چهاردهمین جلسه از دوره هشتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی صفادشت ویژه مسافران و همسفران با استادی مرزبان مسافر کمال، نگهبانی مسافر ابوالفضل ودبیری موقت مسافر احمد با دستور جلسه «صورت مساله اعتیاد » 4 مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت۱۷آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
.jpg)
سلام دوستان کمال هستم یک مسافر
ابتدا از تمام خدمتگزارانی که با تلاششان، این کارگاههای آموزشی را به چنین فضای دلنشینی تبدیل کردهاند تا ما بتوانیم در آن به حال خوش برسیم، سپاسگزارم. همچنین از نگهبان و دبیر جلسه تشکر میکنم که فرصت مشارکت را به من دادند.
دستور جلسه این هفته «صورتمسئله اعتیاد» است. همه ما مسافران که اینجا هستیم تجربه اعتیاد را داشتهایم. روزی که آقای مهندس صورتمسئله اعتیاد را مطرح کردند، شاید خودشان هم تصور نمیکردند که این مسیر تا به اینجا پیش برود.
وقتی از ورودی کنگره وارد میشویم، تکتک خشتها، فضای آبدارخانه، صندلیها و تمام این محیط، بخشی از صورتمسئله اعتیاد است. من کجا بودم و چطور به اینجا آمدم؟ فردی بودم که از صبح تا شب درگیر مصرف مواد بودم. آقای مهندس همیشه میگوید: «هیچوقت خودت را دستکم نگیر، تو دعوت شدهای.» این عین واقعیت است؛ ما واقعاً دعوت شدهایم. در دوران مصرف، با اینکه تاریکی بر زندگیام سایه افکنده بود، همیشه آن نقطه کوچکِ روشنایی در ذهنم وجود داشت که مرا به آیندهای روشن و درمان قطعی امیدوار میکرد.
در دوران سفر، گاهی همسفرم به خاطر شرایطم اذیت میشد، اما همیشه به او میگفتم: «من آدم بیسوادی نیستم؛ در مسیر درمان هستم، فقط بگذار در خانه راحت باشم.»
آقای مهندس اعلام کردهاند که ما از درمان اعتیاد عبور کردهایم. اکنون ایشان برای بیماریهای صعبالعلاج و سرطان مقاله ارائه میدهند و الگوهایی دارند که در کنفرانسهای معتبر بینالمللی مورد توجه قرار میگیرد. اولین مقاله اعتیاد ایشان در سال ۷۷ به دانشگاه سیستان و بلوچستان ارائه و همان روز تأیید شد. این راهکار، درمانی است که ما امروز از آن بهرهمندیم. بسیاری از افراد همین پشت دیوارها هستند و از این حقیقت بیخبرند؛ نمیدانند این حجم از جمعیت و آمد و شد برای چیست. مطمئن باشید آمدنِ تکتک ما به اینجا، حکمتی داشته است.
کسی که میخواهد این صورتجلسه را بهطور کامل اجرا کند، باید تابع استاد باشد؛ سیدیها را بنویسد و حرفشنوی داشته باشند. باید داروی تعیینشده را دقیقاً در زمان و به اندازه خودش مصرف کنند. وقتی به من گفتند «یک سیسی»، با اینکه مصرف سنگینی داشتم تسلیم شدم. حتی یکبار که دارو در مسیر تهران بر اثر گرما تغییر حالت داده بود، باز هم به حرف استاد گوش دادم و با اینکه وسوسه در درونم بود، هیچچیز دیگری مصرف نکردم. همین یک سیسی، مرا به این نقطه رساند؛ به جایی که بتوانم خدمتگزار باشم و عضو لژیون سردار شوم.
منِ که سالها درگیر اعتیاد بودم، امروز نمیگویم درمانم تمام شد و دیگر کاری ندارم؛ من به این خدمت کردن برای خودم نیاز دارم. من اول به خودم خدمت میکنم تا حالم خوب بماند. شاید بعد از 10 ماه سفر، مصرف قطع شود، اما برای رسیدن به حال خوشِ پایدار، باید تمام اصول صورتمسئله اعتیاد را رعایت کرد.
گاهی برای انجام خدمت، مسافتهای طولانی را طی میکنم. برخی میپرسند «چرا اینقدر خودت را به زحمت میاندازی؟» پاسخ من ساده است: من این کار را برای خودم میخواهم. من با همین بخششها، حضور در لژیون سردار و خدمت به دیگران است که به حال خوش میرسم.
در مورد همسفر، باید بگویم همسفر بخش جداییناپذیر این صورتمسئله است. همسفرم ابتدا با من همراهی نمیکرد، اما وقتی اهمیتش را درک کرد و وارد کنگره شد، بزرگترین کمک را به من کرد؛ حتی در زمانهایی که درگیر کارهایم بودم، دارویم را یادآوری میکرد و پا به پای من پیش آمد.
در پایان، من آقای مهندس را بسیار دوست دارم. گاهی که ایشان را میبینم، چنان محو تماشایشان میشوم که سلام کردن را فراموش میکنم! یکبار چهارشنبه آقای مهندس را دیدم که با دستیارشان آمدند. دستیارشان از ما پرسید: «به چه چیزی نگاه میکردید؟» همه ما گفتیم به صورت، پیراهن و حتی کمربند آقای مهندس نگاه میکردیم؛ کمربندی که مثل کمربند خودمان بود. این حس مشترکِ همه ما بود.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان بینهایت سپاسگزارم؛ نعمتی که ایشان به ما بخشیدند، غیرقابلتوصیف است. قدر این نعمت را بدانید. از اینکه به من فرصت مشارکت دادید، ممنونم.»
انتخابات نگهبانی و انتخاب مسافر احمد به عنوان نگهبان
.jpg)
.jpg)
تایپ مسافر امیر خدمتگزار سایت
ویراستاری و ارسال: مسافر حسن خدمتگزار سایت
عکس: مرزبان خبری مسافر علی
مسافران نمایندگی صفادشت
- تعداد بازدید از این مطلب :
85