English Version
This Site Is Available In English

آرامش و آسایش زندگی ما در گرو آرامش و آسایش دیگران است

آرامش و آسایش زندگی ما در گرو آرامش و آسایش دیگران است

جلسه یازدهم از دوره هفتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی بندرعباس با استادی دیده بان مسافر مهدی و نگهبانی موقت ایجنت مسافر علیرضا و دبیری موقت مرزبان مسافر رضا با دستور جلسه "صورت مسئله اعتیاد" در روز یکشنبه پنجم مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز  بکار کرد:

خلاصه سخنان استاد:


به نام نامی عشق، سلام دوستان، مهدی هستم مسافر، خداوند را شاکرم که پس از نزدیک به یازده ماه این فرصت فراهم شد که در شعبه بندرعباس در خدمت شما عزیزان باشم. از این بابت بسیار خوشحالم و خدا را شکر می‌کنم. امروز به واسطه جشن هفته دیده‌بان می‌توانم چهره تک‌تک شما عزیزان را از نزدیک زیارت کنم. هفته دیده‌بان را تبریک می‌گویم؛ یکی دو هفته از آن گذشته و فرصت نبود زودتر خدمتتان برسم، پس با کمی تأخیر تبریک می‌گویم. ان‌شاءالله این هفته بر همه مبارک باشد، در رأس آن آقای مهندس، خانواده بزرگوارشان و همه شما عزیزان. ان‌شاءالله در ادامه شاهد جلسه‌ای بسیار خوب، پربار و پر از آموزش برای تک‌تک ما باشیم.

دبیر، در خلاصه گزارشی که ‌خواندند ‌گفتند که یک سال قبل همسفر بنده خانم زهره آمدند و بعد لژیون همسفران بندرعباس راه‌اندازی شد. می‌بینم که بیش از دو سال از آن گذشته است. چه رشدی کرده‌اید و چقدر خوب است! وقتی وارد شعبه می‌شویم، واقعاً لذت‌بخش است. از ابتدا رشد شعبه بندرعباس را دیدیم و خداوند به من فرصت داد که در ادامه در خدمتتان باشم. هیچ تصویری در این سیستم هستی زیباتر از این نیست که انسانی وارد سیستمی شود و شاهد رشد ساختاری الهی باشد؛ که انسان‌هایی وارد این چرخه شوند، از تاریکی به نور حرکت کنند و آرام‌آرام به نیروهای الهی تبدیل شوند. امروز در بندرعباس شاهد این هستیم، و نه‌تنها بندرعباس، بلکه سراسر کشور. نزدیک ده، یازده ماه است که نیامده‌ام؛ به خاطر مسائلی که وجود داشت، جنگ بود، تعطیلی کنگره بود و مسئولیت‌های فراوانی که کنگره و زندگی بر عهده من گذاشته است. ان‌شاءالله از این به بعد بیشتر در شعبه حضور داشته باشم و دست به دست هم بدهیم تا بیشتر رشد کنیم.

می‌دانم که با این پیشرفت، سال دیگر صددرصد این مکان برای برگزاری جشن دیده‌بان بسیار کوچک خواهد بود. ان‌شاءالله مکانی بهتر و حداقل دو برابر بزرگ‌تر پیدا کنیم تا اذیت نشویم و بتوانیم انسان‌های بیشتری را به کنگره ۶۰ جذب کنیم. به علیرضا می‌گویم که واقعاً کار سختی است؛ خودم تجربه تأسیس یک لژیون و یک شعبه را داشته‌ام و می‌دانم تلاش بسیار زیادی می‌خواهد. علیرضا همسفر من بوده، خانم فاطمه بوده که از اصفهان آمدم؛ واقعاً جای تقدیر و تشکر است و اگر از آن‌ها تشکر نکنم، کفران کرده‌ام. برای من بسیار لذت‌بخش است که امروز شاهد رشد شما هستم. تصویر سال گذشته یادم می‌آید؛ شما نصف بودید، روزی که آمدم و در اولین جلسه در این گوشه نشستم. هفت، هشت نفر بودید. ان‌شاءالله خداوند کمک کند و خودمان هم کمک کنیم که روز به روز بیشتر شود؛ تلاش و همت ما در این امر بسیار مهم است. انسان‌ها به کمک ما نیاز دارند. ما در این بستر قرار گرفتیم و برکت‌های بسیار زیادی در زندگی تک‌تک ما شده است.

