سومین جلسه از دوره دهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی صبا به استادی مسافر یعقوب، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر مجتبی با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
سخنان استاد:
سلام دوستان یعقوب هستم مسافر؛ دستور جلسه این هفته «صورت مسئله اعتیاد» است. من همیشه میگویم: هر چیزی که بدت میآید، ممکن است یک روز سرت بیاید. این را جدی میگویم، چون برای خودم دقیقاً همین اتفاق افتاد. من از آدم مصرفکننده واقعاً نفرت داشتم. یادم هست حدود ۱۸ سالگی، چند تا از پسرعموهایم برای اولین بار تریاک کشیدند. من وقتی این صحنه را دیدم، نشستم برایشان گریه کردم و به آنها گفتم این کار آخر و عاقبت خوبی ندارد. اصلاً فکر نمیکردم روزی خودم گرفتار این موضوع شوم. اما کمکم خودم وارد این ماجرا شدم. بهخصوص درگیر مسائل و روابط جنسی شدم و خیلی سریع در دام اعتیاد افتادم. یادم هست یک روز یکی از دوستانم گفت: ترامادول ۱۰۰ بخور. من هم خوردم، ولی خیلی حالم بد شد؛ حالت تهوع شدیدی داشتم و واقعاً اذیت شدم. همیشه در لژیون میشنوم که بعضیها میگویند: روز اولی که تریاک یا مواد مصرف کردم، انگار دنیا را به من داده بودند، ولی برای من برعکس بود. روز اول خیلی حالم بد شد، حالت تهوع داشتم و اصلاً تجربه خوبی نبود. با این حال، پنج یا شش ماه همین وضعیت ادامه داشت. اذیت میشدم، ولی باز هم مصرف میکردم. کار به جایی رسید که روزی ۲۰ تا ۳۰ عدد ترامادول مصرف میکردم. بعد دیدم که خیلی دارم اذیت میشوم و با خودم گفتم چه کار کنم؟ شروع کردم به مصرف شیره و بعد مصرفم کمکم شد شیره سوخته. مدتی بعد آن را هم کنار گذاشتم و به مصرف شیره تریاک روی آوردم. بعد دوباره مصرفم تغییر کرد و در نهایت افتادم در مسیر تریاک. آن زمان خانوادهام هم خیلی در جریان نبودند. تنها زندگی میکردم و خانوادهام مدام زنگ میزدند که چرا پیش ما نمیآیی و چرا کمتر سر میزنی. تا اینکه یک دوست داشتم به نام علی، مصرفش خیلی بالا بود و او هم شیره مصرف میکرد. یک روز به خانهاش رفتم. بعد از حدود شش هفت ماه دیدم کلاً عوض شده؛ رنگ و رویش بهتر شده بود و حالش خیلی خوب بود. به او گفتم: علی، چه کار کردی؟ کجا میری؟ گفت: یک جایی هست که هفتهای سه جلسه میروم. علی میدانست من مصرف دارم. گفت: میخواهی بیایی؟ من هم گفتم: آره. قبل از آن، واقعاً فکر میکردم تا آخر عمر باید مصرفکننده باشم، با خودم میگفتم دیگر تمام شده و تا آخر عمر معتاد هستم. حتی شاید یکی از معدود آدمهایی بودم که هیچوقت کمپ نرفته بودم و حتی یک دقیقه هم خماری نکشیده بودم. الآن که اسم خماری میآید، هنوز یک مقدار ترس در وجودم هست. آن زمان با خودم میگفتم من باید مصرفکننده بمانم و دیگر راه برگشتی ندارم. علی من را به کنگره آورد. به نمایندگی صالحی رفتیم. اوایل برای من کمی مثل بازی بود؛ یک هفته میرفتم و یک هفته نمیرفتم. بعد شروع کردم به خوردن شربت و دیدم شربت چقدر به من کمک میکند. صحبتی که الآن میکنم مربوط به سال ۹۴ است. من سال ۹۴ یک سفر کردم و سفرم هم خیلی خوب بود، ولی متأسفانه ادامه ندادم و دیگر به کنگره نیامدم. مدتی گذشت و مریض شدم. شاید خیلی از اینها بهانه بوده باشد، ولی به هر حال دچار مشکلات عصبی شدم. دکتر به من دارو داد و من مدتی مصرف کردم. بعد که دارو را قطع کردم، حالم خیلی بد شد. یکی از بچهها گفت: بیا شیره بکش، یک مقدار آرامت میکند. من هم دوباره شروع کردم و با وجود اینکه بیماری و مشکلات عصبی زیادی داشتم، باز به سمت مصرف برگشتم. ولی خدا را شکر دوباره مسیرم به کنگره افتاد. الآن بعضی از بچهها تعریف میکنند که مثلاً هشت ماه یا نه ماه در کمپ بودند. من واقعاً نمیتوانم حتی یک دقیقه خماری را تحمل کنم. به کسانی که مدت زیادی خماری کشیدند و مصرف نکردند، واقعاً احترام میگذارم.

