درود و خدا قوت بر راهنمایان گرانقدر جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ آنان که با عشق و محبت به ما آموختند چگونه صادقانه زندگی کنیم و در مسیر حقیقت گام برداریم. عشق و محبت بیپایان این عزیزان در لحظات آشفتگی و دشواری به ما قدرت و انگیزه بخشید تا مسیر خود را استوارتر و نیرومندتر از گذشته ادامه دهیم و پاسخ پرسشهای خود را در درون خویش جستوجو کنیم. در نتیجه به انسانهایی مسئولیتپذیر، شجاع و بااراده تبدیل شویم. اکنون در محضر دو تن از راهنمایان ارجمند نمایندگی جواد گلپایگان هستیم و گفتوگویی صمیمانه با این افراد ترتیب دادهایم که آن را به پیشگاه نگاه گرم و پرمهر شما تقدیم میکنیم.
همسفر فاطمه به همراه مسافرشان عباس با آنتی ایکس تریاک و شیره وارد کنگره۶۰ شدند. به مدت ۱۳ ماه به راهنمایی مسافر زنده یاد جواد و همسفر بهیه با متد DST و داروی اپیوم سفر کردند. هم اکنون به مدت ۴سال و چند ماه است که با عنایت خداوند و دستان پر مهر مهندس حسین دژاکام آزاد و رها هستند. رشته ورزشی همسفر فاطمه والیبال و رشته ورزشی مسافر عباس فوتبال و والیبال است. همسفر فاطمه در جایگاههای خزانهدار لژیون سردار، دبیر و نگهبان کارگاه آموزشی و مسئول سیستم صوتی خدمت کردند و هم اکنون در جایگاه راهنما DST در حال خدمت هستند؛ همچنین مسافر عباس در جایگاههای نگهبانی و دبیری کارگاه آموزشی، مسئول سیستم صوتی، دبیری لژیون سردار، مسئول پارک ورزشی و نگهبان والیبال خدمت کردند و هم اکنون در جایگاه راهنما DST در حال خدمت هستند.

لطفاً بفرمایید حرکت شما در این مسیر، یک انتخاب آگاهانه بود یا کششی درونی؟ اگر به گذشته بازگردید، آیا میتوانید این مسیر را نادیده بگیرید؟
راهنما مسافر عباس:
در پاسخ به این پرسش میتوانم بگویم که هر دو عامل در کنار یکدیگر نقش داشتند. هنگامی که وارد جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ شدم و خدمت صادقانه به انسانها را از نزدیک مشاهده کردم، با افرادی آشنا شدم که بدون هیچگونه چشمداشت و توقعی شرایط درمان مرا فراهم کردند و دست مرا گرفتند تا از تاریکیهای اعتیاد به روشنایی و رهایی هدایت شوم. پس از پایان سفر اول و در آستانه ورود به سفر دوم این کشش درونی و انتخاب آگاهانه در کنار یکدیگر قرار گرفتند و مرا برای خدمت در این جایگاه مصمم ساختند؛ البته خدمتی که در وهله نخست به معنای خدمت به خویشتن و سپس یاری رساندن به انسانهای دردمند و نیازمند است. در اواخر سفر اول بودم که استادم را در حادثهای ناگوار و بر اثر تصادف از دست دادم. این اتفاق بار سنگینی بر دوش من گذاشت و همواره این احساس را در من زنده نگه میداشت که باید ادامهدهنده این راه باشم و اجازه ندهم چراغی که با عشق و زحمت روشن شده است، خاموش شود. خداوند را شاکرم که این افتخار نصیبم شد تا ابتدا خود آموزش ببینم و سپس به انسانهایی که در میانه راه ماندهاند و همان از یادرفتگان که مهندس حسین دژاکام در سخنان خود از آنان یاد میکنند، خدمت کنم. خوشبختانه در جایگاه راهنمایی پذیرفته شدم و اکنون سه سال و چند ماه است که افتخار بر گردن داشتن شال مقدس راهنمایی را دارم. در این مسیر تمام توان و تلاش خود را به کار میگیرم تا بتوانم خانوادهای را از نابودی و فروپاشی نجات دهم. هرچند این راه ارزشمند از پیش به دست مهندس حسین دژاکام و اساتید بزرگوار ترسیم شده است؛ اما من نیز میکوشم در این جایگاه و با بهرهگیری از آموزشها به انسانهای دیگر یاری برسانم و سهمی در بازگشت آرامش و امید به زندگی آنان داشته باشم.
