«در گردش ایام، انسان به مرحلهای میرسد که میفهمد هدایت را باید از نزدیکترین دایره آغاز کند؛ از خانواده، چرا که دیدن و دیده شدن نخستین گام در مسیر رشد است. پس از آن، انسان باید چراغی برای اطرافت باشد و در نهایت، به نوری تابنده بدل گردد؛ همچون خورشیدی کوچک که راه را برای دوردستها روشن میکند. این همان مسیری است که خداوند همواره به انسان فرمان داده است.»
استاد سردار
گاهی انسان به یک دلیل وارد مسیری میشود؛ اما تقدیر مسیر را جور دیگری برایش رقم میزند. آن روزها نمیدانستم این آمدن قرار است چه چیزی را در زندگی من تغییر دهد؛ نمیدانستم قرار است در همین مسیر آرامآرام خود را پیدا کنم، خدمت را یاد بگیرم، ببخشم، آموزش ببینم و بفهمم که بعضی اتفاقها هرچقدر هم تلخ باشند میتوانند آغاز یک راه تازه باشند.
«صورت مسئله» برای من حذف نشد؛ یعنی شجاعت صادقانه نگاه کردن را نداشتم؛ یعنی قبل از اینکه بپرسم چطور حلش کنم، از خودم بپرسم واقعا با چه چیزی روبهرو هستم؟ من همسفر باور دارم وقتی حرکت با عشق، ایمان و آگاهی همراه شود؛ حتی قدمهای کوچک هم میتوانند اثرهای بزرگی به جا بگذارند. لژیون سردار برای من، تمرین همین تعادل و همین عشق است؛ بخشش برای ساختن، خدمت برای رشد کردن و حرکت برای رسیدن به روشنایی.
امروز وقتی به مسیرم نگاه میکنم، میبینم از جایی شروع کردم که برای پدرم بود؛ اما راهی را ادامه دادم که برای رشد خودم شد. آموزش گرفتم که ماندن فقط ماندن در یک مکان نیست، ماندن؛ یعنی ادامه دادن راهی که به آن ایمان آوردهای. حالا هر بار که برای خدمت قدمی برمیدارم، ته دلم احساس میکنم بخشی از آن قدم را به پدرم هدیه میکنم.
بزرگترین قدم برای حل یک مشکل، نه پیدا کردن راهحل، بلکه جرأت نگاه کردن به خود مشکل است. تا وقتی صورت مسئله را درست نبینم، شاید هر راهی را امتحان کنم؛ اما باز به همان نقطه برخواهم گشت. در زندگی بارها خواستهام بعضی اتفاقها را نادیده بگیرم یا از کنارشان عبور کنم؛ اما تجربه به من آموخت که چیزی که دیده نشود، لزوما از بین نمیرود.
خیلی وقتها وقتی با مشکلی روبهرو میشوم، آن را همانطور که دوست دارم میبینم، نه آنطور که واقعا هست. گاهی ترس، قضاوت، ناراحتی یا حتی باورهای قدیمی، مثل حجابی روی چشمانم قرار میگیرند و اجازه نمیدهند حقیقت را ببینم. یاد گرفتم قبل از اینکه دنبال مقصر بگردم، ابتدا باید نقاب را از روی خودم بردارم و بپذیرم که شاید بخشی از مسئله به نوع نگاه و رفتار من مربوط باشد. هر جا با آرامش و صداقت به مسائل نگاه کردم، راهی برای حل آن پیدا شد؛ اما هر جا با پیشداوری و ترس نگاه کردم، مسئله پیچیدهتر شد. آموزشهای کنگره۶۰ به من یاد داد که برای شناخت هر مشکل، اول باید صورت واقعی آن را ببینم؛ چون تا زمانیکه حجاب را کنار نزنم، نمیتوانم به ماهیت مسئله برسم. شاید گاهی راهحل خیلی دور نباشد، فقط نگاه من نیاز دارد صادقانهتر، عمیقتر و بدون نقاب باشد.
اکنون لژیون سردار برای من فقط یک حرکت مالی و مادی نیست، بلکه فرصتی است برای تمرین بخشش، مسئولیتپذیری و محبت. زمانی که بخشیدن را میآموزم؛ از حس کمبود و توقع فاصله میگیرم و به جای اینکه همیشه از دیگران طلبکار باشم، خودم را در جایگاه خدمت و مشارکت قرار میدهم. هر انسانی یک کتاب است؛ کتابی که با شروع و ادامه سفر، صفحهبهصفحه نوشته میشود. کسی که سفر خود را رها کند، کتابش ناقص و نانوشته باقی میماند. کنگره۶۰ از من میخواهد که خودم را به قالبی قدرتمند و توانمند تبدیل کنم؛ قالبی که هر سال، میوهای تازه و پربار به ثمر برساند.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون ششم) دنور لژیون سردار
رابط خبری: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون ششم) عضو لژیون سردار
عکاس خبری: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) عضو لژیون سردار
ارسال: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت دنور لژیون سردار
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
210