
همسفر اکرم:
در سالهای گذشته، واژه «اعتیاد» برای من تداعیکننده بنبست، ناامیدی و یک بیماری بیدرمان بود. همیشه فکر میکردم اعتیاد یعنی کمارادگی و سمّی که باید به هر قیمتی از بدن خارج شود. اما وقتی با آموزههای کنگره ۶۰ آشنا شدم، متوجه شدم که صورتمسئله اعتیاد بسیار فراتر از آن چیزی بود که من تصور میکردم.
کشف «صورتمسئله اعتیاد» توسط آقای مهندس دژاکام، برای من مانند طلوع خورشیدی در دل تاریکی بود. فهمیدم که اعتیاد، مسمومیتِ مزمن نیست، بلکه «جایگزینیِ مزمن» است. یعنی مواد مخدر بیرونی (اعم از مواد سنتی یا صنعتی نظیر شیشه) جایگزین مواد شبهافیونی و سیستمهای حیاتی بدن (سیستم ایکس) شدهاند. وقتی این صورتمسئله برای من باز شد، نگاهِ قضاوتگرایانه من به مسافرم (و سایر مصرفکنندگان) تبدیل به نگاهی همراه با آگاهی و شفقت شد.
درک این موضوع که سیستم ایکسِ بدنِ یک فرد مصرفکننده، به دلیل تخریبهای وارد شده، دیگر قادر به تولید مواد حیاتی نظیر دوپامین و اندورفین نیست، به من آموخت که برای درمان، باید به زمان و روش صحیح (DST) احترام گذاشت. من یاد گرفتم که برای درمان، نباید ساختمانِ وجودیِ فرد را ویران کرد، بلکه باید با داروی مناسب (OT) و آموزشهای جهانبینی، آن سیستمهای از کار افتاده را به آرامی بازسازی کرد.
امروز در کنگره ۶۰ آموختهام که «درمان فوقِ ترک و تعادل فوقِ درمان است». صورتمسئله اعتیاد به من یاد داد که بدون تغییر در نگرش و جهانبینی، هیچ بازسازی جسمی به نتیجه پایدار نمیرسد. من به عنوان یک همسفر، اکنون میدانم که رسالت من فقط تماشاگر بودن نیست؛ بلکه باید با تزکیه و پالایش خودم، بستری آرام برای بازسازی سیستم ایکسِ مسافرم فراهم کنم.
خداوند را شاکرم که با این مکان مقدس آشنا شدم. صورتمسئله اعتیاد، خطِ پایانِ سرگردانیهای ما بود و اکنون میدانم که با صبر، استمرار و ایمان به روش DST، میتوان هر ویرانهای را دوباره آباد کرد.
همسفر سکینه:
اگر صورت مسئله اعتیاد را اشتباه تعریف کنیم، پاسخهایی که برای آن پیدا میکنیم نیز از ابتدا اشتباه خواهد بود.
سالها اعتیاد را «مسمومیت مزمن» میدانستند و بر اساس همین تعریف، راهحل را در سمزدایی میدیدند و چون نتیجه نمیگرفتند اعتیاد را یک بیماری لاعلاج و مصرف کننده را فردی بی اراده میخواندند؛ البته با کمال تاسف هنوز هم میدانند؛ اما اگر اعتیاد مسمومیت باشد، باید ماده مخدر برای فرد مصرفکننده نیز مانند یک سم عمل کند؛ در حالیکه اگر ماده مخدر وارد بدن فردی شود که مصرفکننده نیست؛ (آن هم به میزان بالاتر از سطح اشباع) میتواند ایجاد مسمومیت کند و نیاز به سمزدایی داشته باشد؛ اما در فردی که سالها بهطور مداوم مصرف کرده است، موضوع دیگر فقط وجود یک ماده در بدن نیست؛ زیرا بدن او به مرور زمان، خود را با مصرف ماده بیرونی هماهنگ کرده و به آن نیاز پیدا کرده است. در واقع، مواد مخدر خارجی بهتدریج جایگزین مواد شبهافیونی و طبیعی بدن شدهاند. پس تعریف درست اعتیاد، «جایگزینی مزمن» است، نه مسمومیت مزمن.
