English Version
This Site Is Available In English

کنگره روی دیگری از زندگی را به من نشان داد و به من قدرت تفکر را هدیه کرد

کنگره روی دیگری از زندگی را به من نشان داد و به من قدرت تفکر را هدیه کرد

سلام دوستان محسن هستم یک مسافر
اول از همه از بنیان گذار و اولین استاد کنگره ۶۰،جناب مهندس دژاکام سپاسگزارم که این بخشش و عمل عظیم را به سر انجام رساندند. بعد از آن از استاد عزیزم، کمال تشکر و قدر دانی را دارم که با آموزش های ناب و محبت بی شمار خودشان به من آگاهی دادند و من را از ظلمت به روشنایی هدایت کردند. در نهایت خدای خودم رو بی نهایت شاکر هستم که صدای درونی من را شنید، خواسته رهایی از بند اعتیاد را در من دید و اذن ورود به کنگره را برای من صادر کرد .
من حدوداً یک سال قبل از ورود به کنگره برای مصرف نکردن مواد با خودم درگیر بودم و تازه بعد از ۲۰سال قبول کرده بودم که ترک مواد مخدر کار آسانی نیست و از عهده من خارج است .
من در تمام زمان مصرف، هیچ وقت خودم را یک معتاد ندیده بودم و همیشه فکر می کردم هر موقع بخواهم دیگر مصرف نمی کنم، اما اواخر هر بار اقدام به قطع مصرف حشیش می کردم، بعد از چند روز می‌دیدم که تنها یک مواد را مصرف نکرده ام و برای خلاصی از دست آن، به چند نوع قرص و الکل پناه می بردم، تا اینکه یک روز به بهانه پذیرش پسرعموی خودم در کنگره حاضر شدم و روی صندلی تازه واردین نشستم  .
گویی یک نفر دست من را گرفته بود و تا آن مکان مقدس  همراهی کرده بود. به خودم که آمدم دیدم درون شعبه به دنبال انتخاب یک راهنما هستم.
و چقدر قشنگ و زیبا این مسیر برای من گشوده شد و فرصت بودن در دنیای روشنایی به من داده شد  .
امروز که این متن را می‌نویسم؛ حدود یک سال و چهار ماه از رهاییم می‌گذرد. وقتی به گذشته خودم نگاه می‌کنم می‌بینم کنگره کمترین کاری که برای من انجام داد قطع مصرف مواد مخدر بود .
کنگره روی دیگری از زندگی را به من نشان داد و به من قدرت تفکر را هدیه کرد،  برای ادامه حیات نقشه راهی درست و با هدف مشخص به من داد .
کنگره بزرگ ترین سوال زندگی من را پاسخ داد و نگاه من را به هستی و قدرت مطلق عوض کرد.
شاید کسانی که این دست نوشته را می‌خوانند بگویند: بزرگ نمایی کرده است اما واقعیت این است، من بی هدف و بیهوده تمام عمرم روزها را شب و شبها را به سپیده رسانده بودم، من معنای محبت و دوست داشتن را ندانسته بودم و طلب کارانه از تمام هستی خواسته داشتم، با تمام تلاش های بی وقفه ای که برای امرار معاش خودم انجام می‌دادم هیچ وقت حتی مبلغ اندکی پس‌انداز نداشت.
تمام دنیای من در خلع و تاریکی های متفاوت غرق شده بود. اگر به درد و دل بنشینیم حرف ها تمامی ندارد و دنیای تاریکی های من بی انتهاست.
اما امروز که مسیر پیش روی خودم را نگاه می‌کنم  این نور امید در دل من روشن می شود که با حضور و خدمت در درون کنگره می توان همراه نور بود  و از ظلمت و تاریکی ها گذشت  می توانیم نقطه ای باشیم برای خط شدن و رسیدن به قدرت مطلق الله.

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...