English Version
This Site Is Available In English

افکار و باورهای اشتباه بزرگترین ضربه به انسان است

افکار و باورهای اشتباه بزرگترین ضربه به انسان است

دوازدهمین جلسه از دوره‌ی چهاردهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره‌۶۰ نمایندگی کریمان کرمان با دستور جلسه صورت مسئله اعتیاد با استادی مسافر مجید،نگهبانی مسافر عبدی و دبیری مسافر مهدی روز سه شنبه مورخ ۱۴۰۵/۰۷/۰۷ راس ساعت ۱۷:۰۰برگزار گردید.

سخنان استاد:

در ابتدا به رسم ادب، از بنیان کنگره، استاد بزرگمون آقای مهندس، تشکر و قدردانی می‌کنم، به‌خصوص از خانواده محترمشون و همچنین از استاد عزیز و بزرگوارم، آقای سینا، که واقعاً با دل و جون ما رو تحمل کردن و در چندین مورد که من مسئله پیدا کردم در درمانم، من رو حمایت کردند تا من به درمان رسیدم. صمیمانه توی قلبم دستشون رو می‌بوسم.

راجع به دستور جلسه که «صورت مسئله درمان اعتیاد» است، من خودم قبل از اینکه با کنگره آشنا بشم، ورودم به کنگره یه خواست الهی بود که اتفاق بیفته و من بیام توی این جمع عزیزان و از این علم و آگاهی و دانش و اطلاعاتی که سال‌ها آقای مهندس رنج کشیدن استفاده کنم. حتی بازداشت شدن برای یه سری مسائل که اصلاً قابل قبول بهداشت و یه سری جاهای دیگه نبود که آقای مهندس به این شکل بیان و این کار رو انجام بدن. من امروز دست آقای مهندس رو توی قلبم می‌بوسم.

صمیمانه قدردان هستیم که امروز از این آموزش‌ها استفاده می‌کنیم و می‌تونیم جلوی خانواده قد علم کنیم. من خودم، بچه‌هام خیلی سفارش می‌کردند که بیام فلان ان‌جی‌او یا همچین دارویی بخور و یا بیا، ما خودمون دارو می‌گیریم که درمان بشی.

چون به باورهای اشتباه و یا راه‌های اشتباهی که برای درمان خودم می‌دونستم، فقط ترک اعتیاد رو می‌دونستم؛ که من باید دو روزه، سه روزه بخوابم و پاک بشم و هیچ مشکلی هم ندارم.

من ده دوازده سال در ان‌جی‌اوی دیگری بودم و خانمم به فرزندانم می‌گفت: «اصلاً شما ناراحت نباشید، باباتون خودش می‌دونه که چکار بکنه.» باور کنید که من خودمم هم نمی‌دونستم. من فقط می‌خوابیدم تا جسمم بعد از بیست روز آروم می‌شد. و دوباره تمام مشکلات می‌اومد سراغم.

و بیشترین چیزی که به من ضربه زد، افکار و باورهای اشتباه من بود که می‌دونستم درمان اعتیاد فقط بیست روز خوابیدنه.

تا زمانی که توی کنگره ۶۰ نیومدم و درباره این جهان‌بینی که صورت مسئله اعتیاد باید به سه جنبه نگاه بکنی؛ جسم هست، روان هست و جهان‌بینی. که اگر روی جسم و روان کار کنیم و جهان‌بینی نباشه، هیچ اثری توی زندگی برای من نداره و درمان و بهبودی ادامه‌دار نیست.

روزهایی را تجربه می‌کنم که شاید بگم توی سنین هفده و هجده سالگی همچین حالتی داشتم. امروز به فکر پر و بال دادن به زندگیم هستم، از لحاظ فیزیکی یه کارهایی برای خودم انجام می‌دهم. همش انگیزه‌ای جدید، همش انگیزه‌های غیرقابل‌باور که من اصلاً خوابش را هم نمی‌دیدم.

امروز می‌بینم که آمدم توی جلسه، استاد جلسه شدم. واقعاً جای شکر داره. آقای دکتر امین می‌گه که به اینجور جایگاه‌ها آمدن و شرکت کردن لیاقت می‌خواد.