راهنما همسفر فاطمه:
حرکت من در مسیر کنگره۶۰ حاصل تلفیقی از یک انتخاب آگاهانه و کششی درونی بود. در آغاز شاید با تصمیمی مشخص قدم در این مسیر گذاشتم؛ اما بهتدریج تجربهها و اتفاقاتی که در طول این راه برایم رقم خورد، موجب شد دریابم که این مسیر به بخشی جداییناپذیر از زندگی، رشد و تکامل من تبدیل شده است. اگر فرصت بازگشت به گذشته را داشته باشم، شاید برخی از انتخابها و جزئیات این مسیر را به گونهای متفاوت رقم بزنم؛ اما اصل این راه را هرگز نمیتوانم نادیده بگیرم؛ زیرا تجربیات ارزشمندی که در این مسیر به دست آوردهام و تغییراتی که در نگرش، اندیشه و شخصیت من ایجاد شده است، بخش مهمی از هویت امروز من را شکل دادهاند.
از نظر شما مرز تلاش یک راهنما برای رهجو کجاست و چه نشانهای به شما میگوید که اگر فراتر از آن بروید، دیگر تلاش نیست بلکه تحمیل است؟
راهنما مسافر عباس:
ما در جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰، از آموزشهای اساتید بزرگوار، مهندس حسین دژاکام و دکتر امین دژاکام آموختهایم که مأمور به انجام وظیفه هستیم. راهنمایان و تمام خدمتگزاران وظیفه خود را به بهترین شکل ممکن انجام میدهند؛ اما مسئولیت پیمودن این مسیر بر عهده خود رهجو است؛ چراکه این مسافر سفر اول است که در حال عبور از اهریمن اعتیاد و حرکت بهسوی رهایی است. از نظر من در کنگره۶۰ هیچگونه تحمیلی بر رهجو وجود ندارد. ما بهعنوان راهنما با گذشت زمان و با صداقت، عشق و دلسوزی تلاش میکنیم آموزشها را به رهجویان خود انتقال دهیم؛ اما اینکه یک رهجو بهویژه مسافر سفر اول تا چه اندازه این آموزشها را در زندگی و مسیر درمان خود به کار گیرد به میزان پذیرش، آگاهی و عمل او بستگی دارد. اگر بخواهیم چیزی را به رهجو تحمیل کنیم و او را بهاجبار به جلو برانیم؛ در واقع از مسیر صحیح آموزش و خدمت فاصله گرفتهایم. دکتر امین دژاکام در این مورد فرمودهاند: «من ۲۵ سال زور زدم که زور نزدن را یاد بگیرم.» این جمله برای من بسیار آموزنده بود؛ چراکه در این مسیر قرار نیست با زور و اجبار حرکت کنیم. در کنگره ۶۰، مسیر مشخص، روش درمان معین و الگوهای روشنی برای حرکت وجود دارد. روش کار ما بر پایه الگویی استوار است که نمونههای موفق بسیاری از آن با وجود مصرف مواد مخدر به درمان و رهایی رسیدهاند. در این مسیر، نه زور و اجبار جایگاهی دارد و نه تحمیل بر رهجو معنا پیدا میکند. اگر رهجو به دانایی مؤثر برسد و بتواند آموزشهایی را که دریافت میکند، در زندگی روزمره، روند درمان و طول سفر اول خود به مرحله عمل درآورد، میتواند از بند اعتیاد و مصرف مواد مخدر رها شود و با دستیابی به سلامتی، زندگی سالم و حضور مؤثر در جامعه را احساس کند.
