رهجوهای راهنما همسفر آمنه (لژیون هجدهم) در ارتباط با دستور جلسه نوشتند:
همسفر الهه
وقتی برای اولین بار با صورتمسئله اعتیاد آشنا شدم، جالب بود که اعتیاد را فقط به عنوان یک عادت یا یک رفتار اشتباه نگاه نمیکند، بلکه به قسمتهای مختلف جسم و سیستم بیوشیمیایی بدن نیز توجه میکند. یاد میگیریم که در بدن انسان، مواد شبهافیونی طبیعی، مثل اندورفین، تولید میشوند و این مواد در تعادل جسم و حال خوب ما نقش دارند. در زمان تولد و پس از اینکه نوزاد از بدن مادر جدا میشود، سیستمهای مختلف بدن کمکم شروع به فعالیت مستقل میکنند؛ این مواد و سیستمهای طبیعی بدن باید خودشان کار را انجام دهند و به تعادل برسند. حال وقتی انسان از بیرون مواد شبهافیونی را وارد بدن خود میکند، در واقع کاری را که سیستم طبیعی بدن به صورت خودکار باید انجام دهد، به بیرون وابسته میکند. اگر این مصرف ادامه پیدا کند، بهمرور زمان سیستم تولید مواد شبهافیونی طبیعی بدن دچار اختلال میشود و تعادل بیوشیمیایی بدن به هم میخورد. به همین دلیل هم در کنگره۶۰، اعتیاد فقط یک مسئله روانی یا اخلاقی دیده نمیشود، بلکه جسم، روان و جهانبینی در کنار هم مورد توجه قرار میگیرند.
در مورد ژنتیک هم چیزی که برای من قابلتوجه بود، این است که ژنتیک به این معنی نیست که اگر پدر یا مادر کسی مصرفکننده بوده، حتماً فرزند هم گرفتار اعتیاد میشود. ممکن است زمینههایی از نظر بیوشیمیایی وجود داشته باشد، اما این به معنی قطعی بودن اعتیاد نیست. حتی خیلی از خانوادهها را دیدهایم که پدر مصرفکننده بوده، ولی فرزندانش مسیر کاملاً متفاوتی را انتخاب کردهاند و انسانهای سالم و موفقی شدهاند. پس اینکه بگوییم، مثلاً چون پدر کسی معتاد بوده، حتماً فرزندش هم معتاد میشود، برداشت درستی از ژنتیک نیست. ژنتیک میتواند در بعضی زمینهها نقش داشته باشد، اما عوامل زیادی در گرفتار شدن انسان در اعتیاد دخیل هستند. از طرف دیگر، وقتی سیستم بیوشیمی بدن از تعادل خارج شود، فقط مسئله مصرف مواد مطرح نیست. بسیاری از عملکردهای بدن به همین سیستمهای شیمیایی وابسته هستند و اگر به هم بخورد، میتواند زمینهساز مشکلات مختلفی شود.
قسمت جالب دیگر این است که دلایل شروع مصرف در افراد میتواند کاملاً متفاوت باشد. برای مثال مسافر من با این تصور که با مصرف مواد میتواند از مبتلا شدن به کرونا جلوگیری کند، شروع به مصرف کرد. شاید در ابتدا اصلاً فکر نمیکرد که این کار روزی تبدیل به یک مشکل بزرگ در زندگی او بدل شود، ولی بهمرور زمان مصرف ادامه پیدا کرد و سیستم طبیعی بدن هم تحت تأثیر قرار گرفت. این موضوع به من یاد میدهد که خیلی وقتها یک تصمیم ممکن است با یک نیت یا تصور خاص شروع شود، ولی اگر آگاهی پشت آن تصمیم نباشد، نتیجه میتواند کاملاً متفاوت شود.
فکر میکنم یکی از مهمترین چیزهایی که کنگره۶٠، به ما آموزش میدهد، همین شناخت صورتمسئله است. وقتی صورتمسئله را درست بشناسیم، تازه میفهمیم که برای حل آن باید از کجا شروع کنیم. اگر فقط بگوییم «مواد را کنار بگذار»، ولی ندانیم در جسم و روان فرد چه اتفاقی افتاده، شاید نتوانیم به یک درمان واقعی برسیم. به امید روزی که قبل از هر انتخابی آگاهی داشته باشیم، هدف و مقصد خودمان را بشناسیم و هیچوقت بیهدف و بدون شناخت، دنبال زندگی حرکت نکنیم.
