English Version
This Site Is Available In English

اعتیاد جایگزینی مزمن است

اعتیاد جایگزینی مزمن است

در کتاب چهارده مقاله در مورد صورت مسئله اعتیاد در مقاله اول توضیح داده شده است؛ و یکی از اساسی‌ترین و کلیدی‌ترین دستور جلسات کنگره۶۰ می‌باشد؛ چیزی که کاملا منطقی توانست من زینب را قانع کند که بپذیرم، اعتیاد چیست و ادامه بدهم؛ آن‌قدر زیبا و قشنگ تشریح شده است که اولا هر چیزی صورت مسئله‌ای دارد و آن صورت مسئله تا کشف نشود، من نمی‌توانم راه حل مناسبی برایش پیدا کنم، یعنی؛ اول باید بدانم مسئله چیست و چه چیزی را از من می‌خواهد تا بتوانم برایش راه حل منطقی پیدا کنم.

مهندس بعد از سال‌ها تجربه به من زینب یاد داده‌ و مطمئنم کرده‌اند، چیزی که فکر می‌کرده‌ام اشتباه است، صورت مسئله اعتیاد می‌گوید؛ اعتیاد جایگزینی مزمن است، یعنی؛ بدن موادی را خودش تولید می‌کرده است، در کنگره یاد گرفته‌ایم که آن مواد، مواد شبه افیونی بدن است و سیستم‌ایکس، سیستم تولیدکننده این مواد است، زمانی که مصرف‌کننده مواد را از بیرون وارد بدنش می‌کند، باعث می‌شود سیستم شبه افیونی بدن او از کار افتاده می‌شود، بدن تنبل می‌شود و کار را می‌سپارد به همان موادی که از بیرون وارد بدن می‌شود و این‌جا آن جایگزینی اتفاق می‌افتد.

کنگره۶۰ و آقای مهندس؛ به من و مصرف کننده من آموزش داده‌اند که، برای درمان این قضیه همان‌طور که این فرماندهی از تو گرفته شده است، باید همان‌طور به مرور به تو برگردد و با متد ( DST )، داروی مناسب در زمان مناسب، مقدار مناسب و مثلث درمان را در ادامه آموزش داده‌اند که؛ علاوه بر جسم، باید روان و جهان‌بینی هم درمان و به تعادل برسد.

برای روان و جهان‌بینی جلسات، سی‌دی‌ها، ورزش، مشارکت و در نهایت خدمت‌کردن را گذاشته‌اند، که به نظر من امتحان پس دادن آن آموزش‌ها می‌باشد، که زینب در طول مسیر درمانش در کنگره گرفته است و ارتباطش با سردار؛ سردار هم یک صورت مسئله است.
یک زمانی من زینب آمده‌ام، مسیری را طی کرده‌ام، کسانی بوده، حمایت کرده‌ و باعث شده‌اند، که این چراغ روشن بماند، کسانی بوده‌اند که از لحاظ آموزش کمک‌رسان بوده و باعث شده‌اند، چشم من بازتر بشود آگاهانه‌تر نگاه بکنم و بتوانم یک‌سری دست‌آوردها را برای خودم به دست بیاورم وظیفه من در قبال آن چه چیزی است؟
آیا صرفا به درمان رسیدن کافی است مشارکت کردن رفتن و آمدن خدمت کردن کافی است؟


امروزه ما متوجه می‌شویم، که کنگره در مسیر درمان اعتیاد تنها فعالیت می‌کند مقالات علمی متعددی را ارائه داده و علاوه بر آن کنگره۶۰ و کنگره‌ای تلاش می‌کند اطلاعاتش را آکادمیک کند؛ با ساختن دانشگاه، اطلاعات بروز و اساتید مجرب؛ وظیفه من حتی به اندازه یک آجر هم و حتی به اندازه یک کاغذ برای اینکه صدای کنگره باشم، برای کسی که مشکلش مشکل من، دردش درد من و دنبال درمانی مانند درمان من است سهم من چه می‌باشد؟
به قدر سهم خودم باید تلاش کنم، آن چیزی را که دریافت کرده‌ام، بتوانم به دیگران منتقل کنم.

تا زمانی که صورت مسئله‌اش را نتوانم برای خودم بشکافم و ندانم سردار چیست؟ چه کار می‌کند؟ اصلا و چرا باید به این بخشش برسم؟
سی‌دی باتلاق را نوشته و گوش می‌دادم، چقدر سی‌دی قشنگی بود استاد امین این گونه مطرح کرده‌اند که؛  زمانی شما نان برای خوردن دارید، سیر می‌شوید و آن مابقی‌اش را می‌بخشید، این می‌شود بخشش و انفاق اما زمانی که هنوز احساس گرسنگی می‌کنید و کس دیگری هست که احساس گرسنگی می‌کند و ممکن است، تو بخشی از داشته‌ات را به آن ببخشی این‌جا می‌شود گذشت؛ و برایم تعریف مرز بین این دو بخشش خیلی قشنگ بود، زمانی که زینب یا هر شخص دیگری می‌تواند آن پول را حالا صدتومان، یک میلیون و یا صد میلیون فرقی نمی‌کند، بالاخره آن پول را می‌تواند به زخم زندگی‌اش بزند، اما می‌چرخاند و وارد آن چرخ گردون کنگره می‌کند، این‌جا دارد گذشت می‌کند، به این نتیجه و تعادل رسیده است و آن گوهر را پیدا کرده است، این‌جا صورت مسئله سردار برای من باز می‌شود.


زمانی که توانستم بپذیرم و برای خودم حلش کنم که لازم است اگر می‌خواهم به آن تعادل واقعی برسم، در وادی چهاردهم یادآوری می‌کند که؛ اگر ببخشی چند برابرش به شما بر می‌گردد؛ نه به خاطر اینکه چند برابر برگردد، به خاطر اینکه بخشیدن از زمان، بخشیدن از اطلاعات، بخشیدن از مال و چیزی که تجربه کرده‌ام، آورده‌هایی برای شخص دارد که با هیچ چیز دیگری نمی‌تواند مقایسه کند و هرگز چیز دیگری با آن قابل جبران نیست.
اتفاقات قشنگی برای یک خدمت‌گزار و عضو سردار ‌می‌افتد، دانسته‌هایی به دست می‌آورد که در زندگی‌اش کمک کننده خواهد بود که ارزشش خیلی بیشتر از مالی است که می‌بخشد.

مصرف کننده‌ای که به او گفته می‌شود متد ( DST ) را باید رعایت کنید و پله‌پله کاهش بدهید، خیلی برایش سخت است، شجاعت می‌خواهد که متد را اجرا کند و هر بیست و یک روز کاهش را انجام بدهد، این‌جا شخص نیاز به شجاعت، صبر، باور و ایمان قلبی دارد؛ دقیقا شخصی که وارد لژیون سردار می‌شود باید پله‌پله آموزش بگیرد، تا که به آن درجه معقول و رضایت برسد.

 


عکاس: همسفر شکریه رهجوی راهنما همسفر مولود ( لژیون‌ یازدهم )
ارسال: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر مولود ( لژیون‌ یازدهم ) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اروند آبادان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...