میخواهم از صورت مسئلهای بنویسم که سالهاست ذهنم را به خود مشغول کرده است؛ صورت مسئلهای به نام اعتیاد. اما مگر اعتیاد فقط یک کلمه است؟ مگر میتوان آن را در چند حرف خلاصه کرد؟ نه! اعتیاد یک دنیا درد است؛ یک اقیانوس خاموش از رنجهایی که هیچکس صدایشان را نمیشنود.
وقتی به صورت مسئله اعتیاد نگاه میکنم، میبینم که این مسئله پیش از آنکه در جسم باشد، در ذهن و روح آدمی ریشه دوانده است. آقای مهندس دژاکام همیشه میگفتند که تا صورت مسئله را درست نفهمیم، نمیتوانیم راهحل درستی برای آن پیدا کنیم. راست میگفتند؛ چرا که سالهاست بسیاری از ما فقط با معلول میجنگیم و از علت غافل میمانیم.
صورت مسئله اعتیاد چیست؟ آیا فقط مصرف مواد است یا چیزی فراتر از آن؟ به گمانم اعتیاد، یک زخم کهنه است؛ زخمی که از جهل، ناآگاهی، نبود آموزش درست و فاصله گرفتن از خویشتنِ حقیقی سرچشمه میگیرد. آقای مهندس دژاکام میفرمودند که انسان موجودی است که اگر بداند و آگاه شود، دیگر به سمت تخریب خود نمیرود. پس مسئله اینجاست: ما نمیدانستیم! نمیدانستیم که داریم چه میکنیم؛ نمیدانستیم که هر بار مصرف، یک قدم به نیستی نزدیکتر میشویم.
اما آیا دانستن کافی است؟ نه! دانستن، تنها آغاز راه است. صورت مسئله اعتیاد این است که ما باید یاد بگیریم چگونه با خویشتنِ خودمان روبهرو شویم؛ چگونه با دردها، ترسها و تنهاییهای خود روبهرو شویم، بدون آنکه به مواد پناه ببریم. آقای مهندس دژاکام همیشه تأکید میکردند که رهایی از اعتیاد، رهایی از یک ماده نیست؛ رهایی از یک طرز فکر و یک سبک زندگی است.
و چه زیبا گفتند که: «تا وقتی که صورت مسئله را حل نکنیم، همیشه درگیر آن خواهیم بود.» این جمله، چراغ راه من شد. فهمیدم که باید صورت مسئله را بشکافم؛ باید بفهمم که چرا به اعتیاد پناه بردم؟ چه خلأیی در وجودم بود که مواد آن را پر میکرد؟ آیا واقعاً مواد آن خلأ را پر میکرد یا آن را عمیقتر میساخت؟
امروز، در کنگره ۶۰، یاد گرفتهام که صورت مسئله اعتیاد، یک معادله چندمجهولی است. مجهول اول: خودم. مجهول دوم: باورهایم. مجهول سوم: شیوه زندگیام. و مجهول چهارم: نگاهم به جهان. تا وقتی که این مجهولها را پیدا نکنم و تا وقتی که خودم را نشناسم، نمیتوانم راهحل درستی برای این مسئله پیدا کنم.
آقای مهندس دژاکام، شما به ما آموختید که اعتیاد یک بیماری است، نه یک گناه؛ بیماریای که باید درمان شود، نه اینکه فرد بهخاطر آن سرزنش شود. و درمان آن، پیش از هر چیز، در شناخت صورت مسئله نهفته است. شما به ما آموختید که برای حل این مسئله، باید از خودمان شروع کنیم؛ باید بپذیریم که بیمار هستیم و نیاز به کمک داریم.
و امروز، من اینجا ایستادهام؛ با قلبی پر از امید و چشمانی که دیگر نمیگریزند. میدانم که صورت مسئله اعتیاد، هرچند پیچیده و دردناک است، اما حلشدنی است؛ به شرط آنکه آگاه باشیم، به شرط آنکه بخواهیم و به شرط آنکه راه را درست برویم.
آقای مهندس دژاکام، از شما سپاسگزارم. سپاسگزارم که به ما آموختید صورت مسئله را ببینیم، آن را بفهمیم و سپس با تمام وجود برای حل آن تلاش کنیم. سپاسگزارم که به ما نشان دادید رهایی، نه یک رؤیا، بلکه یک واقعیت دستیافتنی است.
و در پایان، از خودم میپرسم: آیا من صورت مسئله زندگیام را درست فهمیدهام؟ آیا آمادهام که مسئولیت حل آن را بپذیرم؟ و آیا امروز، قدمی هرچند کوچک، برای حل این مسئله برداشتهام؟
نویسنده: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگیاندیشه
- تعداد بازدید از این مطلب :
119