همسفر فاطمه
وقتی میخواهم در مورد صورتمسئله اعتیاد صحبت کنم، چیزی که قابلتأمل است، این است که قبل از ورود به کنگره۶۰، معمولاً اعتیاد را فقط از بیرون نگاه میکردیم. یعنی کسی که مواد مصرف میکند، فقط یک عادت بد پیدا کرده و اگر اراده کند، میتواند آن را کنار بگذارد؛ اما با آموزشهایی که گرفتم، فهمیدم مسئله عمیقتر از این حرفها است. در صورتمسئله اعتیاد، یاد گرفتم ببینم مواد چه تغییری در جسم به وجود آورده و چرا بعد از مدتی، فقط با گفتن «دیگر مصرف نمیکنم»، مشکل حل نمیشود. وقتی مواد بهصورت مداوم وارد بدن میشود، سیستمهای طبیعی بدن هم تحتتأثیر قرار میگیرند و بدن به شرایط جدید عادت میکند. به همین دلیل، اگر فقط مواد قطع شود، ولی به بازسازی جسم و آموزش توجه نکنیم، ممکن است مشکلات زیادی به وجود بیاید.
برای من، بهعنوان همسفر، قسمت مهم دیگر این موضوع این است که بفهمم اعتیاد فقط مشکل یک نفر نیست؛ خانواده هم به شکلهای مختلف درگیر آن میشود. گاهی ما از روی دلسوزی، ترس یا ناآگاهی، رفتارهایی انجام میدهیم که تصور میکنیم کمک است، ولی در واقع ممکن است شرایط را سختتر کنیم. آموزش به من کمک کرد بهجای اینکه دائم دنبال مقصر بگردم، اول خودم را بشناسم و یاد بگیرم درست رفتار کنم. چیزی که امروز از صورتمسئله اعتیاد میگیرم، این است که برای حل هر مشکلی، اول باید خود مسئله را درست بشناسیم. وقتی شناخت نباشد، ممکن است راهحلهای مختلف را امتحان کنیم، ولی نتیجه نگیریم. اما وقتی صورتمسئله برای ما روشن شود، کمکم راه درست هم قابل پیدا کردن میشود. فکر میکنم یکی از بزرگترین تغییرات برای من این بوده که دیگر اعتیاد را فقط با ظاهرش قضاوت نمیکنم و میدانم پشت آن، یک مجموعه تغییرات جسمی و روانی وجود دارد که باید بهمرور و با آموزش و روش درست، به تعادل برسد.
همسفر نجمه
به نظر من، صورتمسئله اعتیاد، مثل یک صورتمسئله ریاضی است. وقتی آموزش ندیدهایم که چطور یک مسئله ریاضی را حل کنیم، هرچقدر هم تلاش کنیم، باز هم به جواب درست نمیرسیم؛ همچنین وقتی که داریم مسئله را حل میکنیم، اگر کوچکترین اشتباهی بکنیم، باز هم به پاسخ صحیح نمیرسیم. قبل از اینکه با کنگره آشنا شوم، اصلاً در مورد اعتیاد آگاهی نداشتم. با توجه به یک باور که بین عموم وجود دارد و میگویند کسی که معتاد است، هیچوقت نمیتواند درمان شود، من هم همین ذهنیت را داشتم. تا زمانی که فهمیدم مسافرم اعتیاد پیدا کرده است؛ همیشه در تلاش بودیم که صورتمسئله را پاک کنیم. فقط فکر میکردیم باید ترک کند و به این توجه نداشتیم که این موضوع چرا اتفاق افتاده؟ راهحلش چیست؟ جوابش چیست؟ پس از آن که وارد کنگره شدم، فهمیدم قطع مصرف مواد الزاماً به معنی درمان اعتیاد نیست! با قطع ناگهانی مواد، فقط ماده از بدن حذف نشده است؛ باید سازگاری و بازسازی سیستمهای داخلی بدن را هم در نظر بگیریم. تازه فهمیدم که اعتیاد را نباید «ترک کنیم»، باید «درمان کنیم».
آقای مهندس خیلی زیبا و شفاف برای ما توضیح دادند که اعتیاد یک بیماری کاملاً جسمی است که روان آدمی را هم درگیر میکند. به همین دلیل، مهمترین بخش صورتمسئله اعتیاد، مثلث درمان است که همان جسم، روان و جهانبینی است. اضلاع این مثلث باید در کنار هم رشد کنند تا به نتیجه برسیم. در نتیجه میشود گفت برای حل مسئله اعتیاد، باید اول بفهمیم اعتیاد با جسم، روان و نگرش انسان چه کرده است؟ اگر اعتیاد به عنوان یک عادت یا ضعف اراده دیده شود، بخشهای جسمی و روانی نادیده گرفته میشود و مثلث درمان درست رشد نمیکند. خلاصه درمان یعنی: بازسازی جسم همراه با بهبود روان و تغییر جهانبینی، در یک فرایند زماندار. با سپاس فراوان از مبتکر متد DST برای درمان قطعی اعتیاد و کاشف صورتمسئله اعتیاد، جناب آقای مهندس حسین دژاکام.
رابط خبری:
ویرایش و ارسال: همسفر یاسمن رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم)
همسفران نمایندگی شفا مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
4