English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده - رشد درونی نتیجه مستمر آموزش‌ها و رعایت قوانین کنگره است

گروه خانواده - رشد درونی نتیجه مستمر آموزش‌ها و رعایت قوانین کنگره است

دانایی زمانی به ثمر می‌نشیند که از دانستن عبور کند و در رفتار و زندگی انسان جاری شود. کنگره۶۰ فرصتی است برای آموختن، تجربه‌کردن و تبدیل آموزش به عمل؛ مسیری که می‌تواند انسان را به رشد و خدمت برساند.

همسفر عطیه با تخریب ۷سال با آنتی‌ایکس قلیان و سیگار وارد کنگره شد، روش درمان DST، داروی درمان آدامس نیکوتین خوراکی، ۱۰‌ماه و ۱۴روز با راهنمایی، راهنما همسفر مینا سفر کرد و مدت رهایی ۹‌ماه است.

از همان ابتدا که وارد کنگره شدید، به‌دنبال این بودید که یک روز راهنما شوید یا این مسیر خودش کم‌کم برایتان نمایان شد؟

خیر؛ وقتی‌که وارد کنگره شدم، بیشتر از هر چیزی به‌دنبال آرامش و این‌که حال زندگی‌مان و مسافرم خوب شود و خودم هم از آن آشفتگی و نگرانی بیرون بیایم.

آن روزها اصلاً ذهنم درگیر جایگاه و مسئولیت نبود، فقط دلم می‌خواست یاد بگیرم چه‌طور درست زندگی کنم و چگونه می‌شود از دل سختی‌ها عبور کرد؛ اما هرچه بیشتر در کنگره ماندم، کم‌کم این مسیر برایم نمایان شد، چون به این آگاهی رسیدم کنگره فقط مکانی برای درمان نیست؛ بلکه یک مدرسه واقعی برای درست زندگی‌کردن است.

هر آموزشی که می‌گرفتم، جلسه‌ای که شرکت می‌کردم و تغییری که در خودم و مسافرم می‌دیدم، باعث می‌شد حس کنم این‌جا فقط برای گرفتن نیست، برای بخشیدن هم است. کم‌کم در دلم این خواسته به‌وجود آمد که اگر روزی بتوانم حتی ذره‌ای از نوری که خودم از کنگره دریافت کردم را به فرد دیگری بدهم، آن وقت واقعاً حق این آموزش‌ها را ادا کرده‌ام؛ پس می‌توانم بگویم راهنما‌شدن برای من یک هدف از پیش تعیین‌شده نبود، بیشتر یک رشد درونی بود که آرام‌آرام در من شکل گرفت. انگار کنگره اول من را ساخت، بعد این خواسته را در دلم به‌وجود آورد.

چند وقتی است که راهنمای ویلیام شده‌اید؛ وقتی اولین نفر آمد و به‌عنوان راهنمای ویلیام از شما کمک گرفت، چه حسی داشتید؟

۲۰‌تیرماه شال راهنمای ویلیام را دریافت کردم و دو هفته است که لژیونم را در پارک آغاز کرده‌ام و یک رهجو دارم.

روز اول لژیون با حضور یک رهجو، حس خیلی عجیبی داشتم؛ ترکیبی از شوق، مسئولیت، حتی یک‌جور دلهره شیرین. از یک‌طرف خیلی خوشحال بودم، چون احساس می‌کردم خداوند و کنگره به من اعتماد کرده‌اند تا بتوانم کنار یک نفر باشم و در مسیر رهایی همراهی‌اش کنم. از طرف دیگر، سنگینی این جایگاه را هم با تمام وجود حس می‌کردم، این‌که دیگر فقط صحبت از تجربه شخصی من نیست؛ بلکه قرار است حرفی بزنم که شاید در ذهن و مسیر رهایی او اثر بگذارد.

آن لحظه خیلی به روزهای اول خودم برگشتم، به زمانی‌که ما هم نیاز داشتیم یک نفر دستمان را بگیرد، قضاوتمان نکند، امید بدهد و راه را نشانمان بدهد. به‌همین‌دلیل سعی کردم این حس را به او منتقل کنم؛ چون بعضی وقت‌ها آدم‌ها قبل از این‌که راهکار بخواهند، نیاز دارند حس کنند دیده می‌شوند، درک و فهمیده شده و تنها نیستند.

