English Version
This Site Is Available In English

باید از نفرت گذشت تا به عشق رسید

باید از نفرت گذشت تا به عشق رسید

جلسه ششم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ملاصدرا به استادی پهلوان همسفر سمیه، نگهبانی راهنما همسفر مهین و دبیری همسفر پریسا با دستور جلسه «صورت مساله اعتیاد» روز دوشنبه ۶ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

ابتدا خدای خود را شاکر و سپاسگزار هستم که توفیق حاصل شد امروز در بین شما دوستان بامحبت باشم. از ایجنت محترم همسفر سعیده، نگهبان همسفر مهین، دبیر و خزانه‌دار تشکر می‌کنم که اجازه دادند من امروز در این جایگاه آموزش بگیرم. ان‌شاءالله که جلسه پرباری در کنار هم داشته باشیم. اما در مورد دستور جلسه «صورت‌مسئله اعتیاد» که مسئله‌ای مهم و کلیدی است و همه ما را در نقاط مختلف کشور به دور هم جمع کرده است. اعتیاد درد سنگینی است که با شکافتن آن توسط مهندس دژاکام، آن فهم و بیداری برای ما اتفاق افتاد و به لطف خداوند، تلاش و دانش عمیق ایشان، از صورت تاریک اعتیاد، نوری متولد شد که مسیر همه ما را روشن می‌کند.

قدم اول برای مهندس دژاکام برای اینکه دستور جلسه «صورت‌ مسئله اعتیاد» شکافته شود، نوع نگاه دقیق و عمیق ایشان بود که باعث شد آن حجاب‌ها و پرده‌ها کنار بروند و بتوانند صورت‌ مسئله را ساده و قابل‌حل کنند و به این تشخیص رسیدند که در کجای جسم، آسیب و تخریب ایجاد شده است و سیستم‌های شبه‌افیونی از تعادل خود خارج شده‌اند. البته نوع نگاه دقیق و عمیق ایشان در پرتو آن دانش و آگاهی بود که کسب کردند؛ دانش اعتیاد، دانش شناخت انسان و شناخت مواد. همین‌طور ما که در این جایگاه‌ها قرار گرفتیم، درست دیدن را در سطوح مختلف زندگی خود آموزش گرفتیم تا بیاموزیم نوع نگاه و بینش ما باید به چه صورت باشد تا بتوانیم به حل مسئله در زندگی خود دست پیدا کنیم.

قدم بعدی برای مهندس دژاکام این بود که حالا که صورت‌مسئله ساده و روشن شده است، پاسخ آن چیست و بازسازی و راه‌اندازی سیستم‌هایی که از تعادل خارج شده‌اند، چگونه باید انجام شود؟ پاسخ این پرسش، رسیدن به مثلث DOD بود؛ یعنی روش DST یا همان روش تدریجی که همه شما با آن آشنا هستید، داروی OT و دوز مناسب آن. با استفاده از این روش، سیستم‌های فرد مصرف‌کننده که از تعادل خارج شده‌اند و دیگر قادر به انجام وظایف خود نیستند، می‌توانند دوباره به چرخه تولید بازگردند، بازسازی و احیا شوند و در نهایت، فرد به رهایی از دام اعتیاد دست پیدا کند.

به‌طورقطع، برای منِ سمیه، این دستور جلسات حائز اهمیت و آموزش است. اگر خوب نگاه کنم، می‌بینم که اگر من می‌خواهم در تمام مراحل زندگی خود، یک انسان شاد و بانشاط باشم و آرامش داشته باشم، باید نوع نگاهم را یاد بگیرم و بیاموزم که وظایفم را در هر مرحله‌ای از زندگی خود به‌درستی انجام دهم، نقش خود را به‌درستی ایفا کنم و بتوانم از ضدارزش‌ها به طرف ارزش‌ها حرکت و در جهت آن‌ها تلاش کنم. این باعث می‌شود که آن پرده‌ها و حجاب‌ها از جسم، روان، خلق‌وخو، نوع نگاه و بینش من برداشته شوند و نگاه جدیدی داشته باشم. دستور جلسه «صورت‌ مسئله اعتیاد» به ما یاد داد که علم پیچیده نیست و هر چیزی کلیدی دارد؛ یعنی هر مسئله‌ای در زندگی ما قابل‌حل است؛ اما تشخیص نادرست، اطلاعات غلط و تعریف‌های نادرست باعث شدند که آن مجهولات در زمینه درمان اعتیاد بیشتر شوند.

