شکر شکر شکر، خداوند را شاکر و سپاسگزارم که فرصت داد در لژیون سردار باشم و اکنون بتوانم به واسطه قلمم خدمتگزار باشم.
در ابتدای ورودم به جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ نهتنها قانون یازدهم، بلکه هزینه اسنپ برای رفت و آمد نیز به چشمم میآمد و از نظرم چه معنی داشت؟ وقتم را میگذاشتم، کرایه ماشین میدادم، در سبد پول میانداختم، میتوانستم این زمان را در کنار خانواده، دوستان و آشنایان خود باشم، آنجا از من پذیرایی هم میشد و بسیار هم خوش میگذشت.
سال ۱۴۰۱ وارد کنگره۶۰ شدم و بسیار ناامید بودم؛ ولی چارهای نبود، باید تلاش میکردم مثل کسی که در حال غرق شدن است دست و پا میزدم، به همه جا چنگ میانداختم و امید به خوابهای شبانه، دعانویس، دعای خیر بزرگترها و ... بسته بودم.
روزی که وارد کنگره۶۰ شدم، ناخودآگاه تلفن همراه خود را از کیف درآوردم و در قسمت یادداشتها نوشتم امروز ۱۲ آبانماه ۱۴۰۱ اولین روز ورود من به کنگره۶۰ است، باشد که انشاءالله فرجی اتفاق بیافتد.
مسافرم ۶ ماه زودتر از من آمده بود و اصلاً سفر خوبی نداشت، از زمانیکه آمدم و آرامآرام تغییر در من اتفاق افتاد مسافرم بسیار تعجب کرد. یک روز که نوبت دارو داشت و باید به کلینیک میرفت به من گفت: «من دارو نمیگیرم و اصلاً تا امروز سفر نکردم، تصمیم دارم دوباره سفر کنم، اگر تو توانستی اینقدر تغییر کنی قطعاً من هم میتوانم.» من خوشحال و پر از استرس بودم.
سال ۱۴۰۳ مسافرم سفر مجدد انجام داد؛ ولی جهانبینی درستی نداشت. به او گفتم، میخواهی در گلریزان عضو لژیون سردار شوی؟ گفت: «کنگره۶۰ به پول ما احتیاجی ندارد انسانهای زیادی هستند که در کنگره۶۰ کمک میکنند؛ ولی افراد زیادی بیرون از کنگره۶۰ به کمک احتیاج دارند به آنها کمک کن.»
سال ۱۴۰۴ رهایی گرفته بودیم خدا را شکر همه چیز عالی بود، خودم در گلریزان تعهد سرداری دادم، یک میلیون تومان پرداخت کردم و اصلاً با مسافرم راجعبه گلریزان صحبت نکردم؛ چون به نظرم خودش به اندازه کافی در کنگره۶۰ آموزش دیده بود. وقتی که از کنگره۶۰ به خانه آمد با لبخند فیش ۶ میلیون تومانی را به من نشان داد و گفت عضو لژیون سردار شدم با اینکه آن زمان هم وضع مالی خوبی نداشتیم؛ ولی از خوشحالی اشک شوق ریختم و خدا را شکر کردم.
بسیار شنیده بودم که در مشارکتها میگفتند: «پولی که در گلریزان پرداخت میکنی چند برابرش به زندگی تو برمیگردد.» من هیچ وقت انتظار برگشت نداشتم؛ چون چند برابر بیشتر از آن به زندگیم برگشته بود، حتی احساس میکردم اگر تا آخر عمر هم در لژیون سردار شرکت کنم و دنور یا پهلوان شوم باز من به کنگره۶۰ بدهکارم. چیزی که در کنگره۶۰ به دست آورده بودم روزبهروز آپدیت میشد و نسخه بهتری از خودش را نشانم میداد؛ ولی امروز که برمیگردم و سال پیش خود را با الآن مقایسه میکنم، میبینم که از آن اقساط خبری نیست، صاحب خانه و ماشین هم شدم، منی که مطمئن نبودم، بتوانم تعهد سردارم را پرداخت کنم.
خدا را شکر میکنم هر آنچه که امروز در زندگی خود دارم و مهمترین آنها آرامشی است که لحظه به لحظه احساس میکنم را ابتدا مدیون خداوند و بعد مهندس حسین دژاکام (بنیان کنگره۶۰)، خانم آنی بزرگوار، راهنمایان و خدمتگزاران کنگره۶۰ هستم که چراغ این مکان را روشن نگه داشتند تا من امروز این حال خوش را تجربه کنم.
از راهنما همسفر بتول بسیار سپاسگزارم که اجازه خدمت در این جایگاه را به من دادند.
نویسنده: همسفر ساناز (لژیون سردار)
رابط خبری: همسفر زهرا (لژیون سردار)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاسپین قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
206