همسفر پریسا و مسافرشان با سالها تخریب و مصرف آنتیایکسهای کوکائین، گل و الکل وارد کنگره ۶۰ شدند. ایشان به مدت ۱۴ ماه به روش DST و با داروی OT به راهنمایی مسافر علی و همسفر سمیرا سفر کردند و در حال حاضر ۱۰ ماه است که آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر در کنگره فوتبال و رشته ورزشی همسفر شنا است. ایشان در حال حاضر در جایگاه خدمتی رابط خبری لژیون ویلیام فعالیت میکنند و همچنین در لژیون ویلیام (درمان نیکوتین) به راهنمایی مسافر هانیه در حال سفر هستند و هماکنون در مرحله مصرف سه قطعه قرار دارند. به مناسبت دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد»، فرصتی پیش آمد تا با همسفر پریسا، رابط خبری لژیون ویلیام صحبتی داشته باشیم و از تجربیات ارزشمند ایشان بهرهمند شویم.

چرا افراد خارج از کنگره۶۰ با وجود تلاش فراوان و قطع مصرف مواد یا سیگار، به تعادل و حال خوب نمیرسند و همچنانمیل به مصرف دارند؟
زیرا در خارج از کنگره تعریف درستی از اعتیاد وجود ندارد و وقتی ندانیم چه چیزی خراب شدهاست، چگونه میتوانیم آن را درست کنیم؟ جناب مهندس با شفافسازی صورتمسئله اعتیاد، در واقع مبدأ و بخشهایی را که دچار تخریب شدهاند به روشنی مشخص کردند. میل به مصرف که اغلب مردم آن را «وسوسه» یا «بیارادگی» مینامند، در واقع نیاز واقعی بدن است نه موضوع وسوسه. از آنجا که مواد مشابه این ترکیبات بهطور طبیعی در بدن ما تولید میشوند، وقتی به کرات این مواد را از بیرون وارد میکنیم، تولید داخلی متوقف میشود. بهمرور زمان با توقف تولید داخلی، سیستم شبهافیونی یا همان سیستم ایکس ما دچار اختلال میشود و چون این سیستم آسیب دیده و تخریب شده است، فرد دوباره به مصرف بازمیگردد.
اگر مسئله اعتیاد را صرفاً به «ضعف اراده» یا «وسوسه» نسبت دهیم، چه بخشهایی از واقعیت نادیده گرفته میشود و شناخت درست صورتمسئله چه تفاوتی در مسیر درمان ایجاد میکند؟
من پیش از کنگره، تجربیات متعددی از ترکهای مسافرم در مسیر روانشناسی و روانپزشکی داشتم که البته ترک بودند، نه درمان. الان متوجه میشوم که طی آن سمزداییها چه تخریبهای سنگینی به مسافرم وارد کردم. وقتی این قضیه به درستی دیده شود از تخریبهای زیاد مصرفکننده جلوگیری میشود. واقعیت این است که در آن دیدگاه، عظمت ساختار پیچیده فیزیولوژی جسم انسان نادیده گرفته میشود. همچنین دو پایه بسیار مهم، یعنی «طول زمان» و «آموزش جهانبینی» که ما خارج از کنگره با آنها مواجه شدیم، کاملاً مسکوت میمانند. وقتی طول زمان در نظر گرفته نمیشود، تازه میفهمم چرا آن روشها اشتباه بود؛ زیرا فرد یکشبه مصرفکننده نشده است که بخواهد با روشهای سه روزه، بیست روزه یا یک هفتهای درمان شود. در مورد آموزش جهانبینی هم که اینجا اهمیت خیلی زیادی دارد، به این چرایی پرداخته میشود که فرد اصلاً چرا مصرفکننده شد؟ چرا در مواجهه با چالشها و بالا و پایین زندگی به مواد روی آورد؟ چه دیدگاهی به خودش و جامعه داشت که تا این حد به خودش آسیب زد؟ وقتی این چرایی به صورت ریشهای حل شود، در کنار بازسازی جسم و با افزایش دانایی فرد از طریق آموزشهای راستین، دیگر هیچ بازگشتی به مواد اتفاق نمیافتد.
خیلیها با وجود آگاهی از مضرات نیکوتین، اقدامی برای درمان نمیکنند. چه اتفاقی افتاد یا چه نقطهعطفی باعث شد به این نتیجه برسید که وقت آن رسیده سفرتان را در لژیون ویلیام شروع کنید؟
من در واقع برای درمان سیگار وارد کنگره شدم و نسبت به سایر اعضاء خانوادهام دیرتر آمدم. آن زمان دیگر امیدی به درمان مسافرم نداشتم و سیگار را هم در مقایسه با بقیه اعتیادها مسئله کوچکتری میدیدم. با خودم فکر میکردم راه دیگری را امتحان میکنم، مثلاً مطالعه کتابهایی که در این زمینه هست؛ چراکه هیچ شناخت و آگاهی نسبت به روش درمان در کنگره۶۰ نداشتم. برای ترک سیگار وارد شدم و تازه متوجه شدم که ابتدا باید سه ماه حضور داشته باشم تا بتوانم وارد لژیون شوم. شروع مصرف من در سنین کم و شاید از روی ناآگاهی بود؛ اما بعد که به خودم آمدم، دیدم از حالت تفریحی با دوستان خارج شده و با پرچالشتر شدن زندگیام، مصرفم شدت یافته است. خسته شده بودم؛ چون تعداد نخهای مصرفی روزانهام از دستم دررفته بود. بارها ترک کرده بودم و ناموفق میشدم و با هر بار شکست، اعتمادبهنفسم بهشدت افت میکرد. دنبال راهی بودم که از این اسارت رها شوم. تا اینجای سفرم اصلاً متوجه نشدم زمان چگونه گذشت؛ چراکه مسیر بسیار آسان، راحت و فراتر از تصور من پیش رفت و برای این لحظه خدا را هزاران بار شکر میکنم.