راهنمایی تازه‌واردین چه فرقی با راهنمایی ویلیام برای شما دارد؟

برای من هر دو جایگاه خیلی ارزشمند و مقدس هستند؛ اما حال‌وهوای آن‌ها با هم فرق دارد. در راهنمای تازه‌واردین بیشتر با آدم‌هایی روبه‌رو هستیم که هنوز درابتدای مسیر هستند، هنوز شاید ترس و شک دارند، ذهنشان شلوغ است، حتی نمی‌دانند باید به چه چیزی اعتماد کنند. آن‌جا فقط سه جلسه همراهشان هستیم و بعد راهنما انتخاب می‌کنند؛ در آن شرایط بیشتر باید آرامش و امید داد و درنهايت کمک کرد تا فرد بتواند اولین قدم را با اطمینان بردارد.

به‌نوعی در راهنمای تازه‌واردین، شما بیشتر دست یک نفر را می‌گیرید تا از تاریکی اولیه عبور کند؛ اما در راهنمای ویلیام، جنس کار برای من کمی عمیق‌تر و تخصصی‌تر است؛ چون موضوع روی سیگار، قلیان و وابستگی‌هایی که شاید برای خیلی‌ از افراد ساده به‌نظر می‌آیند؛ اما درواقع می‌تواند سال‌ها با جسم، روان و حتی روابط آدم بازی کند.

اینجا فرد معمولاً وارد مرحله‌ای شده که می‌خواهد یک وابستگی پنهان‌تر یا عادی‌شده را هم جدی بگیرد و درمان کند. در این جایگاه من حس می‌کنم باید خیلی دقیق‌تر، آگاه‌تر و مسئولانه‌تر همراهی کنم.

اگر بخواهم خیلی حسی بگویم، در راهنمای تازه‌واردین بیشتر با شروع امید سروکار دارم؛ اما در راهنمای ویلیام بیشتر با تثبیت آگاهی و رهایی همراه است. هر دو برای من پر از عشق‌ هستند؛ ولی هرکدام رنگ و مسئولیت خاص خودش را دارد.
 

به نظرتان چه چیزی باعث شد در این سن، کنگره را جدی ادامه بدهید؟

به نظرم چیزی که باعث شد من در این سن کنگره را جدی ادامه بدهم، اول از همه اثر واقعی آن در زندگی‌ام بود. من کنگره را فقط در حد حرف و آموزش ندیدم؛ بلکه نتیجه‌اش را در زندگی خودم، آرامش خانه‌ام، رهایی مسافرم و در تغییر نگاهم لمس کردم. وقتی شخصی یک حقیقت را با تمام وجودش حس می‌کند دیگر نمی‌تواند نسبت به آن بی‌تفاوت باشد.

از طرفی من همیشه حس می‌کردم سن کم مانع رشد نیست، اگر انسان بخواهد یاد بگیرد و مسئولیت‌پذیر باشد، می‌تواند از همین جوانی مسیر درستی برای خودش بسازد. کنگره برای من جایی بود که فهمیدم می‌شود در این سن عمیق شد، یاد گرفت، خدمت و رشد کرد.

خیلی‌ها فکر می‌کنند آدم باید حتماً سنش بالاتر برود تا پخته شود؛ اما من حس کردم اگر آموزش درست باشد، می‌تواند خیلی زودتر به یک درک خوب از زندگی برسد و نکته مهم‌تر این‌که من در کنگره فقط پاسخ نگرفتم؛ بلکه هویت گرفتم. حس مفید‌بودن، یادگیری، خدمت و رشد، همه این‌ها باعث شد نتوانم این مسیر را سطحی ببینم. برای من کنگره به بخشی از زندگی، نه یک دوره موقت تبدیل شد.

امروز وقتی شال راهنمای ویلیام را انداختید و استاد جلسه شدید، چه چیزی برایتان با روزهای اول کنگره فرق داشت؟

امروز وقتی استاد شدم، فرصتی شد تا نگاهی به مسیر طی‌شده‌ام بیندازم. برای من این جایگاه با روزهای اولی که به کنگره آمدم تفاوت زیادی داشت.

درابتدای ورودم، تنها به‌عنوان یک همسفر و با هدف حمایت از مسافرم وارد این مسیر شدم؛ اما کنگره به من آموخت که اگر می‌خواهم محیط خانواده‌ام تغییر کند، اول از همه باید روی خودم و تعادل درونی‌ام کار کنم؛ به‌همین‌دلیل نه‌تنها در جایگاه همسفر آموزش گرفتم؛ بلکه مسیر درمان نیکوتین را هم به‌عنوان مسافر ویلیام آغاز کردم.

