English Version
This Site Is Available In English

اعتیاد دیگر بیماری مرموز،لاعلاج و پیشرونده نیست

اعتیاد دیگر بیماری مرموز،لاعلاج و پیشرونده نیست

جلسه ششم از دوره شانزدهم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی صادق قم با استادی راهنمای گرامی مسافر جواد و نگهبانی مسافر مرتضی و دبیری مسافر حمید با دستورجلسه " صورت مسئله اعتیاد"سه‌شنبه. ۰۷مهرماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.

 

 

خلاصه سخنان استاد:

از تمامی خدمتگذاران، مرزبانان و ایجنت محترم تشکر

میکنم که به من فرصت دادن در این جایگاه خدمت کنم، 

خیر مقدم عرض میکنم به راهنمای محترم آقا آرش عزیز و همراه محترمشان و خیر مقدم به خدمت تمام همسفران که تشریف آوردند.

 

امروز دستور جلسه دو بخش میباشد،

 

بخش اول صورت مسئله اعتیاد و بخش دوم: پنجمین سال تولد مسافر علی و همسفر محترمشان را جشن میگیریم

 

در مورد دستور جلسه:

صورت مسئله اعتیاد در کنگره 60 حل شده است،حقیقتا برای من اینطور بود که از زمانی که مصرف کننده شدم و به دنبال درمان بودم ،

دنبال خروج از تاریکی بودم ، روش های زیادی را امتحان کردم، بارها کمپ، بارها دکتر، بارها روانپزشک،عطاری ها و سایر ان جی یوها اما جوابگو نبودند و میدانستم که این کار،مشکل مرا حل نخواهد کرد.

اطرافیان من هم دیگر امیدی به خوب شدن من نداشتند و حتی راضی به حضور من در جمع نبودند.تا اینکه با کنگره ۶۰ آشنا شدم و خدا را شکر که با ورود در کنگره۶۰ و در همان سه جلسه تازه واردین ، بار بسیار بزرگی از دوش من برداشته شد و متوجه شدم که اعتیاد من قابل درمان است .

اعتیاد دیگر بیماری مرموز ،لاعلاج و پیشرونده نیست و امکان درمان دارد.

اعتیاد یعنی مواد مخدر بیرونی جایگزین مواد شبه افیونی بدن شده و باعث تخریب میشود، اما طی 10الی11 ماه با گوش به فرمان راهنما بودن، قابل درمان است و حس و حال خوب ، مجدد به شهر وجودی برمیگردد.

من یکبار سفر ناموفق داشتم بخاطر اینکه حرف راهنما را گوش نکردم و برداشت غلطی از روش dst داشتم، فکر میکردم با این روش عمل مصرف کننده را پایین می آورند.

 

روش dst ، بیان ژن های من را تغییر داده و جواد ده سال پیش را با آن طرز تفکر و خواسته تغییر داده و دیگر آن آدم قبلی نیست به یک انسان مفید، حداقل برای خودش تبدیل شده و حداقل سیگار و مواد مخدر مصرف نمیکند. ممنون که به حرفهای من گوش کردید

 

بخش دوم: تولد علی عزیز:

علی عزیز با یافتن هر کلید به جهانی قدم میگذاری

که خود دارای کلید های دیگر است و شما یافتن و باز نمودن درب ها را 

می آموزید .

پنجمین سال رهاییت پر شگون باد.

 

حقیقتا علی هم دربهای بسته زیادی در زندگی خود دارد.

امیدوارم که علی به کنگره قویتر از این که هست وصل بشود و آنطوری که راهنما و همسفرشون دوست دارند در کنگره سفر کنند.

ممنونم

 

اعلام سفر مسافر علی

آخرین آنتی ایکس: شیره

روش درمان: دی اس تی

داروی درمان: شربت اوتی

مدت سفر اول: ده ماه و ده روز

ورزش در کنگره: بدمینتون

مدت رهایی: شش سال و ده روز

با راهنمایی سفر اولم: آقا آرش 

راهنمای سفر دومم: آقا جواد

در ضمن سفر سیگار داشتم با راهنمایی آقا مجتبی 

مدت رهایی از بند نیکوتین: یک سال و نیم

آرزوی مسافر علی:

آرزو میکنم همسفرهایی که مسافرهاشون به کنگره نمی آیند، آنها هم به کنگره وصل بشوند و مشکل اعتیادشون حل شود.