راهنما همسفر فاطمه:
از نظر من مرز تلاش یک راهنمای کنگرهای برای رهجو، آنجاست که راهنما وظیفه خود را در زمینه آگاهیبخشی، آموزش، حمایت و نشان دادن مسیر بهدرستی انجام میدهد؛ اما تصمیمگیری و حرکت نهایی را به خود رهجو واگذار میکند. هنگامی که راهنما بهجای رهجو تصمیم بگیرد، او را به انجام کاری مجبور کند یا انتظار داشته باشد که دقیقاً مطابق خواستههای او رفتار کند، دیگر تلاش و راهنمایی معنای واقعی خود را از دست میدهد و ممکن است به تحمیل تبدیل شود. یکی از مهمترین نشانههای عبور از این مرز، از بین رفتن اختیار رهجو و جایگزین شدن احساس فشار و اجبار بهجای پذیرش و انتخاب آگاهانه است. به نظرم یک راهنمای خوب کسی است که مسیر را برای رهجو روشن میکند، با عشق و دلسوزی او را در این راه همراهی میکند و در نهایت مسئولیت انتخاب و برداشتن گامهای مسیر را به خود او میسپارد.
با توجه به این موضوع که تمام خدمتگزاران کنگره۶۰ بدون دستمزد خدمت میکنند، از نظر شما مزد واقعی این بیمزدی چیست؟
راهنما مسافر عباس:
ما در کنگره۶۰ آموختیم که دیگران کاشتهاند و ما خوردهایم؛ بنابراين اکنون نوبت ماست که بکاریم تا دیگران نیز از ثمره آن بهرهمند شوند. روزی که قدم به کنگره۶۰ گذاشتم، از چگونگی شکلگیری این مرکز، هزینههای جاری آن و مسیری که یک مصرفکننده برای ورود به کنگره و رسیدن به درمان طی میکند، آگاهی چندانی نداشتم؛ اما با گذشت زمان و حضور در این جمع دریافتم که تمام خدمتگزاران کنگره بدون دریافت هیچگونه دستمزدی، خالصانه و با عشق و محبت خدمت میکنند. هرچه بیشتر در این مسیر قدم برداشتم، بیشتر به این حقیقت پی بردم که در بطن هر خدمتی، عشق و محبت جاری است و چاشنی آن محبت راستین است که ارزشی فراتر از هرگونه پاداش مادی دارد. هیچ پول و ثروتی نمیتواند ارزش چنین خدمتی را جبران کند؛ زیرا آنچه انسان در ازای خدمت به دست میآورد، حال خوشی است که روزگاری در بیرون از خود به دنبال آن بودیم و آن را نمییافتیم. به همین دلیل به مواد مخدر روی آوردیم و تصور میکردیم که مصرف آن میتواند حال خوش را برایمان به ارمغان بیاورد؛ اما در کنگره آموختیم که خدمت صادقانه و بیچشمداشت سبب میشود آن خدمت را به نیکوترین شکل ممکن انجام دهیم، چرا؟ چون هر کجا پای مادیات در میان باشد، بیگمان فساد در آنجا رخنه میکند. خوشبختانه کنگره۶۰ بستری فراهم کرده است که در آن خدمت بر پایه محبت و بدون چشمداشت مادی انجام میشود و خدمتگزاران میتوانند با تمام وجود در این مسیر گام بردارند. به باور من مزد واقعی خدمت در کنگره۶۰ همان حال خوش، آرامش درونی، عشق و محبتی است که در وجود انسان شکل میگیرد و خیر و برکتی است که از طریق خدمت، در زندگی خود و دیگران جاری میشود.