یکی از دوستانم که درگیر مصرف بوده، میگوید حدود ۱۸ سال است که در NGO دیگری پاکی دارد ولی هنوز بعضی روزها خماری شدیدی دارد. من گاهی با او صحبت میکنم و میگویم اگر سیستم درست نشود، دوباره امکان برگشت وجود دارد. به نظر من، همانطور که برای بدن در باشگاه یک دوره پاکسازی و تمرین لازم است، در درمان اعتیاد هم باید سیستم بدن بهدرستی بازسازی شود. شاید بعضیها این موضوع را قبول نکنند، ولی من چیزی را که خودم تجربه کردهام بیان میکنم. من خدا را شکر میکنم که خماری نکشیدم و با روش کنگره درمان شدم. یک نکته دیگر هم هست که خودم اخیراً به آن رسیدم. به نظر من سفر اول آنقدرها هم که ما فکر میکنیم سخت نیست. واقعاً بیشتر مسئله، جایگزینی و رعایت ساعت مصرف است. راهنما به تو میگوید چه ساعتی شربتت را بخوری و تو هم در ساعت مشخص مصرف میکنی. کار عجیب و غریبی انجام نمیدهی؛ همان شربتی را که به تو میدهند، سر ساعت مصرف میکنی و در کنار آن در جلسات شرکت میکنی و آموزش میگیری. کسانی که مدتها بدون برنامه و یکدفعه مصرفشان را قطع میکنند، ممکن است خماری شدیدی را تجربه کنند؛ ولی در اینجا روش فرق میکند. تو در کنگره میآیی، دو سه ساعت در جلسه مینشینی، شربتت را در ساعت مشخص دریافت و مصرف میکنی و به تدریج سیستم بدنت به تعادل میرسد. من خودم یک بار سفر اول را خراب کردم، چون قدرش را ندانستم. واقعاً الآن میفهمم که سفر اول چقدر ارزشمند است. شربتی که به ما میدهند، نامهای که میگیریم و برنامهای که داریم، همه برای این است که بتوانیم به تدریج از مصرف فاصله بگیریم و به درمان برسیم. اوایل کار ممکن است کمی سخت باشد، اما وقتی وارد مسیر میشوی، به قول معروف کمکم وارد اتوبان میشوی و مسیر برایت راحتتر میشود. در نهایت از نگهبان محترم تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه صحبت کنم و از همه دوستانی که به صحبتهایم گوش دادند ممنونم.
عکس: مسافر داوود رهجوی راهنما مسافر اردلان (لژیون یکم)
تایپ،ویرایش و ارسال: مسافر مجتبی رهجوی راهنما مسافر ابراهیم (لژیون سوم)
خدمتگزاران سایت نمایندگی صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
110