این جایگزینی باعث شده است سیستمهای تولیدکننده مواد طبیعی بدن از چرخه طبیعی خود خارج شوند و آسیب ببینند. به همین دلیل، وقتی ماده مصرفی را بهطور ناگهانی از بدن خارج میکنیم، فقط ماده بیرونی را حذف کردهایم، نه اینکه سیستمهای تخریبشده را دوباره راهاندازی کرده باشیم. اینجاست که میتوان فهمید چرا سمزدایی نمیتواند درمان اعتیاد باشد؛ چون مسئله اصلی، خارج کردن یک ماده از بدن نیست؛ بلکه بازگرداندن سیستمهای تولید کننده مواد طبیعی بدن است که در طول زمان از تعادل خارج شدهاند.
اگر این نکته را نبینیم، ممکن است سالها برای حل مسئلهای تلاش کنیم که اصلاً آن را درست تعریف نکردهایم. این همان جایی است که تفاوت «ترک» و «درمان» خودش را نشان میدهد.
ترک میتواند فقط به معنی قطع مصرف باشد؛ اما درمان باید فرصت بازسازی و راهاندازی دوباره سیستمهای طبیعی بدن را فراهم کند. همانطور که جایگزینی بهتدریج اتفاق افتاده است، بازسازی نیز به زمان و روش درست نیاز دارد؛ بنابراین، نمیتوان انتظار داشت مشکلی که در طول سالها ایجاد شده است، با یک اقدام کوتاهمدت برطرف شود.
برای من جالب است که گاهی مشکل اصلی، نداشتن راهحل نیست؛ بلکه اشتباه دیدن خودِ مسئله است. وقتی صورت مسئله اعتیاد از «مسمومیت» به «جایگزینی مزمن» تغییر میکند، مسیر نگاه ما به درمان نیز کاملاً تغییر خواهد کرد.
به همین دلیل، شناخت درست صورت مسئله، خودش یکی از مهمترین قدمها برای رسیدن به درمان واقعی و پایدار است؛ درواقع شرط اول و لازم است.

همسفر فهیمه:
وقتی از «صورتمسئله اعتیاد» صحبت میکنیم، در واقع از اولین خشت بنای علمی کنگره ۶۰ سخن میگوییم.
صورتمسئله یعنی قبل از اینکه به دنبال پاسخ باشیم، ابتدا سؤال اصلی را بهدرستی پیدا کنیم. سالها درباره اعتیاد سؤالهای زیادی وجود داشت، اما به دلیل مشخص نبودن صورتمسئله، پاسخ کامل و روشنی برای آن وجود نداشت.
یکی از کارهای مهم آقای مهندس دژاکام، شناسایی مجهولات اعتیاد و روشن کردن صورتمسئله آن بود. این سؤال مطرح شد که چرا فرد پس از قطع مصرف مواد، به تعادل جسمی و روانی نمیرسد و دوباره میل به مصرف پیدا میکند؟
در کنگره ۶۰ مطرح میشود که مواد بیرونی به مرور جایگزین مواد شبهافیونی طبیعی بدن میشوند. در نتیجه، سیستم تولیدکننده این مواد که در کنگره ۶۰ «سیستم X» نامیده میشود، دچار اختلال میگردد.
بنابراین، اعتیاد فقط مسئله مصرف مواد نیست، بلکه جسم، روان و جهانبینی انسان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. وقتی جسم از تعادل خارج میشود، روان نیز دچار بیتعادلی شده و حالات ناخوشایندی به وجود میآید.
همچنین دیدگاه فرد نسبت به زندگی تغییر میکند و ممکن است امید، انگیزه و توانایی انجام مسئولیتهای او کاهش پیدا کند. در کنگره ۶۰ به این نوع نگرش، «جهانبینی افیونی» گفته میشود.
پس درمان اعتیاد نیز فقط با قطع مصرف مواد کامل نمیشود، بلکه باید جسم، روان و جهانبینی بهصورت همزمان مورد توجه قرار گیرند.
امروز بهتر میفهمم که اعتیاد فقط ضعف اراده نیست، بلکه مسئلهای است که ابعاد مختلف وجود انسان را درگیر میکند. شناخت درست صورتمسئله، میتواند مسیر رسیدن به درمان و تعادل را روشنتر کند.
از بنیان کنگره ۶۰ و آموزشهایی که باعث شناخت بهتر اعتیاد و مسیر درمان شده است، سپاسگزارم.
نویسندگان: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)
همسفر سکینه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)
همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر شقایق رهجوی راهنما همسفر وحیده (لژیون پنجم)
همسفران نمایندگی اعظم
- تعداد بازدید از این مطلب :
39