وقتی فرزندم چشم به این جهان خاکی گشود، بعد از سالها انتظار به بزرگترین آرزویم رسیده بودم؛ اما از درون نگران و غمگین بودم و با خود میاندیشیدم که در این خانواده که به جهل، تاریکی و اعتیاد مبتلا است، آیا میتوانم او را بهدرستی پرورش دهم؟ در هفت سال اول زندگیاش همواره در محل کار، مجالس و محافل همراه من بود و آموزش میگرفت و قد میکشید. من هم خوشحال و امیدوار تلاش میکردم که رنجها و تاریکیهای بیماری پدرش در زندگی و تربیت او اثر نگذارد؛ اما زهی خیال باطل!
وقتی به هفت سال دوم زندگیاش رسید، فرزندم دچار بحران نوجوانی شد و من که از اعتیاد همسرم خسته و ناامید بودم در تاریکی فرو رفتم. بعد از رنج و عذاب فراوان، کنگره را پیدا کردم و همسرم را به گروه احیاء انسانی سپردم. همسرم رها شد و من جان تازهای گرفتم و امیدوار و شاد شده بودم؛ اما گویا هنوز برای رهایی خودم از جهل، ناامیدی و تاریکی اذن الله صادر نشده بود. از حلاوت رهایی و درمان همسرم لذت میبردم که متوجه شدم تنها فرزندم به دام اعتیاد گرفتار شدهاست. حس میکردم به ته خط رسیدم، ظلمت و تاریکی تمام جسم و روحم را گرفته بود و زندگیام مملو از رنج و عذاب بود و کاملاً در تاریکی فرو رفته بودم.
خداوند را هزاران بار شاکرم که دوباره در مسیر کنگره قرار گرفتیم با این تفاوت که اذن برای من هم صادر شده بود و من بهعنوان همسفر، قدم به این مکان امن و مقدس گذاشتم. تنها فرزندم به رهایی رسید و من هم در مسیر نور و روشنایی قرار گرفتم. امیدوارم اذن حضور در کنگره برای همه افرادی که خواهانش هستند صادر شود و در مسیر نور قرار بگیرند.
نویسنده: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر عالمه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر سمیه(لژیون نهم) دبیر سایت
نمایندگی ستارخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
170