قلم در دست میگیرم و از دل مینویسم تا بر دل نشیند. نمیدانم از کجا شروع کنم؛ اما میخواهم برگردم و مروری بر دوران تاریکی خود بیندازم که هرچه بیشتر در آن جستوجو میکردم، بیشتر در ناامیدیها فرو میرفتم. تمام درها به رویم بسته شده بود؛ گویی به بنبست رسیده بودم و حتی راه برگشت هم نداشتم. خودم را در چاهی تاریک که ته نداشت، میدیدم. آن روزها امید، کلمهای غریب و حتی آزاردهنده بود؛ چون هر بار که سخن از نور در میان بود، بوی شکست بعدی را میشنیدم.
در آن سالها یاد گرفتم که اعتیاد، از دست دادن معنای زندگی است؛ چراکه در میان انسانها زندگی میکردم، اما رایحه خوش زندگی را استشمام نمیکردم. دل پردرد، چشمهای خیس، گوشهای پر از حرفهای سنگین و نگاههای پرمعنای اطرافیان؛ با این همه بار چه کنم؟ زندگی بسیار سخت و طاقتفرسا میگذشت؛ اما در میان این همه سیاهی، نوری بر دلم تابید و خداوند کلیدی بر قفلها و گرههای کور زندگیام زد و آنها را آهسته و آرام باز نمود.
آن نور، کنگره ۶۰ بود؛ جایی که همه با کولهبارهای سنگین پشیمانی آمده بودند. در کنگره آموختم که زمان، تنها چیزی است که نباید از دست داد. کنگره برای من مقدمه ساختن دوباره خویش بود؛ چراکه سالها خود را در طوفانهای زندگی گم کرده و در مقابل امواج پرتلاطم زندگی خرد شده بودم؛ اما اکنون زمان تغییر و بازسازی آغاز شده بود. در کنگره ۶۰، نهتنها با یک بیماری، بلکه با خودم روبهرو شدم. صورتمسئله اعتیاد، دایرهای بیانتها بود که در کنگره حل شد؛ اما من و دیگران، به دلیل عدم شناخت و نداشتن علم و آگاهی، دائماً دور خود میچرخیدیم و همیشه با تمام تلاشهایی که میکردیم، باز به همان نقطهای میرسیدیم که از آن شروع کرده بودیم.
خداوند را همیشه و در همه حال شکر میکنم که مسیر کنگره را بر سر راه زندگی من قرار داد تا در کنار درمان مسافرم و رسیدن به تعادل، من نیز در کنار او به آرامش برسم. در کنگره، در آغوش گرفتن انسانهایی که مانند خودم این مسیر پرفرازونشیب را طی کرده بودند، به من حس همدردی میداد. عشق، محبت و گذشت در کنگره معنای اصلی خود را پیدا میکرد؛ چراکه ما خودمان بهشت و جهنم را در زمین به وجود میآوریم و کنگره ۶۰ قطعهای از بهشت روی زمین است که ما در آن قدم گذاشتهایم. کنگره گرچه همه انسانها را سیراب نمیکند، اما از غرق شدن انسانهای بسیاری جلوگیری میکند؛ چراکه بیشتر درد و رنج بشر از دانشهای کشفنشده است که ما در این مکان به بیشتر آنها دست پیدا خواهیم کرد؛ البته اگر خودمان بخواهیم، زیرا زمانی به ما کمک میشود که دستمان را بالا ببریم و از دیگران یاری بخواهیم.
امیدوارم حرفهای من نوری باشد که بر دلهای تاریک بتابد و آنها را نیز با نور کنگره روشن کند. همیشه گفتهام و باز هم بازگو میکنم: بهشت را به بها دهند، نه به بهانه. هر مسیری را که انسان برای رسیدن به تعادل و حال خوش بخواهد طی کند، هم سهل است و هم سخت. آسانی آن به این خاطر است که انسان را به مقصد راستین میرساند و سختی آن به این دلیل است که پالایش انسان سخت است و درد دارد و آنجاست که او ساخته و پخته میشود.
نویسنده: راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
رابط خبری: راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)، نگهبانسایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
174