این مجهولات باعث شدند که نه‌تنها مسئله باز نشود، بلکه پیچیده‌تر نیز شود؛ یعنی زمانی که مجهولات زیاد می‌شوند، صورت‌مسئله مبهم می‌شود و زمانی که مبهم شد، من نمی‌توانم مسیر خودم را به‌درستی تشخیص دهم، به آن حقیقت دست پیدا کنم و گمراه می‌شوم. کمااینکه ما می‌بینیم بسیاری از افرادی که به خاطر روش‌های اشتباه ترک اعتیاد، بیشتر به عمق تاریکی‌ها فرو رفتند و متأسفانه با همان اعتیاد دنیا را ترک کردند و همان‌طور که نگهبان در پیام خود خواندند، چه همسران و چه فرزندانی که کانون خانواده‌شان به خاطر روش‌های غلط اعتیاد و راه اشتباه از هم پاشیده شد و به لطف مهندس دژاکام و تلاش ایشان، راه کنگره برای ما باز شد. زمانی که می‌بینیم هدف ایشان، رهایی انسان‌هاست و هدف کنگره ۶۰، رشد، توسعه و جهانی شدن است، منِ سمیه هم خود را موظف می‌دانم که تفکر و نگاهم نزدیک به تفکر و نگاه مهندس دژاکام باشد و در این جهت تلاش کنم.

اگر ما به دستور جلسات هفتگی توجه کنیم، می‌بینیم که هر دستور جلسه می‌تواند یک قسمت از زندگی ما را حل کند و به ما کمک کند. کشف صورت ‌مسئله اعتیاد، پرده از خیلی مسائل و مشکلات زندگی من برداشته است. چگونه مهندس دژاکام توانستند روش درمان اعتیاد را کشف کنند؟ با توجه به عکس‌العمل‌های پنهانی که در جسم بود؛ بنابراین من می‌آموزم که با دیدن و توجه به صورپنهان و اتفاقاتی که در آن می‌افتد، بتوانم حل مسئله کنم. اکنون که من در این مسیر قرار گرفته‌ام حال خودم، خانواده و همسرم خوب شد، همه ما قدردان زحمات و تلاش‌های ایشان هستیم، با خود می‌گویم که سمیه، چگونه می‌خواهی جبران کنی؟ هنگامی که می‌بینم شخصی در دام اعتیاد گرفتار است و خانواده‌ای که دردمند است، می‌تواند به‌واسطه کمک‌های تک‌تک ما بر سر سفره‌ای بنشیند.

هرکدام از ما می‌توانیم در فراهم کردن آن سهم کوچکی داشته باشیم و آن شخص بیاید و از امکانات استفاده

کند و به حال خوش برسد، این یعنی چه؟ یعنی همان صحبت دکتر امین که می‌فرمایند: «شادی حقیقی در این نیست که ما همچون ستارگان بدرخشیم؛ بلکه در این است که کمک کنیم دیگران نیز مانند ستارگان بدرخشند». زمانی که به دستور جلسه و ربط آن به لژیون سردار نگاه می‌کردم، دیدم از هر زاویه که نگاه کنم، این دستور جلسه با موضوع بخشش عجین شده است؛ از همان نقطه شروعِ حرکت مهندس دژاکام که از موادشان گذشتند، توانستند کنترل کنند و بعد از اینکه به درمان و رهایی دست پیدا کردند، همچنان ماندند و از جان، مال، توانایی‌ها، انرژی و حتی از آبروی خود گذشتند و روزبه‌روز آبرومندتر شدند، توانمندتر شدند و ثروتمندتر شدند.