راهنما همسفر فاطمه:
از نظر من بیمزدی در کنگره۶۰ صرفاً به معنای دریافت نکردن دستمزد نیست؛ بلکه بیانگر این حقیقت است که خدمت در این مجموعه بر پایه عشق، علاقه، مسئولیتپذیری و محبت به انسانها صورت میگیرد، نه با هدف کسب منافع مادی. هنگامی که انسان بدون انتظار دریافت دستمزد خدمت میکند؛ در واقع بخشی از زمان، انرژی و تواناییهای خود را در مسیر رشد، پیشرفت و یاری رساندن به دیگران صرف میکند. پاداش حقیقی این خدمت احساس رضایت درونی، رشد و تعالی شخصیت و مشاهده تغییرات مثبت و بهبود حال دیگران است؛ بنابراین بیمزدی در کنگره۶۰ موجب میشود ارزش خدمت از یک معامله مادی فراتر رود و به انتخابی آگاهانه و انسانی تبدیل شود که ریشه در عشق، محبت و تعهد دارد. در حقیقت مزد واقعی چنین خدمتی آرامش درونی و حال خوشی است که در وجود خدمتگزار شکل میگیرد و ثمره آن در زندگی دیگران نیز نمایان میشود.
از نظر شما منظور استاد سردار از جمله《کلام در بیان اثر دارد؛ اما عمل آن را به قله میرساند.》چیست؟
راهنمای مسافر عباس:
بله! کلام قطعاً تأثیرگذار است و نوع واژگانی که برای انتقال مفاهیم به مخاطب به کار میبریم، اهمیت بسیاری دارد. اینکه چگونه سخن بگوییم و مفاهیم را با چه لحنی بیان کنیم، میتواند تأثیر عمیقی بر مخاطب بگذارد. به خاطر دارم که در دوران مدرسه میگفتند: بفرما، بشین و بهتمرگ. همگی یک معنا دارند؛ اما اینکه از کدام واژه استفاده کنیم، بسیار مهم است؛ بنابراین کلام و شیوه بیان آن، نقش مهمی در انتقال مفاهیم و تأثیرگذاری بر مخاطب دارد. کلامی که از حلقوم حق خارج و به آن جامه عمل پوشانده میشود، میتواند آن را به انتهای مسیر برساند و تأثیر عمیقتری بر مخاطب بگذارد. زمانی که فردی در جایگاه راهنما یا خدمتگزار سخنی را بیان میکند و خود نیز به آن پایبند است و به آن کلام عمل میکند، مسافر سفر اول این حس را دریافت میکند و از آن الگو میگیرد؛ در واقع عمل کردن به آنچه بیان میکنیم، به کلام ما اعتبار و قدرت بیشتری میبخشد. اگر تنها به زیبایی سخن و استفاده از واژگان دلنشین توجه کنیم؛ اما خودمان به آنچه میگوییم عمل نکنیم، کلام ما نمیتواند تأثیر عمیقی بر مسافر سفر اول بگذارد. اثرگذاری واقعی زمانی شکل میگیرد که ابتدا خودمان به آنچه آموزش میدهیم، عمل کرده باشیم. مهندس حسین همواره در صحبتها و آموزشهای خود تأکید میکنند که از اعضاء کنگره اعم از خدمتگزاران و رهجویان هیچگاه چیزی را نخواستهاند که خودشان به آن عمل نکرده باشند؛ بهعنوان مثال اگر درمان سیگار را مطرح کردهاند، ابتدا خودشان این مسیر را طی کردهاند و آن را بر خود آزمودهاند. همچنین در زمینه درمان اضافهوزن از خودشان و خانوادهشان آغاز کردهاند. هنگامی که فردی به ما فرمان یا آموزشی میدهد، اگر خودش به آن عمل نکند، نمیتوان انتظار داشت که دیگران نیز به آن پایبند باشند؛ اما زمانی که کلام زیبا با عمل همراه شود و گوینده به آنچه بیان میکند، جامه عمل بپوشاند، سخن او تأثیر عمیقتری بر مخاطب خواهد گذاشت و زمینه را برای پذیرش آموزش و عمل کردن به آن فراهم میسازد.