آرزوی همسفر لیلا:

من هم آرزو میکنم که برادر علی هم به کنگره وصل بشه و رهایی بگیرد، برای علی خیلی زحمتها کشیده و خواسته بعدی من اینه که هیچ همسفری در کنگره بدون مسافر نباشد.

 

سلام دوستان مرضیه هستم یک همسفر .

خدا رو شاکر و سپاسگذارم و خیلی خوشحالم که امروز در این جایگاه قرار گرفتم و در جمع شما خوبان کنگره ۶۰ این روز فرخنده رو همراه خانم لیلای عزیز و مسافر و خانواده شون جشن میگیریم . واقعا امروز معشوق به سامان شد تا باد چنین بادا . تبریک و شادباش عرض میکنم خدمت جناب مهندس و خانواده محترمشون ، از همه عزیزانی که در این سالها با خدمات و انرژی خودشون این مسیر رو هموار کردن که امروز شاهد خوشحالی خانواده های زیادی در همه شعبات سراسر میهن عزیزمون باشیم . زحمات این عزیزان بود که امروز شاهد آزادمردی علی آقا باشیم و این روز بزرگ رو به همسفرشون خانم لیلای عزیز تبریک میگم . به راهنمای محترمشون آقا آرش به راهنمای سفر دومشون آقا جواد و راهنمای درمان سیگارشون آقا مجتبی تبریک میگم . یادمه در اوایل شروع به کار پارک فدک ما کلا سی نفر رهجو بودیم و خانم لیلا از همون ابتدا اومدنشون به کنگره حضور پر شور و فعالی داشتن . همیشه جزو اولین ها بودن ، همیشه خدمتگذار بودن و همیشه با عشق زیادی به کنگره میومدن . یادمه مسافر علی سفر های متوالی رو در لژیون های متعددی شروع میکردن و این باعث شده بود زخم های خانم لیلای عزیز یواش یواش باز بشه . روز های سختی رو میگذروندن و تحمل میکردن . بیشتر رهجو ها به درد دل کردن و ابراز ناراحتی هاشون عادت داشتن ولی کمتر پیش میومد که خانم لیلا گله و شکایتی کنه . ایشون هم بند هایی داشتن و خدا رو شکر آدم با مصممی بودن پرتلاش بودن صبور بودن و همیشه جزو پیشرو ها و اولین ها بودن و همیشه فعالیت داشتن . ایشون به ما یاد دادن که دانایی به سواد نیست به لباس و گفتار نیست ، دانایی به درست اندیشیدن هست . و اندیشه درست ایشون باعث شد تا بالاخره رهایی مسافرشون اتفاق افتاد و این حال خوب نصیبشون شد . امروز که ایشون رو در جایگاه ایجنت میبینم ، میفهمم که چه قدر تغییر کردن چه قدر رشد کردن چه قدر قوی شدن و قد کشیدن . روز اولی که وارد لژیون من شدن با الان که در کنار من نشستن خیلی تغییر کردن . خیلی بابت این موضوع خوشحالم و به آقا پوریا و آقا پارسا هم تبریک میگم . امیدوارم که این خانواده کنگره ای همیشه موفق باشن و خدمتگذار و در این مسیر ماندگار . این تولد ا ، رهایی ها ، جشن ها رو برای همه شما آرزو میکنم و امیدوارم که اون عزیزانی که مسافرشان به کنگره نمیاد به زودی به کنگره وصل بشن و شاهد خوشحالی این عزیزان هم باشیم ، چون ما در کنگره یاد گرفتیم که از خوشحالی دیگران خوشحال باشیم . از اینکه به حرف های من توجه کردید از همه شما ممنونم . لطفا خودتون رو تشویق کنید .

 

سلام دوستان لیلا هستم همسفر علی 

غم بزرگ‌ می‌تواند انسان را به دو درجه‌ی پایین و یا بالاترین مقام خاص الهی سوق بدهد. غم بزرگ اصولاً یا باعث سقوط و یا باعث صعود انسانمی‌شود. 