چرا این اتفاق افتاد؟ من پاسخ آن را در فایل‌صوتی دکتر امین یافتم که در رابطه با آن بخشش و گذشت صحبت کردند و فرمودند: زمانی که من بر فرض، ۱۰۰ عدد نان دارم و ۲ عدد از آن‌ها را می‌بخشم، این خدمتی که انجام می‌دهم برای من لذت‌بخش است، انرژی کسب می‌کنم و رشد و درمان اتفاق می‌افتد؛ اما در مرحله بالاتر، زمانی که جوری گذشت می‌کنم، می‌بخشم و خدمت می‌کنم که درد، رنج و سختی آن را متحمل شوم، غذایی دارم که می‌دانم اگر کامل بخورم، سیر می‌شوم؛ اما یک گرسنه‌ای هست که او هم نیاز دارد از آن استفاده کند؛ پس مقداری از آن را بخورم و مقداری را به او ببخشم. در اینجا بحث فرق می‌کند و آن سختی باعث می‌شود که آن ناخالصی‌های درون من کنده شوند، فلز و ساختار وجودی من تغییر کند. این کاری است که مهندس دژاکام انجام دادند؛ از شیره جان خود بخشیدند تا آن خانواده‌ها و راه‌گم‌کردگان بیایند و در این مسیر قرار بگیرند، حالشان خوب شود و بتوانند شاد و در آرامش زندگی کنند.

تک‌تک ما این رسالت را بر عهده داریم که به‌اندازه توان خود، ادامه‌دهنده این مسیر باشیم. البته زمانی که داشتم بر روی این موضوعات فکر می‌کردم و به خود رجوع کردم که در مسیر بخشش و چیزهایی که از این دستور جلسه آموختم و می‌خواهم آن‌ها را در زندگی خود کاربردی کنم، دیدم آن‌چنان آسان نیست. آن بخشش و گذشت، حال چه مالی باشد و یا اینکه بتوانم در مراحل دیگری، چه در کنگره و چه بیرون از آن، خدمت کنم و از خواسته‌های خود بگذرم و ببخشم، به این آسانی هم نیست. نباید در بخشش انتظار داشته باشیم که از همان ابتدا همه‌چیز خیلی زیبا و با حال خوب باشد. به نظر من، بخشش و گذشت، تاریکی را رسوا می‌کند؛ زیرا فکر می‌کنم به‌واسطه همین بخشش و گذشت‌ها، آن تاریکی‌های لایه‌های زیرین بالا آمده و کنده می‌شوند. به قول مولانا که می‌گوید: «هیچ دلی بی‌آشوب، بیدار نمی‌شود.» اگر آشوب و به‌هم‌ریختگی وجود دارد، به‌واسطه این بخشش و گذشت‌ها بگویم اکنون که از مال خود بخشیدم، به کنگره آمدم و ساعت‌ها خدمت کردم، در سایت خدمت می‌کنم و شب ساعت‌ها بیدارم؛ پس چرا به‌جای اینکه حال من خوب شود، بد می‌شود؟ باید بدانم که این یک شروع است که بتوانم به آن حال خوب دست پیدا کنم. حال اینکه چگونه می‌توانم ببخشم.

جمع‌بندی صحبت‌هایم‌ بر روی صورت ‌مسئله بخشش و اینکه چطور یاد بگیرم که ببخشم، اول باید به چیزی که فکر می‌کنم تک‌تک ما به آن رسیدیم، توجه کنم؛ اینکه تمام مسئله‌های زندگی ما به‌واسطه همین بخشش قابل‌حل است. اگر بخواهم صورت ‌مسئله بخشش را برای خود باز کنم، می‌گویم اگر مهندس دژاکام نوع نگاهشان عمیق و دقیق بود، پس نگاه من به این بخشیدن، گذشتن و در لژیون سردار شرکت کردن، نباید یک نگاه مادی و مالی باشد؛ بلکه باید نگاهم عمیق و درست باشد و به مسائل در صور پنهان توجه کنم. مرحله بعد، توجه به علت و معلول‌ها و رابطه آن‌ها است که ایشان را به مرحله کشف درمان اعتیاد رساند. من می‌گویم به چه علتی باید ببخشم؟ چطور باید ببخشم؟ به چه اندازه ببخشم؟ هنگامی که با این سؤالات می‌خواهم این مسئله را برای خود حل کنم، به جواب می‌رسم. برای چه می‌بخشم؟ برای اینکه قانون اول زندگی، بخشش است؛ زیرا نیاز دیگران در دل ما و نیاز ما در دل دیگران است و باید برای من مهم باشد که اگر قرار است رشد و تکاملی در من صورت بگیرد، باید از این مسیر عبور کنم، باید از ناخالصی‌ها و صفات منفی درون خودم بگذرم تا به صفات مثبت خود برسم؛ همان‌گونه که یک مصرف‌کننده از ترس گذشت تا به شجاعت رسید، از حقارت گذشت تا به سرافرازی در کنگره رسید.