راهنما همسفر فاطمه:
به نظر من منظور استاد سردار از این جمله آن است که سخن گفتن و آموزش دادن بهتنهایی کافی نیست. کلام میتواند موجب افزایش آگاهی، ایجاد امید و روشن شدن مسیر حرکت انسان شود؛ اما زمانی که آن کلام در زندگی به مرحله عمل برسد، نتایج واقعی و ارزشمندی به وجود خواهد آمد. اگر فرد در کنگره۶۰ تنها درباره نظم، مسئولیتپذیری، خدمت و آموزش سخن بگوید؛ اما در عمل به آنها پایبند نباشد، نمیتوان انتظار داشت که تغییر و تحول عمیقی در او یا دیگران ایجاد شود. در حقیقت این عمل کردن به آموزشهاست که آگاهی را به تجربهای ارزشمند و نتیجهای ملموس تبدیل میکند. کلام زمانی به اوج اثرگذاری خود میرسد که با عمل همراه شود. انسان با بهکارگیری آموختههای خود در زندگی و پایبندی به آنها، میتواند قدمبهقدم مسیر رشد، تعالی و تکامل را طی کند و به قلههای موفقیت و آگاهی دست یابد.

با توجه به این موضوع که شما خدمتگزار لژیون سردار هستید، اگر بخشش یک نامه بود روی پاکت آن چه مینوشتید؟
راهنمای مسافر عباس:
مهندس حسین دژاکام یکی از فایلهای صوتی خود، آیهای از سوره بقره را قرائت کردند که میفرماید: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ»؛ یعنی کسانی که به جهان غیب ایمان دارند، نماز را برپا میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم، انفاق میکنند. من علاقه و ارادت بسیاری به لژیون سردار دارم و با عشق و اشتیاق در جلسات آن شرکت میکنم. اگر لطف خداوند شامل حالم شود، همانطور که سال گذشته درخواست پهلوانی خود را ارائه دادم، امیدوارم بتوانم مبلغ آن را نیز بهطور کامل پرداخت کنم. به همین دلیل روی پاکت نامه بخشش مینوشتم: سهم من از سالها تلاش و سهم دیگرانی که در زندگی من حضور دارند و باید آن را ادا کنم. به باور من چه چیزی ارزشمندتر از لژیون سردار و چه مکانی شایستهتر از کنگره۶۰ برای بخشش و خدمت به انسانهاست؟ هنگامی که مبلغی را در این مسیر پرداخت میکنیم، نمیدانیم که این پول در کدام نقطه از جهان و برای درمان کدام انسان هزینه خواهد شد. ممکن است من در گوشهای از این کره خاکی مبلغی را ببخشم؛ اما همان مبلغ در شهری دیگر و در نقطهای دوردست صرف درمان یک مصرفکننده مواد مخدر و جلوگیری از فروپاشی بنیان خانوادهای شود. این موضوع برای من بسیار ارزشمند و دلگرمکننده است؛ زیرا میدانم که بخشش من میتواند در زندگی انسانی دیگر تأثیرگذار باشد و زمینهساز بازگشت امید و آرامش به یک خانواده شود. من با عشق و صداقت هر آنچه را که خداوند به من عطا کند، میپذیرم و با تمام وجود بخشی از دستاوردها و نعمتهایی را که به لطف پروردگار به دست آوردهام، در راه خدمت به انسانها صرف میکنم؛ بهویژه برای کسانی که بهنوعی درگیر مشکلات زندگی و مسائل مربوط به اعتیاد هستند.
راهنما همسفر فاطمه:
اگر بخشش یک نامه بود، روی پاکت آن مینوشتم: برای کسی که رها کردن را آموخت و با بخشیدن، خویشتن را آزاد ساخت. به باور من، بخشش تنها به معنای گذشتن از خطاهای دیگران نیست؛ بلکه گاهی به معنای رها شدن از کینه، خشم و وابستگی به گذشته و گشودن دریچهای بهسوی آرامش و ادامه مسیر زندگی است. بخشش به انسان میآموزد که با رها کردن بار سنگین کدورتها و رنجشها، فرصت تازهای برای رشد، تعالی و تجربه آرامش درونی به دست آورد. در حقیقت بخشش پیش از آنکه هدیهای به دیگری باشد، موهبتی ارزشمند برای خود انسان است؛ زیرا با بخشیدن قلب انسان از سنگینی رنجشها رها میشود و زمینه برای رسیدن به آرامش، محبت و حال خوش فراهم میشود.
