English Version
This Site Is Available In English

در ابتدا قصدم از خدمت کردن، جبران خسارت بود

در ابتدا قصدم از خدمت کردن، جبران خسارت بود

به نام قدرت مطلق الله

دلنوشته خدمتگزار محترم( مسئول صدور کارت) مسافر میلاد: 

به نام خداوندی که نور را آفرید؛ تا پایانی باشد بر گمراهی گمرهان

به نام خداوندی که نوید بخش مهندس دژاکام بود برای بنیان نهادن جمعیت احیای انسانی کنگره شصت. خداوند رو شاکرم؛ که در عصری زندگی می‌کنم، که از نعمت بهره‌مندی از کنگره شصت و بزرگ مردِ راه نور و رهایی؛ جناب مهندس حسین دژاکام برخوردارم. 

سفر اول را به لطف آموزش‌های کنگره و چراغ راه؛ راهنمای صبورم جناب آقای محمدرضا در لژیون هفتم ستارخان به اتمام رساندم و در حال حاضر ۱۷ ماه است که طعم واقعی اکسیژن را حس می‌کنم و عاشقانه در پی خدمت هستم و از این مهم لذت می‌برم.
در ابتدا قصدم از خدمت کردن جبران خسارات بود و ادای دین به جامعه، خانواده و کنگره؛ ولی با گذشت زمان حال خوب و انرژی، به صورت تصاعدی بالا و بالاتر می‌رفت و خسارت‌هایی که وارد کرده بودم به واسطه خدمت کم و کمتر می‌شد ولی بدهی من به کنگره بیشتر و بیشتر.
حس خوب از فردای روز دریافت گل رهایی؛ با سرعتی بالا در حال پیشروی بود و امروز بعد از یک سال و پنج ماه متوجه شدم چیزی تحت عنوان خدمت به کنگره وجود ندارد و هر چه هست خدمت به خود من است، چرا که من خود کنگره شصت هستم و کنگره شصت خودِ خودِ من.
این یکی شدن همان لطف بزرگی بود که همیشه از خدا طلب می‌کردم و در پی آن بودم تا مسیر سرنوشت من را به زیباترین و مقدس‌ترین مکان زندگی‌ام کشاند؛ تا بتوانم دستم را بلند کنم و اعلام کنم:
*سلام دوستان میلاد هستم یک تازه وارد*
سفر در بهار 403 شروع شد و در بهار 404 به پایان رسید؛ خودم را برای عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر آماده کرده بودم اما با شروع سفر؛ حرارت عشق و محبت راهنما و همسفران و اعضای لژیون سختی راه را بر من آسان نمود.

در این میان نیروهای تاریکی در جهت خارج کردن من از مسیر از هیچ مانعی دریغ نمی‌کردند ولی من تصمیم خود را گرفته بودم و هیچ شیطانی حریف خواست و اراده‌ی پولادین من نبود؛ چند ماهی از سفر گذشته بود تا اینکه تاریکی‌ها بزرگترین سلاح خود را رو کردند:
*برادر کشی*
در شعبه آکادمی سفر می‌کردم و برادرم در آنجا مرزبان بود و حتی کسب و کارمان را هم با یکدیگر شریک بودیم و مشکلات مالی و اقتصادی یقه‌ی پیراهن سفیدمان را ول نمی‌کرد تا اینکه این مشکلات به اوج خود رسید و به روابط برادریمان هم راه پیدا کرد و تاریکی‌ها این‌بار از این در وارد شدند و فشار را تا حدی زیاد کردند که دو برادر را مقابل هم قرار دادند و سفر من تحت الشعاع این ماجرا در شرف خراب شدن بود ولی دستور جلسه آن روزها و مشارکت‌هایی که از دل برآمده بود نقطه تفکر را در من شکل داد و با الهام گرفتن از آیات کتاب مقدس مسیرم را تغییر دادم.

*آیا زمین خدا به قدری وسیع نبود تا در آن هجرت کنید؟؟*
سوره نسا آیه 97

بزگترین چالش من در طول سفر تغییر شعبه بود که از نمایندگی آکادمی به نمایندگی ستارخان انتقالی گرفتم و ادامه‌ی سفرم را در این نمایندگی از سر گرفتم؛ پیمایشی که بعد از 11 ماه و 16 روز ماجراجویی و سفر به پایان رسید و فصل جدیدی از زندگی برایم باز شد و اما در طول سفر یک پیام همواره با من بود:
انجام‌ها انجام می‌گیرد؛ در حرکت خود هیچ تردیدی راه ندهید؛ چرا که مسافرین دیگر در جهت تکمیل سقف‌های مرفوع با شما همنوا خواهند شد
فر انسان‌های بر باد رفته و در خاکستر مدفون شده مانند گنجی به صاحبان اصلی آنها پس داده خواهد شد؛ مشروط به اینکه آن را طلب کنند.

عکس و بارگزاری: مسافر حامد

مرزبان خبری: مسافر ماهان
با احترام، خدمتگزاران سایت مسافران نمایندگی ستارخان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...