فلسفه خلقت انسان، آموزش و خدمت است؛ چیزی که من و شما به خاطرش به زمین آمده‌ایم. اگر زندگی من، مهدی، در بالاترین سطح جامعه باشد و هر امکاناتی از لحاظ مادی برایم فراهم باشد، ولی آرامش در زندگی‌ام نباشد، آیا می‌توانم از آن لذت ببرم؟ هرگز. انسان‌هایی را می‌بینیم که از لحاظ جایگاه در جامعه و از لحاظ مالی بسیار بالا هستند، ولی آن آرامشی که باید در زندگی‌شان باشد نیست. اما ما در کنگره از یک طوفان گذشتیم، سختی‌ها کشیدیم، دردها چشیدیم و به ساحل کنگره رسیدیم. در کنگره به ما یاد دادند که چگونه خودمان را به ساحل آرامش برسانیم و آن تعادل و آرامش را در این طوفان‌ها حفظ کنیم. من یاد گرفتم، و قرار نیست آرامش زندگی‌ام فقط برای خودم باشد؛ یاد گرفتم تا در عمل به دیگران یاد بدهم.

آقای مهندس نزدیک به سی سال پیش درمان اعتیاد را کشف کردند. می‌توانستند خودشان را درمان کنند و به زندگی خود بپردازند، ولی ماندند و تلاش کردند؛ خودشان و خانواده‌شان سی سال است برای اینکه آنچه یاد گرفته‌اند به دیگران یاد بدهند تلاش می‌کنند. وقتی در کنار آقای مهندس و خانواده ایشان می‌ایستی و با آن‌ها صحبت می‌کنی، می‌بینی چه آرامش عمیقی دارند و همچون ستونی محکم ایستاده‌اند. اگر علتش را جویا شوی، می‌فهمی که آرامشی که امروز دارند از آموزش آرامش به دیگران است. اگر امروز آقای مهندس کوه آرامش هستند، علتش این است که تلاش کردند آرامش را به زندگی دیگران هدیه بدهند. این فرمول هستی بسیار ساده است، اما ما انسان‌ها دقت نمی‌کنیم. آرامش و آسایش زندگی ما در گرو آرامش و آسایش زندگی دیگر انسان‌هاست. نیامده‌ایم که فقط برای خودمان و خانواده‌مان برداشت کنیم؛ آمده‌ایم برداشت کنیم و از آن به دیگران بدهیم تا زندگی بقیه انسان‌ها هم به آرامش و آسایش برسد. آن موقع است که آرامش پیدا می‌شود.

پس یاد بگیریم و عمل کنیم و با عمل خودمان، نه فقط با کلام، به دیگران یاد بدهیم. امروز در جامعه ما آموزش‌ها بیشتر کلامی است و سخنان زیبا فراوان گفته می‌شود، ولی آیا عمل هم می‌شود؟ عمل مهم است. کنگره به من می‌گوید امروز آموزش گرفتی و آگاهی‌ات را بالا بردی، اما باید این آگاهی را با عمل خودت در خدمت دیگری به کار بگیری و در بسیاری جاها از جان و مال بگذری. آقای مهندس این کار را کرده‌اند و ما پشت سر ایشان الگوبرداری می‌کنیم. شما خبر ندارید ولی من خبر دارم که ایشان شب و روز در تلاش‌اند و آنچه دارند در اختیار دیگران می‌گذارند تا این سیستم روز به روز گسترش یابد و انسان‌های بیشتری وارد آن شوند.

