English Version
This Site Is Available In English

تلخ‌ترین دارو کلید گنج ما

تلخ‌ترین دارو کلید گنج ما

تلخ‌ترین داروی جهان می‌شود شیرین‌ترین درمان دردهای‌مان! باورش برای همه سخت است، شاید مجبور شدیم برای درمان دردمان دارویی بخوریم که تلخ باشد و آزاردهنده، اما بعد از درمان نفس راحتی می‌کشیم و با خوشحالی مثل یک قهرمان که گل را وارد دروازه می‌کند، داروی تلخ را در سطل زباله می‌اندازیم؛ اما چه می‌شود که تلخ‌ترین دارو کلید گنج ما می‌شود با تمام شدن زمان مصرفش دریچه از جهان به روی دیدگان‌مان باز می‌شود.

جهان اکبر! با۵٠ میلیارد سلول آشنا می‌شویم که دائماً در حال تلاش بدون هیچ چشم‌داشتی شبانه روز در تکاپو بودند و هستند. ما انسان‌ها بی‌اطلاع بودیم. فکر کنید که قلب یک ثانیه دوست نداشته باشد، فعالیت کند چه بلایی بر سر ما می آید، واقعاً چه جهان پر رمز و رازی! خداوند می‌فرماید: کدامین نعمت‌های مرا انکار می‌کنید؟ آری! من شما را به سفر درون ساختمان جسمتان، یعنی «سیستم ایکس» دعوت می‌کنم، ببینید نعمت‌های خداوند را و تفکر کنید که همه‌اش معجزه است.

وقتی آقای مهندس به وجود مواد شبه افیونی بدن پی بردند و فهمیدند که علت بیکاری و تعطیل شدن کارخانه‌های بدن چیست؟ صورت مسئله اعتیاد را کشف کردند و پرده از نعمتی که هیچ انسانی به مغزش هم خطور نمی‌کرد، برداشتند که اعتیاد و صورت مسئله اعتیاد چیست؟ راه درمان آن چیست؟ و جالب‌تر از آن، درمان اعتیاد با گل زیبا و وحشی که مفیدترین و شفابخش‌ترین دارو به نام تریاک است را شناخت که اگر دست حکیم حاذق باشد شفا و حیات است و اگر در دست مردم عادی باشد زهری است شیرین و گوارا! 

وقتی با تمام مشکلات و خستگی‌هایم وارد کنگره شدم نام داروی OT به گوشم خورد، در واقع کمی هم نگرانم کرد، نکند ماده مخدر جدیدی است. نکند از چاله درآمدیم به چاه افتادیم، خدایا من دیگر تحمل یک مشکل جدید را ندارم، این‌ها تمام تفکراتی بود که در دل یک آدمی که در جهل و نادانی شناور بود، شنیده می‌شد او همه چیز را با ظرف نادانی خود می‌سنجید، با گذشت زمان درمان دردهایم را حس کردم، رسید آن نوش‌دارو که چه به موقع رسید تا جان در بدن داشتم رسید و توانستم زندگی‌ام را از چنگال بی‌رحم اهریمن دربیاورم. 

من و مسافرم آرام‌آرام گوش و جانمان را سپردیم به راهنماهایمان، بدون اجازه آن‌ها قدمی برنداشتیم تا مبادا از مسیرمان به دره پرتاب شویم. با آرامش حدود ۱۱ ماه پیوسته در راه ماندیم و قدم برداشتیم و از مسیرمان لذت می‌بردیم و معجزه حکیم حاذق‌مان را دیدیم و زندگی‌مان از زمستان یخبندان به بهار رسید و شکوفه‌های سفید در زندگی ما باز شدند، صدای زیبایی پرندگان را در باغچه قلبمان می‌شنیدم، دیگر نگران نبودیم، دلواپس فردایمان نبودیم، از نگاه سنگین اطرافیان نمی‌ترسیدیم؛چون تمام وجودمان شفا پیدا کرده بود. با هم راه رهایی را طی کردیم و فهمیدیم در این دنیای پرهیاهو چه زیبایی‌هایی وجود داشت که رفته رفته با یخ زدن وجودمان آن‌ها را به فراموشی سپرده بودیم؛ اما بار دیگر جان دوباره گرفتیم و احیا شدیم این رهایی مبارک‌مان باشد. 

با تمام وجودم از حکیم دورانمان آقای مهندس که ما را از طوفان زندگی نجات داد و وارد کشتی آرامش کنگره کرد، سپاسگزارم. او باعث شد خدا و هستی را بهتر ببینم و با جان و دل حس کنم. زیبا زندگی کنم و بگذارم دیگران هم زیبا زندگی کنند و فهمیدم جان، عشق است، کلام عشق است، داروی OT عشق است، کنگره عشق است، هستی عشق است، خدواند عشق است، یک مصرف‌کننده عشق است و در نهایت آقای مهندس دژاکام عشق است.

نویسنده: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون سوم)
رابط خبری: راهنما همسفر بهاره (لژیون سوم)
عکاس: همسفر وجیهه رهجوی راهنما همسفر نفیسه (لژیون بیست‌ویکم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر فریبا (لژیون هفتم) نگهبان سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...