تفاوت بزرگ اینجاست که در روزهای اول، من اعتمادبه‌نفس مشارکت‌کردن در جمع را نداشتم، اضطراب داشتم و حتی صحبت‌کردن در جمع برایم دشوار بود؛ اما در این سال‌ها، کنگره فضای امنی برای رشد من ایجاد کرد؛ از یک فرد منفعل که فقط نظاره‌گر شرایط بود به فردی تبدیل شدم که امروز مسئولیت اداره یک جلسه را بر‌عهده می‌گیرد.

این رشد درونی، نتیجه مستمر آموزش‌ها و رعایت قوانین کنگره است. من نه‌تنها شاهد درمان مسافرم بودم؛ بلکه خودم هم به رشد و درمان رسیدم.

آن زمان بیشتر به‌دنبال نجات زندگی‌ام بودم؛ اما امروز حس می‌کنم آن آدم نگران روزهای اول اکنون به فردی تبدیل شده که می‌تواند برای دیگران امید باشد. این برای من خیلی حس بزرگی، نه از جنس غرور؛ بلکه از جنس شکرگزاری داشت، شکرگزاری برای مسیری که من را آرام‌آرام ساخت، آموزش‌هایی که نگاهم را عوض کرد و برای لطفی که شامل حال زندگی من و مسافرم شد.

امروز اگر در این جایگاه هستم، تمام آن را مدیون آموزش‌های کنگره و راهنمایی‌های دلسوزانه راهنمایم همسفر فهیمه هستم که در تمام این مراحل، چراغ راه من بودند و به من یاد دادند چه‌طور با شناخت خود، مسئولیت‌پذیرتر باشم.

به‌عنوان همسفر، وابستگی به قلیان و سیگار چه چیزهایی را در زندگی‌تان تحت‌تأثیر قرار داده بود؟

به‌عنوان همسفر، وابستگی به قلیان و سیگار بیشتر از هر چیزی روی فکر و ذهن ما تأثیر می‌گذاشت. باعث می‌شد تمرکزمان کم شود، حواس‌پرتی به‌وجود بیاید و ذهن همیشه درگیر این باشد که چه زمانی مصرف شود یا چه شرایطی پیش می‌آید.

این مسئله کم‌کم آرامش فکری را می‌گرفت و افکار را مشغول و خسته می‌کرد؛ در‌واقع فقط خود مصرف نبود که اثر داشت؛ بلکه درگیری ذهنی و فکری‌ که به همراهش می‌آمد، روی کیفیت زندگی و حال خوب ما خیلی تأثیر می‌گذاشت.

اگر بخواهید از تجربه این چند سال، فقط یک چیز را به یک تازه‌وارد بگویید، چه می‌گویید؟

اگر بخواهم فقط یک چیز به یک تازه‌وارد بگویم، از ته دلم می‌گویم: فقط بمان و اعتماد کن.

شاید در روزهای اول خیلی چیزها برایت سخت باشد، ذهنت پر از سؤال باشد، هنوز نتیجه را نبینی و حتی گاهی ناامید شوی؛ اما اگر بمانی، آموزش بگیری و به مسیر اعتماد کنی، کم‌کم چیزهایی در زندگی‌ات تغییر می‌کند که امروز حتی تصورش را هم نمی‌کنی.

من خودم از نزدیک دیده‌ام که چه‌طور کنگره می‌تواند حال یک خانواده را نه فقط در موضوع مصرف؛ بلکه در آرامش، رابطه، نگاه، رشد فردی و حتی در امید به زندگی عوض کند. گاهی ما اوایل راه فقط به‌دنبال حل یک مشکل مشخص هستیم؛ اما وقتی جلوتر می‌رویم، متوجه می‌شویم خدا از این مسیر خواسته همه وجود ما را بسازد.
برای همین اگر فقط یک جمله بخواهم بگویم، این است که عجله نکن، قضاوت نکن و ناامید نشو. بعضی معجزه‌ها آرام اتفاق می‌افتند. فقط بمان، یاد بگیر و اجازه بده مسیر کار خودش را بکند.

همسفر عطیه از این‌که دعوت ما را برای این گفت‌وگو پذیرفتید، صمیمانه از شما سپاسگزاریم.

طراح سؤال و مصاحبه‌کننده: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم)
ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر فاطمه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یزد

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...