با توجه به تجربیاتی که تا اینجای سفر به دست آوردهاید، چه سخنی با افرادی دارید که برای شروع سفر نیکوتین هنوز مردد هستند؟
به قدری سطح انرژی و کیفیت خواب من بالا رفته است که دوست دارم این پیام را به هر کس که میبینم بدهم؛ حتی مدام به دوستان خارج از کنگرهام هم میگویم. در صور آشکار، غلظت خونم بهشدت کاهش یافته، سطح انرژیام خیلی بالا رفته و پوستم روشنتر شدهاست. در صور پنهان نیز ذهن من از بندی رها شد که همیشه اسیرش بودم؛ چراکه این سیگار بود برای من مشخص میکرد کجا بروم، با چه کسانی رفتوآمد کنم یا به چه جایی نروم و آیا در آن محل امکان سیگار کشیدن دارم یا نه. نصف سفرم که گذشت تازه متوجه شدم چقدر اسیر بودم و سیگار به جای من تصمیم میگرفت. استاد امین در یکی از سیدیها میفرمایند: «برای رسیدن به آرامش و باز شدن حسها باید به دانایی برسیم و برای رسیدن به دانایی باید از مثلث جهالت عبور کنیم». یکی از اضلاع مثلث جهالت، ترس است. از صمیم قلبم به دوستانی که ترس از قضاوت شدن دارند میگویم که ترس را رها کنند و شجاعانه قدم در این مسیر بگذارند. در طول راه گرههای زیادی باز میشود و آرامش فوقالعادهای به دست میآید که راههای روشنی در زندگی پیش روی انسان میگشاید.
شما در لژیون ویلیام رابط خبری هستید، خدمت در این جایگاه چه آموزشها و تجربیاتی برای شما به همراه داشته است؟
خدمت رابط خبری و به طور کلی خدمت در بخش سایت، از خدمات پشت پرده است و میزان تلاش دوستان کمتر دیده میشود. درواقع هر جایگاهی بخشی از وجود ما را ارتقا میدهد و این جمله که «فرد جایگاه را انتخاب نمیکند، بلکه جایگاه فرد را انتخاب میکند» را کاملاً حس کردم. من در گذشته علاقه زیادی به نویسندگی داشتم و حتی یکی دو بار تصمیم گرفته بودم به کلاس نویسندگی بروم؛ اما با زیاد شدن چالشهای زندگی، این موضوع را فراموش کرده بودم. حالا که گاهی مشارکت مینویسم و سعی میکنم کلمات مناسب را کنار هم بچینم، آن حس و علاقه قدیمی برایم زنده شدهاست. یکی دیگر از تجربیات خوبم این است که موقع ورود به گوشی، اولین کارم باز کردن و خواندن لینک پیامها است. شاید پیش از این، اوقات فراغتم را در صفحات دیگری میگذراندم؛ اما الآن خیلی برایم جذاب است که بیشتر با فعالیتهای پشت پرده آشنا شدهام و با آن سرگرم میشوم.
در پیام سفر اول آمده: «گرچه دیر به مقصد میرسی، اما سالم و کامیاب خواهی رسید.» از نظر شما، تأکید بر «دیر رسیدن» در کنار «سالم رسیدن» چه مفهومی در فرایند درمان دارد؟
روشهای خارج از کنگره معمولاً نوید درمانهای سه روزه یا یک هفتهای را میدهند. یادم میآید برای ترک سیگار کتابی میخواندم که نویسندهاش مدعی بود تا پایان کتاب، میل به مصرف سیگار از بین میرود! اما الآن که با مثلث درمان (جسم، روان و جهانبینی) آشنا شدهام، متوجه میشوم چقدر آن ادعاها نادرست بود. علت آن هم اهمیت فوقالعاده «زمان» در فرایند درمان است؛ زیرا من یکشبه مصرفکننده نشدهام که بخواهم یکشبه رها شوم. بسیار خوشحالم که همدوره جناب مهندس هستم. به نظر من یکی از بزرگترین دستاوردها در متد DST همین مسئله «طول زمان» است. ما در زندگی ممکن است برای رسیدن به یک هدف شتاب کنیم؛ اما آقای مهندس میفرمایند برای سنجش درستی یک مسیر باید ببینیم آیا کسانی که آن راه را رفتهاند سالم و کامیاب به مقصد رسیدهاند یا خیر. ارزش واقعی «طول زمان» اینجا مشخص میشود؛ بخش تخریبشده فیزیولوژی ما برای بازسازی و بازیابی به حداقل ۱۰ الی ۱۱ ماه زمان نیاز دارد و در کمتر از این مدت امکانپذیر نیست.
از همسفر پریسا عزیز بابت وقت گرانبهایی که در اختیار ما قرار دادند و مشارکت صمیمانه و آموزشهای ارزشمندشان، نهایت سپاسگزاری را داریم. برای ایشان و مسافر محترمشان در ادامه مسیر سفر و خدمت در کنگره۶۰، سلامتی، برکت و موفقیتهای روزافزون را از درگاه خداوند متعال خواستاریم.
طراح سؤال و مصاحبهکننده: همسفر آذین رهجوی راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر مهسا رهجوی راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر بهجت (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
248