تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند نماند
چندین بار مسافر من برای ترک اعتیاد اقدام کرده بود؛ اما هر سری با شکست مواجه میشد، انگار هر چه بیشتر تلاش و تدبیر میکردیم کمتر نتیجه میگرفتیم، چراکه راه درمان را بلد نبودیم.
یکی از این دفعاتی که مسافرم اقدام به ترک اعتیاد کرده بود زیر نظر یک پزشک اعصاب و روان و با قرص B2 بود توانست به مدت ۶ ماه مواد مصرف نکند، هر چند قرص را جایگزین آن کرده بود، با خیالی خام که توانسته ترک کند خوشحال بود؛ ولی بعد از ۶ ماه با قرار گرفتن در اولین جمعی که عدهای مواد مصرف میکردند نتوانست خودش را کنترل کند و دوباره شروع به مصرف کرد؛ حتی با دوز بیشتر از قبل انگار که وسوسهای شدیدتر به سراغ او آمده بود و این دیو سیاه قویتر شده بود.
من دیگر امیدم را برای خلاصی از شر این بلای خانمان سوز از دست داده بودم و به این باور رسیده بودم که دیگر باید مسافرم را برای همیشه با همین شرایط بپذیرم تا اینکه دوباره بعد از یک سال مسافرم با حالی خرابتر و سردرگمتر از قبل تصمیم به ترک اعتیادش با روش سقوط آزاد گرفت چون دیگر خسته و کلافه شده بود، این اعتیادش او را از همه دور کرده بود، حال و حوصله هیچکس؛ حتی خودش را هم نداشت و زندگیمان روز به روز سردتر، بیروحتر میشد، شادی و امید دیگر در خانه ما جایی نداشت.
یک مرتبه مصرف مواد خودش را قطع کرد، به مدت ۲۰ روز بسیار حال بدی داشت؛ حتی در این بازه زمانی یک شب هم نتوانست بخوابد شب تا صبح با هم بیدار مینشستیم، یا در خیابانها قدم میزدیم به امید روزی که ترک کند؛ اما هرچه میگذشت اوضاع نه تنها خوب نمیشد؛ بلکه بدتر از قبل هم میشد.
تا اینکه در یکی از همین روزها مسافرم از طریق یکی از دوستان قدیمیاش با کنگره۶۰ آشنا شد، با حالی خراب به آنجا رفت و زمانی که از آنجا برگشت با توضیحاتی که به او داده بودند با خوشحالی تمام و با امید زیاد از کنگره۶۰ برایم صحبت کرد و گفت، تنها راه رهایی از دام اعتیاد را پیدا کردم.
هر چند که من در ذهن خودم باورم نشده بود، چون تمام روشهای ترک اعتیاد را امتحان کرده و نتیجهای نگرفته بودیم، با این حال پابهپایش شروع به رفتن به کلاسهای کنگره۶۰ کردم، وقتی صحبتهای راهنما تازهواردین را در ۳ جلسه گوش کردم، بعد از آن هم به انتخاب خودم عضو یکی از لژیونها شدم و به پیشنهاد راهنما خودم همسفر اسماء فایلصوتی «فاضلابهای جوشان» را گوش کردم، من هم چراغ امید در دلم روشن شد و هر چه از حضورم در آنجا بیشتر میگذشت حالم بهتر و امیدم بیشتر میشد، با مسافرم تمام وقت و انرژیمان را در این مسیر گذاشتیم و در تمام جلسات به موقع حاضر شدیم؛ حتی یک جلسه هم غیبت نداشتیم.
ناگفته نماند که در این مدت با مشکلات عدیدهای روبهرو شدیم؛ ولی به این خاطر که روش DST بر پایه سه ضلع جسم، روان و جهانبینی است، خوشبختانه توانستیم با آموزشهای جهانبینی که در کنگره۶۰ میآموختیم مشکلات را پشت سر بگذاریم تا اینکه به فضل خداوند بعد از گذشت ۱۴ ماه گل رهایی را از دستان پر مهر مهندس حسین دژاکام گرفتیم.
در آن لحظه بسیار خوشحال و مسرور بودم که خداوند جواب دعاهایم را داده و مسافرم با انتخاب راه درست توانست از دام اعتیاد رها شود، و امید و حال خوش به زندگیمان برگشت آنجا بود که فهمیدم هر مشکلی راه حلی دارد فقط کافی است که خواسته قوی داشته باشی تا خداوند راه برایت روشن کند.
خداوند را بسیار سپاسگزارم بابت وجود مهندس حسین دژاکام و خانواده محترمشان که با کشف روشDST باعث شدن بسیاری از خانوادهها در بند اعتیاد به درمان و حالخوش رسیده و طعم خوشبختی چشیده. إنشاءاللّه سایه ایشان مستدام باشد.
نویسنده: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر اسماء (لژیون یکم)
رابط خبری: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر اسماء (لژیون یکم )
ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی سیرجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
132