من سیزده، چهارده ماه درد کشیدم. هیچ روزی حالم خوب نبود. اگر بگم روزی درد نداشتم، نبود. و تمام این روزها حال بدی‌ها رو می‌کشیدم و همیشه روی چندین ماه اول فکر می‌کردم مشکل من فقط مواد مخدره.

ولی طبق آموزش‌هایی که آقای مهندس با سی‌دی‌هایی که توی هفته اجرا می‌شد، توی لژیون، و پشتکار آقای راهنما که میاد ازت می‌خواد با دست پر بیایی، سی‌دی‌ها رو چک می‌کنه، اینها جهان‌بینی منو می‌بره بالا و من درک و فهمم، ساختار درونی جسم من رفت بالا.

از زمانی که آمدم اینجا، جهان‌بینی من کاملاً تغییر کرده. من اصلاً خودمو نمی‌شناختم.

امروز اگر خشم میاد سراغم، تنها دلیلش اینه که من صورت مسئله اعتیاد آقای مهندس رو طوری علمی برای ما باز کرده که من می‌دونم یک سیستمی درون جسم من وجود داره و من با مصرف مواد مخدر این سیستم رو از کار انداختم.

من فکر می‌کردم فقط مواد مخدره. امروز اگر یک خط از جهان‌بینی یا سی‌دی‌هام می‌رم گوش می‌دم، موقعی که می‌شینم پشت صندلی یا یه جایی دارم مطلبی از جهان‌بینی از کنگره ۶۰ می‌خونم، باور کنید انگار اون خون بدن من داره به حرکت درمیاد.

تنها دلیلش اینه که من از درون درست شدم. ما فکر می‌کردیم یه سری درگیری‌های جسمی هست، عذاب وجدان و یه سری مشکلات. اینها همه مربوط می‌شه به اون اختلالات روحی و روانی که بعد از مواد مخدر به وجود میاد.

وقتی مواد مخدر رو می‌گذارم کنار، دیگه کاملاً روبه‌رو می‌شم با خود واقعیم. یعنی تمام اختلالات درون من باید یازده ماه سفر کنم و بیام هر روز خودمو با اینها مطابقت بدم تا بتونم آرامشی توی زندگی داشته باشم.

اینها با کنگره و مشارکت و با جلساتی که دوستان توی کنگره ۶۰ برگزار می‌کنن به دست میاد.
چیزهایی بوده که من از شما کسب کردم که باورکردنی نیست.

من مدتی توی جمع انجیوهای دیگه هم بودم، البته اینجا خیلی برای من تفاوت داشت. یعنی اصلاً باور نمی‌کردم که من بعد از یازده ماه به این شکل بتونم به درمان برسم و بتونم با عشق به خانواده‌م برخورد کنم.

همین‌طور کسانی هم می‌بینم که مصرف‌کننده هستن و یک خساراتی به ما می‌زنن. یک چیزهایی می‌بینم، باور کن با عشق از کنارشون رد می‌شم، می‌گم می‌دونم اینها از کجا داره آب می‌خورن.

ولی در رابطه با زندگی خودم که بگم، نزدیک بهشاید بگم بیست و هفت، هشت سال من مصرف‌کننده بودم. تمام درمان‌های من همش اینجوری بود؛ همیشه یا با دارو می‌خوردم، یا می‌رفتم کمپ و همیشه این داستان بود.

حتی آمدم ازدواج هم کردم. به این شکل می‌گفتم: «من ازدواج بکنم دیگه تمام.» بعد از دوازده سال دوباره مصرف کردم.

آمدم کنگره ۶۰ که اصلاً باورم نمی‌شد اینجا دیگه به من جواب بده.

و من امروز دوستان خیلی حالم خوبه. دلیلش اینه که توی جمع شما عزیزان لیاقت دارم بشینم.
ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

رهایی لژیون هفتم در هفته گذشته:

راهنمای تازه واردین:مسافر اسحاق

تایپ: مسافر غلامرضا و مسافر رضا لژیون یکم

عکس: مرزبان خبری مسافر احمد

ارسال: مسافر طاهر لژیون دوم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...