در سفر اول، سال‌ها عدم آرامش، خماری و درگیری با اعتیاد را پشت سر گذاشته‌ایم و کنگره راه درمان را نشان می‌دهد. تا زمانی که مواد مصرف می‌کنیم، هنوز افکارمان افیونی است. به فرد در سفر اول نمی‌توان گفت راهنما شو و نمی‌توان از او خدمت خواست؛ خدمت و آموزش ما در سفر دوم آغاز می‌شود. من، مهدی، که امروز برای شما صحبت می‌کنم، شاید در ذهن شما خدمتگزار باشم، ولی وقتی خودم نگاه می‌کنم، هر کاری می‌کنم برای خودم انجام می‌دهم. اگر امروز در جایگاه استادی صحبت می‌کنم، خودم خیلی بیشتر از شما به این خدمت احتیاج دارم. هر چقدر بیشتر خدمت کنم، آموزشم را بیشتر بگیرم و آگاهی‌ام را بالا ببرم، آدم‌های بیشتری در کنگره جذب می‌شوند.

ما چهار لژیون داریم و ان‌شاءالله باید به چهل لژیون تبدیل شود. یک شعبه داریم و باید به دو، سه، چهار، پنج شعبه تبدیل شود. در استان هرمزگان شهرهای زیادی هستند که به شعبه نیاز دارند؛ حاجی‌آباد، لنگه و بقیه شهرها. خدمتگزارانی که امروز خدمت می‌کنند، پرچمداران، میدان‌داران و پیشگامانی خواهند بود که روزی در شهر خودشان شعبه بزنند. بندرعباس امروز یک شعبه است، اما در آینده بسیار نزدیک به شعبه‌های متعدد تقسیم خواهد شد. دقیقاً می‌بینم که چه اتفاق‌های بزرگی در بندرعباس می‌افتد؛ سعی کنید در این کار سهیم باشید.

هیچ چیز بالاتر از این نیست که بتوانیم دست یک انسان را بگیریم، یک نفر را احیا کنیم و تلاش کنیم که یک نفر به زندگی‌اش برگردد. این کلام من و مهندس نیست، کلام خداوند است که بالاترین عمل را احیای یک نفس می‌داند. یک فرد مصرف‌کننده و یک خانواده مصرف‌کننده مرده‌اند، ولی در کنگره زنده شدند و به زندگی برگشتند. این بالاترین عمل است و ما مسئولیم این نعمت را به دیگران ارائه بدهیم. از هر کجا که هستید، از سفر اول و دوم، از خدا بخواهید که در کنگره کمکتان کند تا فردی مفید باشید. همین که بتوانیم به چهار نفر دیگر مثل خودتان کمک کنید، برای ما می‌ماند. عمر ما مثل برق و باد می‌گذرد؛ همین دو سال و خورده‌ای که آمده‌ام، اصلاً متوجه نشدم چطور گذشت. ان‌شاءالله در زمانی که خداوند در اختیارمان گذاشته، برای سیستم اصلی مفید باشیم و این بالاترین نعمتی است که خدا می‌تواند به یک انسان بدهد. از بچه‌های خدمتگزار سپاسگزارم. ان‌شاءالله هر کدام از شما اثری از خودتان در این سیستم باقی بگذارید.

بیشتر صحبت نمی‌کنم، چون مراسم امروز طولانی است و مجبور شدم چند مراسم را در یک مراسم جمع کنم. امروز برای دومین بار پیمان علیرضا بسته می‌شود؛ زمان خدمت مسئول شعبه تمام شده و مجموعه جدید امروز پیمان می‌بندد و کارش را شروع می‌کند. از اینکه جلسه طولانی می‌شود، عذرخواهی می‌کنم. این کم‌ وکاستی از من است؛ باید حداقل دو جلسه می‌آمدم. از همه‌ شما عذرخواهی می‌کنم و سپاسگزارم که به صحبت‌های من گوش دادید.

 

 

خدمتگزاران همسفران:
مرزبان کشیک: همسفر ساناز
مهمانداران: همسفر آزیتا و همسفر پریناز
میکروفون گردان: همسفر ثریا

خدمتگزاران مسافران:
مرزبان کشیک: مسافر عیسی
لژیون خدمتگذار: لژیون مرزبانی
مهماندار: مسافر قاسم رهجوی راهنما مسافر علیرضا
میکروفون گردان: همسفر امیر رهجوی راهنما مسافر علیرضا
سیستم صوتی: مسافر اسحاق رهجوی راهنما مسافر بختیار
عکس، تایپ، ویراستاری و ارسال: مسافر سجاد.ج رهجوی راهنما مسافر علیرضا

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...