مهندس حسین دژاکام همیشه مشوق ادامه تحصیل در اعضاء کنگره هستند، به نظر شما ادامه تحصیل چه تأثیری بر نوع خدمت دارد؟
راهنمای مسافر عباس:
مهندس حسین دژاکام همواره از پیشگامان تشویق اعضاء کنگره۶۰ به ادامه تحصیل بودهاند و خوشبختانه نفوذ کلام و آموزشهای ایشان بر من نیز تأثیرگذار بوده است. بنده نیز این افتخار را داشتهام که وارد دانشگاه شوم و در حال حاضر دانشجوی ترم پنجم رشته روانشناسی هستم. این بخش از زندگی و آغاز مسیر ادامه تحصیل خود را نیز از برکات حضور در کنگره۶۰ میدانم و به تأثیر عمیق آموزشها و راهنماییهای جناب مهندس واقف هستم. هرگز تصور نمیکردم که در سن ۴۷ سالگی بتوانم دوباره به تحصیل بپردازم و در رشتهای که به آن علاقهمند هستم، موفق شوم؛ اما به برکت آموزشهایی که از مهندس حسین دژاکام فراگرفتیم و با این باور که برای رسیدن به خواستههای خود باید تلاش و کوشش کنیم، این اتفاق برای من نیز رقم خورد. اکنون با رضایت و اشتیاق فراوان در این رشته مشغول به تحصیل هستم و تمام توان خود را به کار میگیرم تا به بالاترین مراتب علمی در حوزه روانشناسی دست یابم. مهندس حسین دژاکام همواره اعضاء کنگره را به ادامه تحصیل بهویژه در رشته روانشناسی تشویق میکنند؛ زیرا به باور ایشان دانش روانشناسی امروز در زمینه شناخت انسان و درمان برخی بیماریها و اختلالات، نیازمند شناخت و درک عمیقتری است. هدف ایشان این است که ما با تکیه بر آموزشها و تجربیاتی که در کنگره کسب کردهایم، بتوانیم یافتههای خود را در قالب مقالات علمی، پایاننامهها و رسالههای دانشگاهی به مجامع روانشناسی و روانپزشکی جهان منتقل کنیم و در مسیر گسترش شناخت انسان و بهبود روشهای درمانی گام برداریم؛ چراکه برای درمان هر بیماری یا اختلال، ابتدا باید شناختی دقیق و صحیح از آن به دست آورد و بدون شناخت کافی، دستیابی به درمان مؤثر دشوار خواهد بود. ادامه تحصیل در کنار آموزشهایی که در کنگره درباره بیماریها، اختلالات و انتقالدهندههای عصبی یا نوروترانسمیترها فرا میگیریم، میتواند به ما کمک کند تا خدمات بهتر و آگاهانهتری به مراجعان ارائه دهیم؛ زیرا بسیاری از افرادی که با آنها در ارتباط هستیم، بهنوعی با بیماریها و اختلالات عصبی و روانشناختی مواجهاند. این شناخت علمی در کنار تجربیات و آموزشهای کنگره میتواند کیفیت خدمت ما را ارتقاء دهد و آن را از نظر علمی و عملی غنیتر سازد. امیدوارم بتوانیم با بهرهگیری از دانش، آگاهی و آموزشهایی که در مسیر تحصیل و حضور در کنگره به دست میآوریم، خدمات خود را به بهترین شکل ممکن به انسانها ارائه دهیم و در مسیر رشد، آگاهی و بهبود کیفیت زندگی آنان گام برداریم.