از نفرت گذشت تا به عشق رسید، از بسیاری از درد و رنج‌ها گذشت تا به آن آرامش و حال خوب رسید؛ بنابراین من نیز باید از آن‌ها عبور کنم. زمانی که این صورت‌ مسئله برای من باز و ساده شد، حال می‌خواهم جواب آن را پیدا کنم. چگونه می‌توانم به آن دست پیدا کنم؟ دکتر امین در این مورد توضیح می‌دهند که اول باید آن دانش، فهم و آگاهی باشد و سپس به حس محبت می‌رسیم؛ یعنی دانایی باعث می‌شود که من محبت را لمس کنم. انسان دانا می‌تواند در مرحله بعد به آن حس عشق و محبتی که در درونش بیدار می‌شود، برسد. خشم رفته و جای آن را محبت گرفته است. در این مرحله که به حس محبت رسیدم که بر مبنای آن فهم، دانش و آگاهی است، آن موقع عمل بخشش انجام می‌شود.

ان‌شاءالله که همه ما بتوانیم در این مسیر موفق باشیم، آموزش‌های خود را کاربردی کنیم. گلریزان نیز نزدیک است و اشاره‌ای هم به این جشن می‌کنم که مهندس دژاکام در فایل‌صوتی آخرشان می‌فرمایند: «همه‌چیز برای انسان‌ها می‌تواند با یک جرقه شروع شود و این جرقه می‌تواند در من ذخیره شود، مورد استفاده و مصرف قرار بگیرد، نتایج مفیدی برای من دربر داشته باشد و یا باعث نابودی من شود». من فکر می‌کنم گلریزان یک جرقه و فرصت است و اگر من بتوانم از سخن به نقطه عمل حرکت کنم و قدردان باشم، از این فرصت به‌اندازه توان خودم استفاده می‌کنم. حال در بحث اندازه، برای اینکه بگوییم آن اندازه برای هرکسی چقدر است که همراه با آن درد، رنج و سختی نیز باشد تا آن رشد برای من اتفاق بیفتد، باید هر شخص به خودش رجوع کند. من زمانی که از یک‌سری خواسته‌هایم بگذرم، آن پول باشد که بتوانم به خواسته‌ام برسم، اما از آن گذشت کنم، به خاطر اینکه فرد دیگری بیشتر به آن نیاز دارد و می‌تواند به حال خوش برسد و این حال او برای من مهم باشد؛ در این صورت می‌توانم اندازه خود را پیدا کنم و به همان اندازه نیز ببخشم.

ان‌شاءالله که همه ما بتوانیم از این فرصت نهایت بهره را ببریم، هشیار و بیدار حرکت کنیم، در جشن گلریزان بسیار باشکوه حرکت کنیم و قدردان این نعمت الهی، یعنی صورت‌مسئله اعتیاد که به دست مهندس دژاکام و علم ایشان برای ما باز شد، باشیم، این چرخه را ادامه دهیم و بتوانیم به رشد خود و کنگره ۶۰ کمک کنیم.

تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ارسال: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون هفتم)، دبیر‌سایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیک‌آباد)

منبع: نمایندگی ملاصدرا - همسفران

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...