کنگره۶۰، مکانی است که در آن برای اولین بار اعتیاد، درمان شد. باور من این بود که شخص مصرفکننده اگر قدری تلاش و اراده داشته باشد، میتواند خود را از اسارت اعتیاد نجات دهد، غافل از اینکه اوضاع پیچیدهتر بود. برای حل هر مسئلهای باید صورتمسئله را دانست و آن را بهدرستی شناخت. من هم مصرفکنندهای داشتم که بارها تلاش کرده بود و به در بسته خورده بود. گاهی او را سرزنش میکردم و گاهی وقتی عجز را در نگاه و کلامش میدیدم، بهشدت دلم برایش میسوخت و از خودم میپرسیدم: مگر میشود شخصی با این همه توانایی، وابستگی به موادمخدر را کنار نگذارد؟
من او را شخصی بیاراده، خوشگذران و خودخواه میدیدم، به جایی رسیدم که امیدم را از دست دادم و مسافرم را به حال خودش رها کردم. وقت تصمیم به ترک مواد میگرفت، مانعش میشدم؛ چون دیگر توان دیدن نتیجه عکس را نداشتم؛ حتی وقتی میخواست به کنگره بیاید و درمان شود، مانعش شدم. از نظر من مصرفکننده باید سقوط آزاد میکرد؛ در حالیکه مسافر من قادر به انجام آن نبود. با قطع ناگهانی مواد، تمام سیستم فیزیولوژی بدنش به هم میریخت و مشکلات زیادی ایجاد میشد. فکر میکردم یا باید تا ابد مصرف کند یا به سختی و با رنج فراوان مواد را کنار بگذارد.
کنگره۶۰ برای من باوری در ناباوری بود؛ جایی که مسافرم را از بند اعتیاد نجات داد. کنگره۶۰ و متد DST، درمان تدریجی را به من نشان داد، درمانی که در طول یازده ماه اتفاق افتاد. در این مسیر، سیستم فیزیولوژی مسافرم فرصت پیدا کرد که بهتدریج خود را بازسازی و به تعادل نزدیک کند. در طول درمان، مسافر من زیر نظر راهنما روی جهانبینی خود نیز کار کرد و تغییرات زیادی را تجربه کرد. در نهایت روز رهایی مسافر من رسید؛ روزی که برای من بسیار شیرین و باورنکردنی بود.
امروز میدانم که آنچه من نمیفهمیدم به دلیل ناآگاهی از صورتمسئلهاعتیاد بود. او معمولاً سالگرد ازدواجمان یا مناسبتها را فراموش میکند؛ اما دومین سال رهاییش را به یاد داشت، این موضوع برای من نشان میدهد که رهایی برای او تا چه اندازه ارزشمند و مهم است. اولین بار که وارد این مکان شدم، یکی از همسفران در مشارکت خود از مسافرانی گفت: پس از رهایی، حتی اگر در انبار موادمخدر هم باشند، دچار وسوسه نمیشوند. آن زمان این صحبت را دروغی بزرگ پنداشتم؛ اما امروز دو سال و نیم از رهایی مسافر من میگذرد و بارها شاهد این موضوع بودهام.
بارها اتفاق افتاده که او در مکانهایی قرار گرفته که مصرفکننده حضور داشته است؛ اما ذرهای وسوسه نسبت به موادمخدر در او ایجاد نشده و مسیر خودش را ادامه داده است. این موضوع برای من بسیار جالب بود و باعث شد بیشتر به اهمیت شناخت صورتمسئلهاعتیاد پی ببرم. امروز میدانم که درمان فقط کنار گذاشتن مواد نیست؛ بلکه باید جسم و جهانبینی فرد نیز درمان شود. کنگره۶۰ به من آموخت که برای حل مسئله اعتیاد، ابتدا باید آن را بهدرستی شناخت و فهمید. این شناخت باعث شد باورهای گذشته من تغییر کند و نگاه تازهای به اعتیاد پیدا کنم. من متوجه شدم سیستم ایکس یا جسم مسافران در طی مصرف مواد دچار مشکل و عدم تعادل میشود، موادمخدر بیرونی جایگزین مواد شبهافیونی درونی بدن میشوند و سیستم طبیعی بدن را تحت تأثیر قرار میدهند؛ به همین دلیل با قطع ناگهانی مواد، مشکلات و اختلالات متعددی در جسم و روان فرد به وجود میآید. با متد DST بدن فرصت پیدا میکند که بهتدریج خودش را بازیابی کند و به تعادل برسد.
در طول درمان، شخص مصرفکننده زیر نظر راهنما روی جهانبینی خود نیز کار میکند. در نهایت جسم و خلقوخوی فرد که از تعادل خارج شده است به سمت حالت طبیعی بازمیگردد. این یعنی زندگی دوباره؛ یعنی فرد مصرفکننده از مسیر تاریکی به مسیر روشنایی قدم مینهد. این مسیر به او پیام میدهد: «نقطه سر خط، از اول شروع میکنم، دیگر مانعی نیست.» مواد برای همیشه از جسم و روح مسافر دور میشود و او قادر است آزاد و رها حرکت کند.او میتواند در مسیر هدفهایش قدم بردارد و زندگی تازهای را برای خودش و خانوادهاش بسازد.
کمال تشکر را دارم از آقای مهندس و خانواده محترمشان که این راه را برای درمان اعتیاد ایجاد کردند؛ همچنین از تمام کسانی که در این راه تلاش فراوان میکنند و به انسانها خدمت میکنند، سپاسگزارم.
منبع: صورت مسئله اعتیاد
نویسنده: همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دهم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دهم )
ویرایش: همسفر آسیه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون هفتم) دبیر سایت
ارسال: همسفر رخساره نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تختجمشید شیراز
- تعداد بازدید از این مطلب :
116