راهنما همسفر فاطمه:
از نظر من ادامه تحصیل میتواند موجب گسترش نگرش انسان و افزایش تواناییهای او در مسیر خدمت به دیگران شود. دانش و آموزش به انسان کمک میکند تا با آگاهی، نظم و مسئولیتپذیری بیشتری با مسائل و چالشهای زندگی روبهرو شود و بتواند تجربیات و آموختههای خود را در جهت ارائه خدمتی مؤثرتر و ارزشمندتر به کار گیرد. به نظرم در کنگره۶۰ تحصیل زمانی از ارزش و اهمیت بیشتری برخوردار میشود که هدف آن صرفاً کسب مدرک تحصیلی نباشد؛ بلکه در کنار آن رشد اخلاقی، کسب تجربه و تداوم خدمت به دیگران نیز مورد توجه قرار گیرد. در چنین شرایطی علم و دانش میتواند زمینهساز ارتقاء کیفیت خدمت و افزایش توانمندیهای فرد در انجام مسئولیتهای مختلف باشد. بنابراین ادامه تحصیل در کنار آموزشهای کنگره و تجربه خدمت میتواند به رشد فردی و اجتماعی انسان کمک کند و او را برای پذیرفتن مسئولیتهای بیشتر و ارائه خدمتی آگاهانهتر و شایستهتر به دیگران آماده سازد.
به عنوان کلام آخر اگر قرار بود یک جمله از شما بر دل دیگران بنشیند آن جمله چیست؟
راهنمای مسافر عباس:
در پایان و بهعنوان سخن پایانی آنچه در کنگره۶۰ آموختم و در قالب وادی چهاردهم از سوی مهندس حسین دژاکام به ما آموزش داده شد، چیزی جز عشق و محبت نیست. عشقی که انسان را به حرکت وامیدارد و معنای تازهای به زندگی میبخشد. اکنون میخواهم این مفهوم ارزشمند را در قالب بیتی از شعر تقدیم کنم: هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما. از اینکه فرصت این گفتوگو را در اختیار بنده قرار دادید، صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم پاسخهایی که از عمق احساسات و تجربیات خود به پرسشهای شما ارائه کردم، بتواند چراغ راهی برای یک مصرفکننده باشد و روزی انسانی گمگشته را به مسیر درست زندگی بازگرداند.
راهنما همسفر فاطمه:
اگر قرار بود جملهای برای همیشه در دل دیگران به یادگار بگذارم، میگفتم: هرگز از حرکت و تغییر ناامید نشو؛ چراکه شاید امروز، آغاز همان مسیری باشد که فردا تو را به روشنایی و آرامش میرساند. در کنگره۶۰ آموختم که هر تحول بزرگی با برداشتن نخستین قدم آغاز میشود و با صبر، آموزش، عمل و خدمت تداوم مییابد. انسان با حرکت در مسیر آگاهی و پایبندی به آموختههای خود میتواند از دشواریها عبور کند و به سوی روشنایی، رشد و تعالی گام بردارد.
و اینک در پایان این گفتوگوی دلنشین و پربار، بر خود افتخار میکنیم که توفیق حضور در محضر دو تن از راهنمایان مهربان و گرانقدر کنگره۶۰ را داشتیم. از این بزرگواران سپاسگزاریم که با صبوری، عشق و سخاوت، دانستهها و تجربیات ارزشمند خود را بیدریغ با ما در میان گذاشتند و بار دیگر به ما آموختند که پیمودن مسیر روشنایی، در گرو صداقت، پشتکار و حرکت مستمر است. امیدواریم این گفتوگو، چراغ راهی برای رهپویان حقیقت و جویندگان مسیر درست باشد و یادآور این حقیقت ارزشمند که عشق، همدلی و همراهی از نیرومندترین عوامل تحول، رشد و رسیدن به روشنایی هستند.
طراح سؤال و مصاحبه کننده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر هما (لژیون نهم)
تایپیست: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر امیره (لژیون هشتم)
ارسال: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی جواد
- تعداد بازدید از این مطلب :
362