سلام دوستان فاطمه هستم همسفر حمید
اعتیاد بیماری بسیار پیچیده ای است، هم در صورت آشکار هم صورت پنهان. صورت آشکار شامل جسم است که باعث میشود فرد، تمام ناقلهای عصبی را از دست بدهد نوروترانسمتیرها و نورومدیاتورها پایههای عصبی غدههای شبه افیونی هستند. این امر باعث میشود شخص حتی بعد از ۱۰ سال پاکی و سقوط آزاد دوباره به مواد مخدر باز گردد. برای درمان جسم ۱۱ماه زمان لازم است تا سیستم جسم انسان بازسازی شود. بخش دوم صور پنهان است، ک شامل روح، نفس، آرشیو کالبدهای هفتگانه و روان است که در سفر دوم به تعادل میرسد. درمان فوق، ترک نیست، تعادل، فوق درمان است. اعتیاد روان را تا حدودی درگیر میکند ولی اعتیاد دلیل نمیشود که شخص مصرفکننده را روانی تلقی کنیم. قبلا اعتیاد مسئلهای بود که هر کس به آن دچار میشد، نمیتوانست از آن خلاصی یابد، چون این بیماری، ریشهای درمان نمیشد و این درمانهای موقت باعث ناامیدی بود، وقتی سیستم ایکس درمان نشود، انسان بعد از ترک موادمخدر، احساس پوچی، افسردگی و ناامیدی زیادی دارد، چون فرد مصرفکنند از لحاظ روحی و روانی درمان نشده است. در روش DST، برای درمان یک مثلث تشکیل شده است؛ مثلت جسم، روان و جهان بینی. در کنگره۶۰، جسم و درمان با هم درمان میشود. با آموزشهای کنگره، جهانبینی شخص نیز تغییر میکند و این تغییر و دیدگاه در جهانبینی، عمده ترین دلیل برای درمان کامل اعتیاد شخص است.
سلام دوستان مریم هستم همسفر حسین
اعتیاد صرفاً یک رفتار آسیبزا نیست، بلکه یک اختلال پیچیده در سیستم پاداش مغز است. صورت مسئله اصلی، فروپاشی توانایی تصمیمگیری خودآگاه در برابر محرکهای شیمیایی است. در این فرآیند، اراده در برابر بیولوژی در حال جنگ است و اغلب بازنده است. نگاه سنتی به اعتیاد، آن را صرفاً یک خطای اخلاقی میدانست که امروزه رد شده است. مسئله اصلی، تغییر ساختار نورونها و ایجاد وابستگی عمیق به سطح دوپامین است. اما فراتر از مغز، اعتیاد یک بحران معنا در زندگی فرد است. فرد در جستجوی پر کردن خلاءهای وجودی، به ماده پناه میبرد. این خلاء میتواند ناشی از تنهایی، فقدان هدف یا آسیبهای روانی باشد. در کنگره۶۰، ما با نگاهی سیستمی به این بحران مینگریم. مسئله فقط ترک ماده نیست، بلکه بازسازی ساختار زندگی است. بدون درک ریشههای روانی، ترک تنها یک وقفه موقت در مسیر بازگشت است. نقش روشهای نوین مانند DST، در مدیریت این بحران حیاتی است. این روشها تلاش میکنند تا تعادل را به سیستم عصبی و روانی بازگردانند. از سوی دیگر، مسئله بازگشت به اجتماع یکی از چالشهای بزرگ است. فرد معتاد با برچسبهای اجتماعی و از دست دادن اعتبار، در انزوا میماند. اینجا است که نقش استراتژیک دیدهبانها نمایان میشود. دیدهبانها نباید تنها ناظر باشند، بلکه باید مراقب مسیرهای انحراف باشند. آنها پل ارتباطی میان فرد در حال بهبود و جامعه هستند. صورت مسئله، چگونگی ایجاد یک شبکه حمایتی مستحکم است. بدون نظارت هوشمندانه و همراهی، احتمال لغزش بسیار بالا میرود. اعتیاد، یک دشمن پنهان است که با تخریب تدریجی، تمام زیرساختهای خانواده را میزداید. بنابراین، مسئله اعتیاد یک مسئله فردی نیست، بلکه یک بحران امنیتی، اجتماعی است. راه حل در گذار از مدیریت بحران به سمت پیشگیری ساختاری است. آموزش مداوم و استفاده از ابزارهای علمی، ضرورتهای عصر حاضر است. ما باید از رویکردهای تنبیهی به سمت رویکردهای بازسازنده حرکت کنیم. بازسازی هویت فرد، کلید اصلی در حل این مسئله بزرگ است. فرد باید از هویت معتاد به هویت انسانی فعال تغییر وضعیت دهد. این گذار نیازمند صبر، تکرار و متدهای علمی دقیق است. در نهایت، مبارزه با اعتیاد، مبارزه برای بازپسگیری معنا در جهان است. هدف نهایی، رسیدن به تعادلی است که در آن انسان، فرمانروای اراده خود باشد.
منبع: سایت کنگره۶۰
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر شکوفه(لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون دوم)نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بردسکن
- تعداد بازدید از این مطلب :
86