها را ديد می‌خواست فرار كند كه در كنار آپارتمان نيمه ساز روی مصالح می‌افتد و سرش خونريزی می‌كند. مأمورين كمپ هنوز دست از سرش بر نمی‌داشتند می‌خواستند هرطور شده او را با خود ببرند گريه می‌كردم و التماس می‌كردم ولش كنيد دست به پسرم نزنيد، انگار نه انگار اين من بودم كه با آن‌ها تماس گرفته بودم! مادر بالای سرش نظاره‌گر اين صحنه است.

زندگی‌اش از لحظه‌ای كه پسرش به دنيا آمد در مقابل چشمانش می‌گذرد، لحظه‌ای كه در آغوشش كشيد، راه رفتنش را ديد، اولين روز مدرسه رفتنش را، دوران نوجوانی او و چالش‌هايش را، همه و همه به يادش می‌آيد با خودش فكر می‌كند شايد من اشتباه كردم شايد من مقصرم، چرا با كمپ تماس گرفتم؟ با خود می‌گويد: چاره‌ای نداشتم اگر دوباره هم به عقب برگردم به كمپ زنگ می‌زنم، چاره‌ای جز پاک كردن صورت‌مسئله نداشتم؛ چون هيچ دركی از اعتياد و سيستم‌ايكس نداشتم من هميشه او را انسانی بی‌اراده می‌دانستم، نمی‌دانستم مسئله اعتياد به خودی خود هنوز در خانه ما باقی مانده برای همين است تا از كمپ به خانه برمی‌گشت دوباره سراغ مواد می‌رفت ای كاش فقط مقاله اول از چهارده مقاله را هر دردمندی كه امروز دغدغه خانه‌اش اعتياد است با دقت می‌خواند تا قانع می‌شد كه اعتياد یک بيماری است كه قابل درمان است و به هيچ عنوان لاعلاج نيست و درمان آن در كنگره۶۰ به خوبی اتفاق می‌افتد و نشانه آن تمام افرادی هستند كه درمان شده‌اند، از جمله پسر همين مادری كه نااميد و خسته شده بود و داستانش را به نقل قول از خودش گفتم كه البته من هرچه بگويم نمی‌توانم لحظه‌ای از حس واقعی آن مادر را در آن صحنه بيان كنم و چه مادرهایی كه هنوز در اين باتلاق دست و پا می‌زنند و نيازمند دستانی هستند كه آن‌ها را بيرون بياورد. رهایی اين مسافر و تمام مسافران كنگره۶۰ و مسافر خودم را در پرتو آموزش‌های كنگره و لطف آقای مهندس می‌دانم و البته كشف صورت‌مسئله اعتياد كه شايد بعدها جهان آن را عميق‌تر درک كند.

نویسنده: راهنما همسفر نازنین (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر شایسته رهجوی راهنما همسفر نازنین (لژیون‌ دوم) نگهبان‌ سایت
همسفران نمایندگی شوشتر

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...