لطفا استاد سردار رو تشویق کنید ‌ .خوشحالم که بالاخره روزی من شد که در کنگره جشن تولد بگیرم و من خیلی منتظر چنین روزی بودم ‌ و سختی های زیادی رو در این مسیر تحمل کردم ‌ .

این روز رو به مسافرم علی آقا تبریک میگم ،  به راهنمای محترمشون آقا آرش و راهنمای سفر دومشون آقا جواد و راهنمای درمان سیگارشون آقا مجتبی که راهنمایی های این عزیزان ، حمایت هاشون و انرژی و عشق خالصشون باعث شد این روز قشنگ قسمت علی آقا و من بشه . 

از جناب مهندس و خانواده محترمشون تشکر میکنم به خاطر فراهم کردن این بستر که خانواده ها رو از نابودی نجات دادن . تشکر ویژه از استاد امین دارم که با آموزش هاشون ، اون بندهایی که مثل بزرگترین دشمن ، هر انسانی در خودش میتونه داشته باشه رو از من باز کردند ‌ .من عاشق سی دی های ایشون بودم و همیشه با عشق و علاقه خاصی سی دی ها ی ایشون رو تهیه میکردم و گوش میدادم و مینوشتم و در این راه خیلی به من کمک کرد تا به نتیجه برسم . 

همیشه خیلی دوست داشتم در کنگره بمونم و به خواسته ام برسم وهمیشه این شعر که گویند سنگْ لَعل شود، در مقامِ صبر. آری شود، وَلی به خونِ جِگِر شود . 

این قدر این رهایی برای من ارزشمند بود این قدر برای من باور پذیر بود که هر روز در کنگره خودم رو خدمتگذار میدونستم . سختی های زیادی رو در این مسیر تحمل کردم ، کمبود امکانات و مشکلات زیادی در سر راهم بود ولی حمایت ها و آموزش های راهنمای عزیزم خانم مرضیه به من کمک کرد تا موندگار باشم و با تمام گرفتاری ها ، بچه داری و خانه داری و سایر سختی ها ،فقط به فکر کنگره آمدن باشم . در روز های نخست من به همراه علی به تهران میرفتم و جمعیت زیادی به شعبه آکادمی میامد و من در بیرون شعبه منتظر میشدم تا علی بیاید . روز هایی بود که علی اصلا حالش خوب نبود و عذاب میکشید ، دیدن اینکه علی در جلوی چشمانم آب میشود مرا غمگین میکرد . من همیشه دفتر های علی را نگاه میکردم و مطالبی که راهنمایشان در دفتر برایش مینوشت را بارها مرور میکردم . من بابت کم لطفی هایی که به علی برای تحمیل ترک های غیر اصولی که باعث تخریب بیشتر او شده بود ناراحت بودم . خدا رو شکر میکنم که علی اجازه داد به کنگره بیایم و ماندگار باشم . از همه خدمتگذارانی که در این سالها همراه من و مسافرم بودند تا امروز را تجربه کنیم ممنونم ‌ .

خوشحالم که آموزش گرفتم و این آموزش ها به من و خانواده ام کمک کرد و درس های زیادی برای زندگی بهتر آموختیم ‌ . از بچه های خودم تشکر میکنم که کنار من موندن و پدرشون رو تحمل کردن تا درمان بشه ‌ . از رهجوهای خودم هم تشکر میکنم که باعث شدند من به کنگره وصل باشم . از همه تشکر میکنم که من رو حمایت کردند تا بتونم بمونم و شاهد این باشم که همسفرم به رهایی برسه و فرزندانم فرزند طلاق نباشند ‌ . دست همه خدمتگذاران رو میبوسم ‌ .

لطفا خودتون رو تشویق کنید .

 

 

 

 

 

تایپ خبر:مسافر بهزاد و مسافر علی و مسافر عباس

 

عکاس : مسافر حمزه لژیون هفتم

 

بارگزاری خبر : مسافر مجتبی لژیون ششم

 

مرزبان خبری : مسافر علی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...