چهارمین جلسه از دوره بیستم سری کارگاههای خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی بنیان مشهد به نگهبانی مسافر امیر، استادی مسافر رضا و دبیری مسافر مهدی، با دستور جلسه «صورتمسئله اعتیاد» یکشنبه مورخه ۵ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز شد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، من رضا هستم، یک مسافر.بسیار خوشحالم که برای اولینبار بهعنوان استاد در این جمع قرار گرفتم، آموزش بگیرم و خودم را محک بزنم. بهراستی در این مکان انرژی مثبت زیادی جاری است. وقتی برای اولینبار بهعنوان استاد در این جایگاه قرارگیری قدرت این انرژی را درک میکنی. وقتی به جلسه میآیی، متوجه میشوی که هیچ ماده مخدری قادر نیست این حال خوش را به تو بدهد.

در مورد دستور جلسه امروزکه این روزها با آن درگیر بودم. چند وقت اخیر مثل کسی که کنارم نشسته باشد با خودم مرور میکردم؛ به این نتیجه رسیدم که باید این تجربه را با شما به اشتراک بگذارم. دو هفته قبل مسافری از شیراز به جمع ما آمد. آن روزها من از نظر جسمی حال خوبی نداشتم،مریض بودم و صبح زیر سرم رفته بودم، حالم واقعاً بد بود. به خانه که برگشتم مهمانم برای بهبودم به من پیشنهاد مصرف مواد داد.
همیشه نیروی های درونی که میگویند: این کار را بکن، آن کار را نکن. من با خودم فکر کردم رضا درست است که الان در این موقعیت بد قرار گرفتهای ولی این موقتی است. دو سه روز دیگر خوب میشوی. بعد چه میشود؟ زحمتی که برای رهایی و حال خوش کشیدی، سیستم شبه افیونی که ده ماه در گرما و سرما برای درمانش وقت گذاشتی چه میشود؟ داشتم بررسی میکردم و فکر میکردم. خدا را شکر، از آن بحران خودم را نجات دادم، واقعاً در حد یک فکر بود.
این حرف در ذهنم ثبت شده است استاد امین همیشه میگوید؛ نیروی منفی ساختاری در ذهن ما وجود دارد؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم. هدفش این است که تو آن عمل ضدارزش را انجام بدهی و عمل ارزشی را انجام ندهی. اگر در حد یک فکر باشد، راحت میتوانی با آموزشهایی که از کنگره ۶۰ گرفتهای آن را از بین ببری. این هم برای من یک صورتمسئله بود. خواستم حلش کنم؛ چند دقیقهای به من سخت گذشت. با خودم درگیر بودم بعدش چه؟ آیا خودت را میبخشی؟ باتوجهبه اینکه من انزواطلب هستم و جای دیگری برای خمودگی ندارم، میخواهم همین مسیر کنگره را که انتخاب کردهام ادامه دهم و از مسیر درست خارج نشوم. من قبلاً تاوان مسیر صد ارزش را سخت دادهام و همیشه مرور آن خاطرات برای من بازدارنده میشود.
بیشتر اوقات این موارد را در ذهنم مرور میکنم که اگر رضا حالش خوب است، میتواند صبح سروقت بلند شود، صبحانه، ناهار و شامش را بخورد، باشگاه برود، همه اینها به لطف کنگره ۶۰ و آموزشهایش میباشد. اگر بخواهم اینها را زیر پا بگذارم، دیگر واقعاً بدون قدردانی و خداحافظی نمیروم و قبلاً ضربه سختی خوردهام. نوبت اول که سفر کردم سفر خوبی بود، اما رابطهام با کنگره ۶۰ به دلایل کاری و مسائل مختلف کمی ضعیف شدن فاصله گرفتم و زیر یک سال ضربهاش را خوردم. دیگر نمیخواهم آن مسئله تکرار شود.
خدا را شکر، چهارشنبهها خدمتگزار کلنیک هستم. با به خودم گفتم: رضا خدمتی که داری جای خودش محفوظ، اما باید ارتباطت را با کنگره ۶۰ حفظ کنی؛ باید هر هفته دو جلسه در شعبه حضور داشته باشی و آموزشها را مرور کنی، از گذشته ترس دارم که اگر باز فاصله بیفتد، خودبهخود همان داستان تکرار میشود.
(1).jpg)
همسویی و تعادل جسم و روان یکی از مهمترین مسائل در درمان است. ما در سفر اول وقتی نمیتوانیم جسممان را درست به تعادل برسانیم، دارویمان را بهموقع نخوریم و به اهمیت خواب شبانه توجه نکنیم، در سفر اول تأثیرید میگذارد و نتیجه منفی آن در سفر دوم نمایان میگردد. اگر من این دستورات را درست اجرا نکنم، مطمئناً در سفر دوم حال خوشی نخواهم داشت. انگار همان مسئله قبلی را دارم تکرار میکنم. مهندس میگوید این کار هم سهل است و هم سخت. سهل بودنش همان فرمانبرداری است.
در مورد استاد جلسه همیشه بهانه میآوردم و از مشارکت میترسیدم. اما دیروز راهنما با من تماس گرفت و گفت: رضا، باید بیایی و بهعنوان استاد جلسه بنشینی تا با هم صحبت کنیم. این بار دیگر نگفتم استرس دارم، میترسم، نمیتوانم، نمیشود. یکدفعه گفتم: چشم، هرچه شما بگویید. این هم خودش یک دستور جلسه است. اگر میخواهم به تعادل برسم و سیستم شبه افیونی بدنم به بهترین شکل راه بیفتد، در کنگره ۶۰ فقط باید فرمانبرداری کنم و بگویم چشم. در غیر این صورت نتیجهای حاصل نمیشود.
در ادامه از مقام آوران نمایندگی بنیان در رشته ورزشی شطرنج قدردانی گردید.

مرزبان خبری: مسافر هوتن
عکس: مسافر وحید لژیون چهاردهم
نگارش: مسافر محسن لژیون چهارم
ویرایش و ارسال: مسافر عباس لژیون دوازدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
73