سومین جلسه از دوره دهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی صبا به استادی راهنما مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر محمود و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
سخنان استاد:
خیلی ممنونم از همه دوستانی که اینجا حضور دارند. از نگهبان و دبیر تشکر میکنم که به من اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و از صحبتها و مشارکتهای دوستان آموزش بگیرم. خدا قوت میگویم به همسفران گرامی، مسافران عزیز، ایجنت و مرزبانهای محترم که واقعاً همیشه مرتب و منظم هستند و بستری را آماده کردند که من نوعی بتوانم از حضور در اینجا به بهترین شکل استفاده کنم و از انرژی اینجا بهره ببرم. صحبت کردن روزهای شنبه در نمایندگی صبا یک مقدار برای من سخت است، ولی دستور جلسه امروز «صورت مسئله اعتیاد» است. دستور جلسهای که شاید خیلی از ما که اینجا هستیم، سالها به خاطر آن راه را گم کرده بودیم؛ از جمله خود من. فکر میکنم همه دوستانی که اینجا هستند، به نحو احسن میدانند صورت مسئله اعتیاد چیست؟ من فقط میخواهم از سرگذشت خودم بگویم تا شاید بتوانم این موضوع را بهتر باز کنم. صورت مسئله اعتیاد بهطور کامل در کتاب چهارده مقاله توضیح داده شده است. من این کتاب را تهیه کردم و شروع به خواندن آن کردم. فکر میکنم بیشترین توضیح درباره صورت مسئله اعتیاد در مقاله یازدهم، یعنی تئوری و صورت مسئله اعتیاد آمده است و به دوستان پیشنهاد میکنم حتماً این مقاله را مطالعه کنند. وقتی من در این مسیر حرکت میکنم و به آخر سفر میرسم، برایم سؤال است که در طول این سالها چه اتفاقی برای هورمونها و سیستمهای بدنم افتاده است؟ سالها مواد مصرف میکردیم و مواد شبه افیونی بیرونی وارد بدنمان میشد. در اثر مصرف طولانیمدت، سیستمهای طبیعی بدن از تعادل خارج میشوند و مواد بیرونی جایگزین مواد و سیستمهای طبیعی بدن میشوند. برای همین است که حتی در ظاهر هم تغییراتی در بدن اتفاق میافتد؛ مثلاً چشمها خشک میشوند و ترشحات طبیعی بدن کاهش پیدا میکند. یادم میآید اوایل که مصرف میکردم، بیشتر بحث لذت و خوشگذرانی بود. سالها اصلاً به این مسائل فکر نمیکردم. بعد از سالها که خسته شدم و دچار بیماری و مشکلات مختلف شدم، تازه به فکر ترک کردن افتادم. راههای مختلفی را امتحان کردم؛ از متادوندرمانی گرفته تا کپسولهای گیاهی و روشهای مختلف ترک. اما نتیجهای نمیگرفتم، چرا؟ چون بدن من فرصت پیدا نکرده بود که سیستمهای طبیعی خودش را دوباره راهاندازی کند. مصرف را قطع میکردم و حدود ۲۰ یا ۳۰ روز تحمل میکردم. پا درد و بدن درد داشتم و برای خودم زمان تعیین میکردم. میگفتم وقتی ۲۱ روز بگذرد، دیگر بدن من کاملاً پاک میشود. وقتی ۲۱ روز میگذشت و هنوز درد داشتم، با خودم میگفتم: حالا اگر یک وعده مصرف کنم، شاید یک شوک به بدنم وارد شود و دوباره بتوانم ادامه بدهم. همین یک وعده دوباره من را به همان مسیر قبلی برمیگرداند. یک بار یادم هست که مدتی شیره خوراکی مصرف میکردم. تصمیم گرفتم آن را کنار بگذارم و به جای آن چهار عدد متادون خوردم. نمیدانم چه اتفاقی افتاد یا شرایط چگونه بود، ولی باور کنید دو سه ساعت فقط دست و پا میزدم تا بتوانم سر پا بمانم. فردای آن روز هم دوباره این کار را کردم؛ این بار دو عدد متادون خوردم و باز همان اتفاق افتاد. واقعاً احساس میکردم مغزم دارد آتش میگیرد. دیگر تقریباً همه راهها را امتحان کرده بودم؛ طب سنتی، طب سوزنی و روشهای مختلف ترک. اما در نهایت چه اتفاقی افتاد؟ وقتی به کنگره آمدم و مشاوره شدم، شروع کردم به جستوجو و مطالعه. متوجه شدم که در اثر سالها مصرف، بعضی از سیستمهای بدن من از تعادل خارج شدهاند. مثلاً درباره دوپامین مطالبی میخواندم و میدیدم که اختلال در این سیستم میتواند چه مشکلاتی ایجاد کند. وقتی ۲۰ یا ۳۰ سال، سیستمهای طبیعی بدن درست کار نکردهاند، نمیشود انتظار داشت که در یک یا دو روز همه چیز درست شود. یکی از مهمترین اتفاقاتی که در کنگره برای من افتاد، این بود که طول درمان را به من آموزش دادند و گفتند دارویی که قرار است استفاده کنم، باید طبق پروتکل و در یک دوره مشخص مصرف شود. وقتی طبق این مسیر پیش برویم، بدن فرصت پیدا میکند که بهتدریج سیستمهای طبیعی خودش را دوباره راهاندازی کند. در کنار این موضوع، مسائل دیگری هم خیلی مهم هستند؛ افکار منفی، جهانبینی، خواب مناسب، ورزش و تغذیه سالم. همه اینها میتوانند به من کمک کنند که این مسیر را بهتر طی کنم. در کتاب، درباره صور آشکار و صور پنهان اعتیاد هم توضیح داده شده است. وقتی من ترکهای ناگهانی داشتم، مشکلات آشکار بیشتر خودشان را نشان میدادند. آنقدر درگیر بدندرد، بیخوابی و مشکلات دیگر بودم که اصلاً فرصت نمیکردم به مسائل دیگر فکر کنم. اما وقتی این مشکلات آشکار کمکم برطرف شدند، تازه مسائل پنهان خودشان را نشان میدادند. به نظرم همه دوستانی که این مسیر را طی کردهاند، این تجربه را دارند. حل کردن این مسائل به این راحتی نیست و نیاز به زمان دارد. سیستمهای طبیعی بدن باید دوباره به تعادل برسند و در کنار آن، با آموزش و جهانبینی، روی افکار و رفتار خودمان هم کار کنیم. من برای یک بیماری پیش آقای مهندس رفتم، فکر میکردم شاید ایشان به من بگویند دوباره سفر کنم یا راه دیگری پیشنهاد کنند. اما ایشان فقط یک نگاه به من کردند و گفتند: برو سالاد بخور.

آن زمان هنوز خیلی از مطالب کتاب را نمیدانستم، ولی این کار را انجام دادم، ورزش کردم و به تغذیهام هم توجه کردم و خدا را شکر نتیجه گرفتم. امروز هم میدانم که این مسیر باید ادامه داشته باشد، چون سیستمهایی که با زحمت و طی این سالها به تعادل رسیدهاند، به این راحتی نباید دوباره از دست بروند. من بیشتر از این صحبت نمیکنم و دوست دارم از مشارکتهای دوستان استفاده کنم. ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.
عکس: مسافر ابوالفضل رهجوی راهنما مسافر کامران (لژیون پنجم)
تایپ و ارسال: مسافر مجتبی رهجوی راهنما مسافر ابراهیم (لژیون سوم)
خدمتگزاران سایت نمایندگی صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
114